تبلیغات :
دستگاه جوجه کشی
آکوستیک ، فوم شانه تخم مرغی، صداگیر ماینر ، یونولیت
سایت پیش بینی وان ایکس
خرید فالوور ایرانی
خرید فالوور اینستاگرام
خرید ممبر تلگرام
پیش بینی فوتبال
دستگاه جوجه کشی حرفه ای

[ + افزودن آگهی متنی جدید ]



صفحه 6 از 6 اولاول ... 23456
نمايش نتايج 51 به 56 از 56

نام تاپيک: كرونا گرفتم :(

  1. #51
    داره خودمونی میشه
    تاريخ عضويت
    Aug 2020
    پست ها
    42

    پيش فرض

    شما جملاتی رو تکرار میکنی که خودت اذعان داری نصفش دروغه.عزیز ماها عادت داریم موضوعاتی که در عقل ناقصمون نمی گنجه رو به جادو و خرافات و ماورا نسبت بدیم.طبق اصلی که تقریبا همه بر سر توافق روی اون باهم مناقشه ای ندارن یعنی اصل علت و معلول هر معلولی علتی داره.علت بیماری کرونا هم یک نوع ویروس هستش.به همین سادگی.
    سالها پیش بنده خود از منتقدین جدی دین و اعتقادات ماورایی بودم... یعنی ایرادها و شبهه های زیاد و جدی داشتم... دمار از روزگار معتقدین درآورده بودم.
    یک زمانی هم به بی اعتقادی مطلق رسیدم... یعنی مطلقا باور کردم که هیچ ماورایی و چنان خداوندی که مثلا ادیان میگویند وجود ندارد... البته شاید مطلق هم نبود، نمیدانم، چون اگر بگویم یقین آوردم و بر من کاملا ثابت شد، این یقین نمیتواند دیگر تغییر کند و امروز برعکس آن زمان باشم...
    بهرحال یک دوران کوتاهی که در آن حالت بودم... حالت وحشتناکی بود! دقیقا حس میکردم مثل یک سیاهچاله شده ام، من یک سیاهچاله بودم، که همه چیز را به درون خود میکشید و نابود میکرد... و تاریکی درونش و فشار خوردکنندهء آن را حس میکردم، که نیستی و نابودی بود، ولیکن با این حال خود نابود نمیشدم... حتی سیاهچاله هم خود یک چیزی هست و وجود داره و خودش خودش را نابود نمیکند؛ نه؟
    و در آن حالت تمامی دیگر انسانها و موجودات را بعنوان دشمن و تهدیدهایی بر علیه خود میدیدم و دوست داشتم نابودشان کنم قبل از اینکه بتوانند بر من غلبه یابند و مرا دچار رنج کنند... واقعا چنین حسی داشتم. دوست داشتم تمامی انسانهای دیگر را نابود کنم و خودم تنها خودآگاهی در جهان هستی باشم، چراکه فکر میکردم دلیلی ندارد که هیچ یک از آنها دوست من باشند و دلایل زیادی وجود دارد که در حال یا آینده دشمن من باشند.
    تنها مدتی در این حالت و حس فشار و قدرت نابودگر سیاهچاله ای که شده بودم دوام آوردم، یک مدت خیلی کوتاه... در حد چند روز یا یک هفته. بعد به این نتیجه رسیدم که این چیزی را تغییر نمیدهد و برایم سودمند هم نیست، چون عملا خودم متحمل فشار و رنج دائمی هستم... به این نتیجه رسیدم که حتی اگر اسغفرا... خدایی هم نباشد، ولی بی اعتقاد بودن هیچ سودی ندارد جز اینکه مسبب فشار و رنج و ناامیدی بی پایان برای آدم باشد و این دم زندگی مان را هم خراب کند... به این نتیجه رسیدم که هیچ راهی برای امید و آرامش بیشتر و حس خوب داشتن که نه، حداقل حس بد نداشتن، وجود ندارد جز اعتقاد داشتن! این است که اعتقاد آوردم... خب اعتقاد یعنی همین، یعنی نمیتوانی ثابت کنی، ولیکن اعتقاد داشتن را سودمندتر می یابی... اعتقاد یقین نیست، اثبات نیست، ولیکن میتواند سودمند باشد، و بی اعتقادی میتواند عملا هیچ سودی نداشته باشد و بلکه مسبب رنج باشد.
    با آن تجربه دیگر یقین کردم که ماهیت من طوریست که با بی اعتقادی هیچ سودی نمیبرم. حال نمیدانم آیا دیگر انسانها هم اینطور هستند یا نه. گمانم باشند. ولیکن شاید دیگران هیچوقت آنقدر از بنیاد و کامل و خالص به وضعیتی که من داشتم نرسیدند... چراکه بنده آدمی بسیار تعقل گرا و منطقی هستم و ذهنم دربند احساسات و توهمات نمیگردد.

