-
امشب برای اولین بار نمی دانم
کدام یک بهتر است؟!
بینایی یا نابینایی؟!
فهمیدن یا نفهمیدن؟!
امشب نمی دانم برای کدام یکیمان سختتر است!
تویی که یک عمر برایم
... همچون بُتی بودی و
به حادثه ای در من
در هم شکستی،
یا منی که یک عمر پرستیدمت و
به حادثه ای تمام رویاهایم پرپر شد؟!
کاش کور بودم...
کاش نمی فهمیدم...
-
دیگران محبوبشان را
با بزرگنمایی عیب و نقص هایی که در آنها دیده اند
فراموش می کنند!
اما من هیچگاه نخواستم
چیزی غیر از آنی که دوست داشتم در تو بیابم!
از اینروست که تو را
... سختتر و دیرتر از تمامی کسانی که
معشوقشان را آنگونه که هستند دریافته اند
فراموش می کنم!
-
همه چیز این دنیا متقابل است!
تو فراموشم می کنی
چرا که شک داری
که با تو صادق بوده ام یا نه!
و من
از آن رو که یقین دارم
... به صداقتم شک برده ای
فراموشت می کنم!
-
پوچ هایی بودیم در دو قطب هیچ!
همدیگر را دیدیم
خواستیم همدیگر را بیشتر بشناسیم
و هست هایی شدیم همچون دو دوست برای هم!
بیشتر که گذشت
به عشق رسیدیم
... و آنگاه که همه وجود هم را از بر شدیم
در عمق هم چیزهایی را دیدیم
که دیگر نمی توانستیم!
نیست هایی شدیم همچون دو دوست برای هم!
و حالا
که همدیگر را خوب می شناسیم
دو هیچیم در دو قطب پوچ!