بیژن و لیلی دو بار همدیگه رو گم کردن و پیدا کردن... اولیش موقع زمان کودکی بوده که سره جریان هایی از هم جدا میشن و موقعی که بیژن در قیام قلعه مرغی به دست روس ها اسیر میشه، اونجا لیلی رو در لباس یکی از سرباز های ارتش سرخ میبینه...
دومین جریان جدا شدن این دو کففتر عشق و هم که باید بدونی...!بعد از اینکه به بیژن میگن لیلی مرده، بیژن به بصره و بعد به آمریکا تبعید میشه و بعد از سی سال با نامه ای که لیلی بهش میده، میفهمه که اونا زندن و میاد ایران و پیداشون می کنه...
دژگیر هم فکر کنم به واسطه آشنایی ای که با خانواده ایرانی داشته (افسر نیروی دریایی بوده و بیژن افسر نیروی هوایی) میاد با خواهر بیژن یعنی فاطمه ازدواج میکنه... بعد جریان جنگ ایران و شوروی در شمال و در دریا و ساحل پیش میاد که اسد (برادر کوچیک بیژن که با فخرالسادات (زن فعلی نادر) تازه ازدواج کرده بود و برای خدمت سربازی به نیروی دریایی ملحق شده بود) اونجا شهید میشه و دژگیر هم یه دستشو از ذست میده... از اونجا به بعد دژگیر از ارتش میاد بیرون و میره به طرف نوشتن مقاله های سیاسی و انتقادی از حکومت پهلوی و نهایتا زندانی سیاسی اون زمان میشه. وقتی هم انقلاب میشه، دژگیر رو از زندان آزاد می کنن و میشه از انقلابیون!
البته به نظر من شخصیت دژگیر رو کاملا خراب کردن... اون شخصیت جذاب جوونی اون کجا و این شخصیت تودار فعلی کجا که به زور ازش دو تا دیالوگ آدم میشنوه!
یاعلی![]()



.gif)
.gif)
بعد از اینکه به بیژن میگن لیلی مرده، بیژن به بصره و بعد به آمریکا تبعید میشه و بعد از سی سال با نامه ای که لیلی بهش میده، میفهمه که اونا زندن و میاد ایران و پیداشون می کنه....gif)
جواب بصورت نقل قول

بیژن دیگه حسی که به کشورش داشته رو نداره ولی دژگیر تعصب بیشتری پیدا کرده.همینه که جالبه وشخصیتها رو جذاب میکنه..gif)
.gif)
.gif)