  2. #52
    داره خودمونی میشه
    تاريخ عضويت
    Aug 2020
    پست ها
    42

    پيش فرض

    شما جملاتی رو تکرار میکنی که خودت اذعان داری نصفش دروغه.عزیز ماها عادت داریم موضوعاتی که در عقل ناقصمون نمی گنجه رو به جادو و خرافات و ماورا نسبت بدیم.طبق اصلی که تقریبا همه بر سر توافق روی اون باهم مناقشه ای ندارن یعنی اصل علت و معلول هر معلولی علتی داره.علت بیماری کرونا هم یک نوع ویروس هستش.به همین سادگی.
    هستی در کل یک معلول است.
    علت هستی چیست؟
    اگر بگوییم که هستی معلول نیست، پس خودبخود بخشی از تعریف خدا را قائل شده ایم، یعنی چیزی که از ازل بوده و/یا به علتی برای وجود و رخ دادن نیازی ندارد.
    اما گفتم که همه اش بحث انتخاب و دایرهء ظرفیت و خواست خود شماست... شما میتوانید دایرهء فکر خودتان را محدود کنید، و میتوانید نامحدودش کنید. تنها گزینهء نامحدود معقول نیز که بنظر بنده میرسد، خداست. و جز خداوند که کمال مطلق و وجودی نامحدود است، در کل عمرم هیچ تعریف دیگری نیافتم که بالاتر باشد، چراکه از کمال مطلق و بینهایت بالاتر اصولا معنا ندارد. با اعتقاد به خداوند، عظمت ذهنی انسان بی حد و مرز میگردد. انسانهایی که جرات دارند به چنین کمال مطلق و بینهایتی بیاندیشند... این خرافات نیست، چراکه فراتر و ورای علم است و علم هرگز نتوانسته و نمیتواند درمورد آن نظری بدهد، همچنان که نمیتواند بگوید آن منشاء اولیه خود از کجا آمده، یا حتی نمیتواند اثبات کند که ازلی بوده. محدودهء دستیابی علم تا همانجا بیشتر نیست... از جاییکه زنجیرهء ماده بر اساس علت و معلول شروع شد، و نه قبل از آن.
    پس این فقط خواست و انتخاب شماست... انتخاب بین محدود و ناقص یا نامحدود و کامل.
    قطعا چیزی که خودآگاهی و هوش ندارد، محدود و ناقص است.
    آن مثال جنین در رحم را دوباره یادآوری میکنم...
    جنین فکر میکند تمامی هستی همان محیط زندگی خودش است... جنین فکر نمیکند که محیط زندگی اش خود یک جزیی از یک هستی بسیار عظیم تر است که در آن چیزهای بسیار بیشتر و حتی بینهایت وجود دارند... جنین فکر میکند که وجود محیط زندگی اش یک چیزی بدیهی است و همینطور بوده و خود زاییدهء چیز بزرگ تری نیست.
    حکایت انسانها در این جهان مادی نیز شبیه همین داستان است.
    اما همهء جنین ها آنقدر دچار محدودیت ذهنی نیستند... بعضی ها عمیق تر و بنیادین تر فکر میکنند، و پی میبرند که چیزهای بیشتری نیز میتواند وجود داشته باشد، پی میبرند که تمامی جهان آنها میتواند در مقابل کل هستی یک زیرمجموعهء ناچیزی باشد... آنها به دیگران نظرشان را میگویند، ولیکن اکثریت دیگران آنها را به سخره میگیرند، چراکه در کل زندگی شان چیز دیگری ندیده اند و درک نکرده اند و هرگز عمیق و خالص نیاندیشیده اند و ذهن شان از احساسات و محیط غریزی و طبیعی شان فراتر نرفته است.
    ذهن آدمی چنین پتانسیل قدرتی دارد، که میتواند فراتر برود... و وقتی ذهن را بپرورانی و آزادش کنی، میفهمی که فراتر، ممکن است... و هیچ دلیل منطقی ای وجود ندارد که فراتر و ورای جهان مادی ما چیزهایی نباشد، بلکه قدرت ذهن آدمی و کمال طلبی، طبیعتا او را بر آن میدارد که به چیزهایی فراتر و امکان وجود موجودیت کامل مطلق اعتقاد داشته باشد. این خرافات نیست، این حاصل خواست و اراده و همت چنین موجودیست که چنین ذهن و درک قدرتمندی دارد که میتواند به مطلق و بینهایت بیاندیشد. هرچیزی کمتر از آن، یعنی اینکه از پتانسیل خودت استفاده نکرده ای، حداکثر تلاش خودت را نکرده ای، و امکان عظیمی را نادیده گرفته ای. امکانی که علم هرگز قدرت نظر دادن درمورد آن را نداشته و ندارد. علم بر اساس وجود قوانین است، ولیکن این قوانین خود از کجا آمده اند؟ علم قوانین را کشف میکند، ولیکن نمیداند و نمیتواند اثبات کند که چرا و از کجا این قوانین وجود دارند و بدین شکل هستند. حتی ریاضیات، صرفا ابزاری بر اساس همین قوانین بنیادین است... قوانین بنیادین منطق. اینها خود از کجا آمده اند؟ ما فکر میکنیم بدیهی هستند... ولیکن بدیهی اثبات ندارد و بی معناست در نگری صرفا بر اساس علت و معلول... میبینید که از هر راهی بروید بالاخره سرمنشاء آن به جایی میرسد که زنجیرهء علت و معلول به پایان خواهد رسید. به وجودی خواهید رسید که مجبورید همینطور بدون علت بپذیرید. بدیهی تنها اسمی است که ما روی بعضی چیزها گذاشته ایم که میخواهیم بدون اثبات بپذیریم. اما اگر میخواهیم چیزی را بدون اثبات بپذیریم و منشاء اولیه بدانیم، چه دلیلی دارد که خود را به چیزهای محدود و ناقص، محدود کنیم، و درحالیکه خود یک خودآگاهی هستیم، منشاء هستی را فاقد خودآگاهی و کمتر از خود بدانیم... همچنان در بعدی برتر از ما و نامحدود، چراکه ازلی بوده و ما که ظاهرا ازلی نبوده ایم، ولیکن در بعد دیگری، یعنی خودآگاهی، کمتر از خودمان، فاقد شعور و اراده. درحالیکه عملا محدودیتی نیست و شما با اعتقاد به یک منشاء خودآگاه و دارای کمال مطلق میتوانید دارای امید بیشتری نیز شوید. بدون خداوند، یعنی منشاء خودآگاه و دارای شعور و اراده و قدرت مطلق و بینهایت، فرض اینکه ما با مرگ نابود خواهیم شد یک گزینهء بسیار محتمل است... پس ما از همین حالا شکست را پذیرفته ایم و فرجام خویش را نابودی دانسته ایم، و قبول کرده ایم که بی معنا و هدف و ارزشی ذاتی پای به این هستی گذاشته ایم... درحالیکه دلیلی برای محدود شدن به چنین اندیشه ای وجود ندارد. گفتم که این انتخاب خود شماست. اینکه تا چه حدی میخواهید فکر کنید و کمال طلب باشید... به گمان بنده کمال طلبی آدمی را بر آن میدارد که گزینهء کمال و نامحدود بودن را انتخاب کند، و این هیچ اشکالی هم ندارد. اگر چنین موجودی (انسان) چیز کمتری را برگزیند، بنظر بنده عجیب و محل ایراد و سرزنش است. آخر چرا کمتر؟ چرا کمتر از خداوند؟ چرا کمتر از مطلق و بینهایت؟ درحالیکه ممکن است. یعنی حداقل هرگز ثابت نشده است که غیرممکن است. آیا بواسطهء تصور سطحی و ناقص خود از علم و ترس، خویش را تحقیر کرده ایم؟ مسئله عظمت فکری خود شماست دوست عزیز. علم در این مورد جلوی شما را سد نکرده. علم در این مورد اصلا در حدی نیست که بتواند انتخاب شما را تعیین کند. علم در اینجا به شما هیچ یاری ای نخواهد رساند... به ابزاری چنگ میزنید در حیطه ای که برای آن حیطه تعریف و ساخته نشده و کارایی ندارد، و بنابراین فکر میکنید که آن امری ناشدنیست.
    پس از اینکه فهمیدی که میتواند خدایی وجود داشته باشد و هیچ دلیل منطقی برای نفی آن وجود ندارد، میفهمی که چنین کمال و قدرت مطلقی قاعدتا میتواند در سلسلهء علت و معلول هم تاثیرگذار و دخل و تصرف داشته باشد، ولیکن کشف این مسئله برای افرادی که ذهن محدودی دارند غیرممکن بنظر میرسد، چراکه خداوند در این جهان نیز بواسطهء ابزار و اسباب مادی و زنجیرهء علل و معلول ها عمل و بروز میکند... کسی نمیداند در جایی از این زنجیره ارادهء خداوند چطور تاثیر کرده یا نکرده، ولیکن وقتی احتمال وجود او را قبول کردی و به عظمت ذهنی خودت و مفهوم کمال احترام لازم را قائل شدی، پس دیگر نباید طوری رفتار کنی که انگار او نمیتواند وجود داشته باشد یا نمیتواند تاثیری در سلسلهء علل و معلول داشته باشد. ما چه میدانیم و مگر توانسته ایم تمامی زنجیرهء علل و معلول را بررسی و اثبات کنیم، که بگوییم مطمئن هستیم که مسائل ماورایی در آن دخالتی نداشته است؟ بطور مثال جهش های ظاهرا تصادفی در ژن هایی که موجب شدند ویروس کرونا در نهایت خلق شود... ما میگوییم تصادفی، یعنی میتوانست اینطور هم نشود، ممکن بود جهش های دیگری بصورت بقول ما تصادفی رخ دهند که منجر به خلق چنین ویروس مرگباری نشوند... ولی شاید تصادف هم نبوده. کسی چه میداند؟ آیا شما مطمئن هستید؟ چطور میتوانید مطمئن باشید؟ بنده که به خداوند اعتقاد آورده ام، به حکم عقل سلیم و احترامی که برای عظمت فکری و کمال قائل هستم، طبیعتا نمیتوانم بگویم که همه چیز صرفا از تصادف و زنجیرهء علل و معلول ظاهری و مادی حاصل میشود و لاغیر.
    گفتم که این بحث انتخاب خود شماست. شما میتوانید بدون درنظر گرفتن احتمال وجود خداوند و ماوراء زندگی کنید، و میتوانید با درنظر گرفتن احتمال وجود آن و با احتیاط بیشتری زندگی کنید. میتوانید تمامی هستی را محدود به محیطی که در آن به دنیا آمده اید و چیزهایی که قادر به لمس و تجربهء آنها بوده اید بدانید، ولیکن فکر نمیکنم این چندان فرضیهء مطمئنی باشد! صرفا بخاطر چیزهایی که در اطراف ما بوده... چیزهای قابل لمس و دیدن... چون اگر دمی درست فکر کنید متوجه میشوید که چنین برداشتی چقدر سطحی و بدون پایه و دلیل محکم است. مسئلهء ذهن و اندیشه است. اصلا چرا ذهن و اندیشهء ما انسانها چنین قدرتی دارد؟ چرا به همان محیط و تجربه های زندگی خودمان محدود نیست؟ چرا میتواند به فراتر فکر کند؟ چون فراتر ممکن است و هیچ دلیلی وجود ندارد که ممکن نباشد. درواقع احتمال وجود فراتر برای ما نامشخص است... شما نمیتوانید بگویید مثلا احتمال وجود ماوراء این ماده و جهان، بعید است. هیچ فرمول و محاسبات خاصی در این زمینه وجود ندارد!

