تبلیغات :
ماهان سرور
دانلود فیلم جدید
آکوستیک ، فوم شانه تخم مرغی ، پنل صداگیر ، یونولیت
خرید فالوور ایرانی
خرید فالوور اینستاگرام
خرید ممبر تلگرام
دستگاه جوجه کشی حرفه ای
فروش آنلاین لباس کودک

[ + افزودن آگهی متنی جدید ]




صفحه 38 از 58 اولاول ... 2834353637383940414248 ... آخرآخر
نمايش نتايج 371 به 380 از 575

نام تاپيک: داستانهای مینیمالیستی

  1. #371
    حـــــرفـه ای MrGee's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2008
    محل سكونت
    کرج
    پست ها
    3,693

    پيش فرض حس غریب

    حس غریب

    نوزاد را از دستان همسر برادرم که روی تخت خوابیده بود ربودم و به سینه
    چسباندم و عطر تنش را به اعماق وجودم فرو بردم. دلم لرزید آیا خدا بعد اینهمه
    انتظار مرا هم از مادری نصیبی می داد.لحظه ای بعد همسرم خندان مرا صدا زد
    جواب آزمایشم بود من سه ماه بود که باردار بودم آنهم از قبل آن کوهنوردی و
    سقوط سختی که داشتم آنگاه بود که با خود زمزمه کردم: اوست که هر وقت
    بخواهد عطا می کند و در هر شرایطی که بخواهد نگاهبانی می کند.


    سیده فاطمه طاهری/ قم


    منبع:چند سطر زندگی با سس ادبیات

  2. این کاربر از MrGee بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  3. #372
    حـــــرفـه ای MrGee's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2008
    محل سكونت
    کرج
    پست ها
    3,693

    پيش فرض خلیفه ی خدا

    خلیفه ی خدا


    درب پاکت را باز کردم. کارت را که دیدم سکوت همه جا را گرفت.روی کارت
    تبریک تولدم نوشته شده بود: «به دنیا که آمدیم قرار بود جانشین خدا بر روی
    زمین باشیم..یادمان رفت اما...کاش آن روز که باز می گردیم اینگونه محشور
    شویم..و این بهترین غایت ماست..یعنی عاقبت بخیر... » سکوت شکست.صدای
    اذان می آمد. انگار کسی صدا میزد: خلیفه ی ما بیا...



    علیرضا پوریوسف/ تهران

    منبع:چند سطر زندگی با سس ادبیات

  4. #373
    حـــــرفـه ای MrGee's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2008
    محل سكونت
    کرج
    پست ها
    3,693

    پيش فرض خواب...

    خواب...


    خسته و تنها گوشه ای نشسته بود و خیره به تمام اطراف نگاه می کرد. قاب
    نگاهش سربازهایی با لباس نظامی بودند. به لباس های خودش نگاه کرد. با خود
    گفت: من دارم خواب می بینم که سربازی آمده ام؟ چند سال بعد که سربازی از
    او یک مرد زندگی ساخته بود روی نیمکت پارکی نشست و خیره به تمام اطراف
    نگاه کرد. سپس خودش را برانداز کرد و آهسته گفت: من دارم خواب می بینم
    که به دنیا آمده ام؟

    مجتبی بدری (سعید)/ تهران

    منبع:چند سطر زندگی با سس ادبیات

  5. #374
    داره خودمونی میشه patriot1's Avatar
    تاريخ عضويت
    Mar 2009
    محل سكونت
    اهواز
    پست ها
    168

    پيش فرض

    زني پشت پنجره
    بهرام فرهمندپور
    باران از من که زير قاب پنجره ايستاده ام طرحي عاشقانه


    رسم کرده است
    . شايد زني از پشت پنجره به من نگاه مي کند .
    آيا باران ادامه دارد و من هم چنان زير قاب پنجره
    ايستاده ام؟


    Last edited by patriot1; 16-12-2010 at 18:23.

  6. این کاربر از patriot1 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  7. #375
    حـــــرفـه ای MrGee's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2008
    محل سكونت
    کرج
    پست ها
    3,693

    پيش فرض دست خالی و پر از نیاز من

    دست خالی و پر از نیاز من

    ده ساله بودم که همراه مادرم به دیدار خدا رفتم.وقتی نگاه مادرم به خانه
    ی پر از مهر او افتاد، اشک پهنای صورتش را فراگرفت.آرام صدایش کردم و
    گفتم:گفته بودی دست خالی به دیدار عزیزانم نروم، پس چرا امروز دست هایم
    خالیست؟ مادرم چیزی نگفت.نگاهی به خود کردم، آهی کشیدم و دوباره رو به
    مادرم گفتم: من که دست ندارم!مادرم لبخند زد و گفت:دست نداری اما قلب
    پر از نیاز که داری!


