ابر بارنده به دريا مي گفت من نبارم تو کجا دريايي , در دلش خنده کنان دريا گفت ابر بارنده تو خود از مائي
ابر بارنده به دريا مي گفت من نبارم تو کجا دريايي , در دلش خنده کنان دريا گفت ابر بارنده تو خود از مائي
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد
اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده
مراقب باش خنده تو باعث گريه ديگري نشود !
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه
چگونه زندگي كنم.....تو نيز به من آموختي چگونه دوست بدارم اما
به من نياموختي كه چگونه تو رو فراموش كنم...
يادت باشه دنيا گرده,هر وقت احساس كردي به آخر رسيدي شايد در نقطه شروع باشي.!!!
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند
چقدر ساده و زیباست آرمیدن تو
و کودکانه به دنبال من دویدن تو
عجیب نیست اگربرصلیب عیسی هم
دوباره زنده شود از دمی دمیدن تو
شراب من! کسی انگار گفت بنشینم
به انتظار چهل روز تا رسیدن تو
برای من که به خوابی عمیق محتاجم
شبیه آب ضروریست سر کشیدن تو
گه بند ،بند تنم را به لرزه در آورد
درست مثل نسیم سحر وزیدن تو
تو سیب وسوسه انگیز سرخ ممنوعی
رسیده ای و رسیده است فصل چیدن تو
شاید گریان بودن چشمهایت معنی نگاهت را به او بفهماند.
هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)