  3. #53
    اگه نباشه جاش خالی می مونه dvb55's Avatar
    تاريخ عضويت
    Dec 2014
    پست ها
    328

    پيش فرض

    دوستان به عنوان تاپیک و هدف شروع کننده آن توجه کنید . بهتره تاپیک دیگری ایجاد کنید و با بحث های نامربوط تاپیک رو بالا نیارین تا امثال بنده که به تاپیک سر میزنیم مجبور نباشیم ......


    ممنون

  4. #54
    اگه نباشه جاش خالی می مونه
    تاريخ عضويت
    Apr 2012
    پست ها
    431

    پيش فرض

    هستی در کل یک معلول است.
    علت هستی چیست؟
    اگر بگوییم که هستی معلول نیست، پس خودبخود بخشی از تعریف خدا را قائل شده ایم، یعنی چیزی که از ازل بوده و/یا به علتی برای وجود و رخ دادن نیازی ندارد.
    اما گفتم که همه اش بحث انتخاب و دایرهء ظرفیت و خواست خود شماست... شما میتوانید دایرهء فکر خودتان را محدود کنید، و میتوانید نامحدودش کنید. تنها گزینهء نامحدود معقول نیز که بنظر بنده میرسد، خداست. و جز خداوند که کمال مطلق و وجودی نامحدود است، در کل عمرم هیچ تعریف دیگری نیافتم که بالاتر باشد، چراکه از کمال مطلق و بینهایت بالاتر اصولا معنا ندارد. با اعتقاد به خداوند، عظمت ذهنی انسان بی حد و مرز میگردد. انسانهایی که جرات دارند به چنین کمال مطلق و بینهایتی بیاندیشند... این خرافات نیست، چراکه فراتر و ورای علم است و علم هرگز نتوانسته و نمیتواند درمورد آن نظری بدهد، همچنان که نمیتواند بگوید آن منشاء اولیه خود از کجا آمده، یا حتی نمیتواند اثبات کند که ازلی بوده. محدودهء دستیابی علم تا همانجا بیشتر نیست... از جاییکه زنجیرهء ماده بر اساس علت و معلول شروع شد، و نه قبل از آن.
    پس این فقط خواست و انتخاب شماست... انتخاب بین محدود و ناقص یا نامحدود و کامل.
    قطعا چیزی که خودآگاهی و هوش ندارد، محدود و ناقص است.
    آن مثال جنین در رحم را دوباره یادآوری میکنم...
    جنین فکر میکند تمامی هستی همان محیط زندگی خودش است... جنین فکر نمیکند که محیط زندگی اش خود یک جزیی از یک هستی بسیار عظیم تر است که در آن چیزهای بسیار بیشتر و حتی بینهایت وجود دارند... جنین فکر میکند که وجود محیط زندگی اش یک چیزی بدیهی است و همینطور بوده و خود زاییدهء چیز بزرگ تری نیست.
    حکایت انسانها در این جهان مادی نیز شبیه همین داستان است.
    اما همهء جنین ها آنقدر دچار محدودیت ذهنی نیستند... بعضی ها عمیق تر و بنیادین تر فکر میکنند، و پی میبرند که چیزهای بیشتری نیز میتواند وجود داشته باشد، پی میبرند که تمامی جهان آنها میتواند در مقابل کل هستی یک زیرمجموعهء ناچیزی باشد... آنها به دیگران نظرشان را میگویند، ولیکن اکثریت دیگران آنها را به سخره میگیرند، چراکه در کل زندگی شان چیز دیگری ندیده اند و درک نکرده اند و هرگز عمیق و خالص نیاندیشیده اند و ذهن شان از احساسات و محیط غریزی و طبیعی شان فراتر نرفته است.