    سلمی تشویر/ تهران

    منبع:چند سطر زندگی با سس ادبیات

  8. این کاربر از MrGee بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  9. #376
    حـــــرفـه ای MrGee's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2008
    محل سكونت
    کرج
    پست ها
    3,693

    پيش فرض دستهایش

    دستهایش

    گفتم: ز دست دیده و دل هر دو فریاد! خندید از همان خنده ها که آدم دلش
    نمی خواهد تمام شود. دلش نمی آید نگاهش نکند. دست هایش را بالا آورد
    همان دست ها که انگشتان کشیده اش آشوب می کند در دل، انگار داشت با
    دست هایش اغوایم می کرد. گفت: زدست و دیده و دل هر سه فریاد!


    روح الله دوستانی/ اصفهان

    منبع:چند سطر زندگی با سس ادبیات

  10. این کاربر از MrGee بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  11. #377
    حـــــرفـه ای MrGee's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2008
    محل سكونت
    کرج
    پست ها
    3,693

    پيش فرض دستهایش

    دستهایش


    به دستانش نگاه می کند. می گوید: خوب شده اند. با نگاهم می پرسم: چرا؟ و
    منظورم این است چرا دستهایت خوب شده اند؟ می گوید: خیلی وقت بود میوه
    نمی خوردم. چند روزی است دوباره میوه را آورده ام به برنامه غذاییم. نگاهم را
    می دزدم، مبادا در آن بخواند که چقدر منتظر بوده ام که بگوید: دستهایم خوب
    شده اند، چون دستان تو را گرفته اند.

    آزاده السادات طاهری/ تهران

    منبع:چند سطر زندگی با سس ادبیات

  12. این کاربر از MrGee بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  13. #378
    حـــــرفـه ای MrGee's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2008
    محل سكونت
    کرج
    پست ها
    3,693

    پيش فرض دفاع

    دفاع


    دستور داد نیروها رو اعزام کنند به سمت گوشه محوطه.اونجا داشت یه
    اتفاقاتی می افتاد.نیاز فوری به دفاع بود.ماشینهای دو قسمتی در حال فعالیت
    بودند.تند تند نواری از بین دو قسمتشون رد می شد و زنجیری به وجود
    می اومدکه این زنجیرها در دستگاهی دیگر به هم وصل می شدند و نیروی
    دفاعی را به بیرون از محوطه شلیک می کردند.آره هسته سلول دستور ساختن
    آنتی کور)ماده دفاعی(را به ریبوزوم و دستگاه گلژی می داد.سلول در خطر بود.

    نیلوفر سلیقه دار ایران/ اصفهان

    منبع:چند سطر زندگی با سس ادبیات

  14. این کاربر از MrGee بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  15. #379
    حـــــرفـه ای MrGee's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2008
    محل سكونت
    کرج
    پست ها
    3,693

    پيش فرض دموكراسی

    دموكراسی



    دنیا كَل انداخت ه بودند كه اسم كی قشن گتره؛ مهسا، دُنیا، سمانه، زهرا و
    ساناز؟ آخر سر، دموكراسی برقرار و را یگیری شد. دنیا، قشن گترین اسم شد؛
    حیف، نم یدانست كه دنیا، اسم تفضیلِ عربی، از ریشه دَنی )پست(، بر وزن
    فُعلی و به معنای پَس تترین م یباشد!!!

    رجبعلی محبی/ گرگان

    منبع:چند سطر زندگی با سس ادبیات

  16. این کاربر از MrGee بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  17. #380
    حـــــرفـه ای MrGee's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2008
    محل سكونت
    کرج
    پست ها
    3,693

    پيش فرض دنیای وارونه

    دنیای وارونه

    سیندرلا با كمك دوستاش، تونست دقیقه نود خودشو واسه جشن حاكم
    جمع و جور كنه و به موقع به قصر شاهزاده برسه.... لباس زیباشو جمع كرد و
    از كالسكه پیاده شد. پاشو داخل حیاط كه گذاشت 2000 تا دختر خوشگ لتر
    از خودش دید كه تو صف شاهزاده واستادن و دست هر كدومشونم یه كفش
    كریستالی كوپ كفش سیندرلا هست! زیر همه كفشا نوشته بود: Made in
    China . سیندرلا كه فهمیده بود تو رده بندی سیندرلاها شاید جز 100 نفر
    اولم نمیشه، راشو كشید و رفت رد كارش....


    افشین امیری ججین/ تهران

    منبع:چند سطر زندگی با سس ادبیات
    Last edited by MrGee; 18-12-2010 at 08:18.

  18. این کاربر از MrGee بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)

User Tag List

برچسب های این موضوع

قوانين ايجاد تاپيک در انجمن

  • شما نمی توانید تاپیک ایحاد کنید
  • شما نمی توانید پاسخی ارسال کنید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید پاسخ خود را ویرایش کنید
  •