    ذهن آدمی چنین پتانسیل قدرتی دارد، که میتواند فراتر برود... و وقتی ذهن را بپرورانی و آزادش کنی، میفهمی که فراتر، ممکن است... و هیچ دلیل منطقی ای وجود ندارد که فراتر و ورای جهان مادی ما چیزهایی نباشد، بلکه قدرت ذهن آدمی و کمال طلبی، طبیعتا او را بر آن میدارد که به چیزهایی فراتر و امکان وجود موجودیت کامل مطلق اعتقاد داشته باشد. این خرافات نیست، این حاصل خواست و اراده و همت چنین موجودیست که چنین ذهن و درک قدرتمندی دارد که میتواند به مطلق و بینهایت بیاندیشد. هرچیزی کمتر از آن، یعنی اینکه از پتانسیل خودت استفاده نکرده ای، حداکثر تلاش خودت را نکرده ای، و امکان عظیمی را نادیده گرفته ای. امکانی که علم هرگز قدرت نظر دادن درمورد آن را نداشته و ندارد. علم بر اساس وجود قوانین است، ولیکن این قوانین خود از کجا آمده اند؟ علم قوانین را کشف میکند، ولیکن نمیداند و نمیتواند اثبات کند که چرا و از کجا این قوانین وجود دارند و بدین شکل هستند. حتی ریاضیات، صرفا ابزاری بر اساس همین قوانین بنیادین است... قوانین بنیادین منطق. اینها خود از کجا آمده اند؟ ما فکر میکنیم بدیهی هستند... ولیکن بدیهی اثبات ندارد و بی معناست در نگری صرفا بر اساس علت و معلول... میبینید که از هر راهی بروید بالاخره سرمنشاء آن به جایی میرسد که زنجیرهء علت و معلول به پایان خواهد رسید. به وجودی خواهید رسید که مجبورید همینطور بدون علت بپذیرید. بدیهی تنها اسمی است که ما روی بعضی چیزها گذاشته ایم که میخواهیم بدون اثبات بپذیریم. اما اگر میخواهیم چیزی را بدون اثبات بپذیریم و منشاء اولیه بدانیم، چه دلیلی دارد که خود را به چیزهای محدود و ناقص، محدود کنیم، و درحالیکه خود یک خودآگاهی هستیم، منشاء هستی را فاقد خودآگاهی و کمتر از خود بدانیم... همچنان در بعدی برتر از ما و نامحدود، چراکه ازلی بوده و ما که ظاهرا ازلی نبوده ایم، ولیکن در بعد دیگری، یعنی خودآگاهی، کمتر از خودمان، فاقد شعور و اراده. درحالیکه عملا محدودیتی نیست و شما با اعتقاد به یک منشاء خودآگاه و دارای کمال مطلق میتوانید دارای امید بیشتری نیز شوید. بدون خداوند، یعنی منشاء خودآگاه و دارای شعور و اراده و قدرت مطلق و بینهایت، فرض اینکه ما با مرگ نابود خواهیم شد یک گزینهء بسیار محتمل است... پس ما از همین حالا شکست را پذیرفته ایم و فرجام خویش را نابودی دانسته ایم، و قبول کرده ایم که بی معنا و هدف و ارزشی ذاتی پای به این هستی گذاشته ایم... درحالیکه دلیلی برای محدود شدن به چنین اندیشه ای وجود ندارد. گفتم که این انتخاب خود شماست. اینکه تا چه حدی میخواهید فکر کنید و کمال طلب باشید... به گمان بنده کمال طلبی آدمی را بر آن میدارد که گزینهء کمال و نامحدود بودن را انتخاب کند، و این هیچ اشکالی هم ندارد. اگر چنین موجودی (انسان) چیز کمتری را برگزیند، بنظر بنده عجیب و محل ایراد و سرزنش است. آخر چرا کمتر؟ چرا کمتر از خداوند؟ چرا کمتر از مطلق و بینهایت؟ درحالیکه ممکن است. یعنی حداقل هرگز ثابت نشده است که غیرممکن است. آیا بواسطهء تصور سطحی و ناقص خود از علم و ترس، خویش را تحقیر کرده ایم؟ مسئله عظمت فکری خود شماست دوست عزیز. علم در این مورد جلوی شما را سد نکرده. علم در این مورد اصلا در حدی نیست که بتواند انتخاب شما را تعیین کند. علم در اینجا به شما هیچ یاری ای نخواهد رساند... به ابزاری چنگ میزنید در حیطه ای که برای آن حیطه تعریف و ساخته نشده و کارایی ندارد، و بنابراین فکر میکنید که آن امری ناشدنیست.
    پس از اینکه فهمیدی که میتواند خدایی وجود داشته باشد و هیچ دلیل منطقی برای نفی آن وجود ندارد، میفهمی که چنین کمال و قدرت مطلقی قاعدتا میتواند در سلسلهء علت و معلول هم تاثیرگذار و دخل و تصرف داشته باشد، ولیکن کشف این مسئله برای افرادی که ذهن محدودی دارند غیرممکن بنظر میرسد، چراکه خداوند در این جهان نیز بواسطهء ابزار و اسباب مادی و زنجیرهء علل و معلول ها عمل و بروز میکند... کسی نمیداند در جایی از این زنجیره ارادهء خداوند چطور تاثیر کرده یا نکرده، ولیکن وقتی احتمال وجود او را قبول کردی و به عظمت ذهنی خودت و مفهوم کمال احترام لازم را قائل شدی، پس دیگر نباید طوری رفتار کنی که انگار او نمیتواند وجود داشته باشد یا نمیتواند تاثیری در سلسلهء علل و معلول داشته باشد. ما چه میدانیم و مگر توانسته ایم تمامی زنجیرهء علل و معلول را بررسی و اثبات کنیم، که بگوییم مطمئن هستیم که مسائل ماورایی در آن دخالتی نداشته است؟ بطور مثال جهش های ظاهرا تصادفی در ژن هایی که موجب شدند ویروس کرونا در نهایت خلق شود... ما میگوییم تصادفی، یعنی میتوانست اینطور هم نشود، ممکن بود جهش های دیگری بصورت بقول ما تصادفی رخ دهند که منجر به خلق چنین ویروس مرگباری نشوند... ولی شاید تصادف هم نبوده. کسی چه میداند؟ آیا شما مطمئن هستید؟ چطور میتوانید مطمئن باشید؟ بنده که به خداوند اعتقاد آورده ام، به حکم عقل سلیم و احترامی که برای عظمت فکری و کمال قائل هستم، طبیعتا نمیتوانم بگویم که همه چیز صرفا از تصادف و زنجیرهء علل و معلول ظاهری و مادی حاصل میشود و لاغیر.
    گفتم که این بحث انتخاب خود شماست. شما میتوانید بدون درنظر گرفتن احتمال وجود خداوند و ماوراء زندگی کنید، و میتوانید با درنظر گرفتن احتمال وجود آن و با احتیاط بیشتری زندگی کنید. میتوانید تمامی هستی را محدود به محیطی که در آن به دنیا آمده اید و چیزهایی که قادر به لمس و تجربهء آنها بوده اید بدانید، ولیکن فکر نمیکنم این چندان فرضیهء مطمئنی باشد! صرفا بخاطر چیزهایی که در اطراف ما بوده... چیزهای قابل لمس و دیدن... چون اگر دمی درست فکر کنید متوجه میشوید که چنین برداشتی چقدر سطحی و بدون پایه و دلیل محکم است. مسئلهء ذهن و اندیشه است. اصلا چرا ذهن و اندیشهء ما انسانها چنین قدرتی دارد؟ چرا به همان محیط و تجربه های زندگی خودمان محدود نیست؟ چرا میتواند به فراتر فکر کند؟ چون فراتر ممکن است و هیچ دلیلی وجود ندارد که ممکن نباشد. درواقع احتمال وجود فراتر برای ما نامشخص است... شما نمیتوانید بگویید مثلا احتمال وجود ماوراء این ماده و جهان، بعید است. هیچ فرمول و محاسبات خاصی در این زمینه وجود ندارد!
    خدا چیه و چطور به وجود اومده؟

  5. #55
    اگه نباشه جاش خالی می مونه
    تاريخ عضويت
    Apr 2012
    پست ها
    431

    پيش فرض

    من بعد کرونا هنوز حالت تهوع دارم گاهی اوقات خیلی بیماری منحوسیه

  6. #56
    داره خودمونی میشه
    تاريخ عضويت
    Aug 2020
    پست ها
    42

    پيش فرض

    من بعد کرونا هنوز حالت تهوع دارم گاهی اوقات خیلی بیماری منحوسیه
    کشنده است... خطر مرگ برای همه وجود داره. میتونه آدم رو بکشه... شوخی نیست.
    ممکنه حتی حال عمومیت در ظاهر خوب باشه، ولی خدای نکرده مرحوم بشی
    جدی میگم.
    این ویروس از خیلی طریق ها میتونه عمل کنه... میتونه حتی باعث سکته های مغزی یا قلبی بشه.
    اینقدر بیماری های کشنده پندمی خیلی ساله نیامده که مردم فراموش کرده اند و فکر میکنن نشدنیه، ولی کرونا نشون داد که شدنیه. تازه الان عامل علم و فناوری و خود بشر هست که بر عوامل تهدید افزوده شده، چون میتونن ویروسهای دستکاری شده یا ساختهء دست بشر تولید کنن. بنابراین هر روز امکان این هست که بیماری کشندهء جدیدی بیاد.
    ژنهای کرونا رو بررسی کردن گفتن شبیه ترکیبی از سه ویروس ایدز، گونه ای از هپاتیت، و آنفولانزا است.
    بنظر شما کم چیزیه؟
    خیلی صدماتی که به بدن میزنه تا مدتها باقی میمونن.

صفحه 6 از 6 اولاول ... 23456

Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)

User Tag List

قوانين ايجاد تاپيک در انجمن

  • شما نمی توانید تاپیک ایحاد کنید
  • شما نمی توانید پاسخی ارسال کنید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید پاسخ خود را ویرایش کنید
  •  

تبلیغات :





عضویت در خبرنامه P30World
جدیدترین مطالب و نرم افزار ها را در Email خود دریافت کنید