تبلیغات :
دانلود فیلم جدید
ماهان سرور
آکوستیک ، فوم شانه تخم مرغی ، پنل صداگیر ، یونولیت
خرید فالوور ایرانی
خرید فالوور اینستاگرام
خرید ممبر تلگرام
دستگاه جوجه کشی حرفه ای
فروش آنلاین لباس کودک

[ + افزودن آگهی متنی جدید ]




صفحه 20 از 47 اولاول ... 1016171819202122232430 ... آخرآخر
نمايش نتايج 191 به 200 از 468

نام تاپيک: اشعار شاعران معاصر ایران

  1. #191
    حـــــرفـه ای
    تاريخ عضويت
    Jul 2008
    پست ها
    2,073

    پيش فرض

    اینکـه رفتی و دیـگر ندارمـت
    تقصیـــر خودم بود
    کـه ته هیچ شعـــری نقطه نگذاشـتم

    "مهران پیرستانی"

  2. 3 کاربر از Ghorbat22 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  3. #192
    حـــــرفـه ای
    تاريخ عضويت
    Jul 2008
    پست ها
    2,073

    پيش فرض

    در بازگشت از زیارتِ تنهـآیی
    خنده سوغات بیاور
    من هم پیشِ پـایت
    "سکوتــــــ" را
    سر می بــــرم

    "علیرضا کیـانی"

  4. 5 کاربر از Ghorbat22 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  5. #193
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jan 2009
    پست ها
    2,264

    پيش فرض

    او قول داده بود که لیلا نمی رود
    مال من است ، بی من از اینجا نمی رود
    او گفته بود آدم و حواش می شویم
    سوگند خورده بود که فرداش می شویم
    او قول داده بود که موسی رفیق ماست
    عیسی شهود پاکی دامان ما دوتاست
    ترسی نداشتیم که از بت پرست ها
    مردی تبر به دست فرستاد پیش ما
    او قول داده بود فقط عاشق منی
    علم منی ، شعور منی ، منطق منی
    آخر خداست هر چه بخواهد چه خوب ، بد
    بی اذن او که رود به دریا نمی رود
    اما عجیب رود به دریا رسید و رفت
    بر صورت زمخت زمین خط کشید و رفت
    فردا رسیده است تو رفتی بدون من
    حالا تویی که تشنه ترینی به خون من
    فردا رسید آدم و حوا تمام شد
    « لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
    لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
    دیگر تمام شد گل نازم تمام شد »


    موسی عصاش را سر ماها شکست و رفت
    با هر دو دست زد سرمان را شکست و رفت
    قوم یهود بود ، سراسر شلوغ بود
    عیسی زبان گشود که لیلا دروغ بود


    ایوب بر خلاف همیشه عجول شد
    آتش کشید در من و باران نزول شد
    مرد تبر به دست مرا ترک می کند
    تنها بت بزرگ مرا درک می کند !


    موسی عصای معجزه اش را غلاف کرد
    دیشب خدا به ضعف خودش اعتراف کرد


    دیگر خودم به جای خدا خالق توام
    از این به بعد مثل خدا عاشق توام
    اقراء ! به نام هر چه نمی دانی ازغزل
    لیلای من نگو که پشیمانی از غزل
    اقراء ! به نام لیلی و مجنون که قرن هاست
    تمثیل های واقعی اشتیاق ماست
    لیلا تو اولین زن مبعوث عالمی !
    چشم حسود کور ... تو ناموس عالمی !
    از ابرها بخواه که باران بیاورند
    حالا بلند شو ... همه ایمان بیاورند
    از سرزمین ابرهه تا فیل می وزد
    از روشنای چشم تو انجیل می وزد
    حالا حجاز ، دامنه ی روسری توست
    این سرزمین بچگی و مادری ی توست
    با پیروان واقعی ات خالصانه باش
    تبلیغ عشق کن غزلی عاشقانه باش
    بیت المقدس تو همین چشم های توست
    عشق آفریدگار تو هست و خدای توست
    دور خودت بچرخ و خودت را طواف کن
    دور لبان صورتی ات اعتکاف کن
    لبیک لا شریک لبت جز من و خودت
    لبیک لا شریک لبت جز من و خودت
    لبیک لا شریک لبت جز من و خودت
    لبیک لا . . .


    " حسین پارسا منش "

  6. 2 کاربر از part gah بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  7. #194
    حـــــرفـه ای
    تاريخ عضويت
    Jul 2008
    پست ها
    2,073

    پيش فرض

    به ستاره هـــا بگو
    جلوی هیچ پرنده ای
    دستشـان را دراز نکنند
    پرنده هـا درست مثل آدم هـــا
    به جفتشان که می رسـند
    تـــــک ستاره شـان را فراموش میکنند

    "رسـول عظیـمی"

  8. 2 کاربر از Ghorbat22 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  9. #195
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jan 2009
    پست ها
    2,264

    پيش فرض

    در انتــهاي شــاخــه،شكــوفــه،
    انكــار انتهــاســت . . .



    یدالله رویایی

  10. #196
    Banned
    تاريخ عضويت
    Apr 2008
    پست ها
    2,167

    پيش فرض

    ای کاش
    خنده هایت با تو
    بزرگ شوند
    شاید دنیا
    خجالت بکشد
    فقر را از سفره ات
    دور کند
    .
    .
    .
    فرزندم!

    نسرین خواجه



  11. این کاربر از شاهزاده خانوم بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  12. #197
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jan 2009
    پست ها
    2,264

    پيش فرض

    ما خانه نداریم
    ماشین نداریم
    ما کنجِ دنجِ هیچ جایی را نداریم
    اما
    تمام جزیره های کوچک این شهر را
    برای یک بوسه کشف کرده ایم .



    منیره حسینی

  13. 4 کاربر از part gah بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  14. #198
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jan 2009
    پست ها
    2,264

    پيش فرض

    عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوری
    کی می توان نگفتن کی می توان صبوری

    کـــــــی می توان نرفتن گــیرم پـــــری نمـانــــده
    گیــــرم کــــه سوختیم و خاکستری نمانده

    با دوســـــت عشـــــق زیباسـت با یار بیـــقراری
    از دوســـــت درد مــــــاند و از یــــار
    یادگاری

    گفتی از روز ســـــفر گفتــــم از مـــــــن مگــــــذر
    مجنــون، لیلا، رفتی بی بــــــال و بی پــــر








    اهورا ایمان

  15. #199
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jan 2009
    پست ها
    2,264

    پيش فرض

    وقتی این شعر را می خوانی
    یادت بیاید
    کسی دور از تو ...
    دارد با خودش کلنجار می رود
    تا خواب را از تو نپراند ...
    ...دنیای من از تو محروم است
    دنیایی که گاه و بی گاهش را
    گرفته است از تو
    دنیای مترسک زده ام کاه گرفته است
    و تو سوزن شده ای
    میان چشم های ضعیفم
    که باید برای نخ دادن به تو
    به چشم های دیگری اعتماد کنم
    دلم می خواهد پیراهن سفیدم را بپوشم
    که به خنده های تو بیایم
    و صورتم آنقدر در گیر تو باشد
    که جای راه
    از بیراهه سر دربیاورم
    دلم می خواهد
    جا در جا در تخته ی تو
    شش و بش بیاورم
    تو در خانه خالی من بنشینی
    و من در جفت خال چشم های تو
    از تاس ها و التماس ها بیفتم
    دلم را ...
    ولش کن
    بیا در همین خانه
    در همین خانه
    که آنقدر صمیمانه است
    که مشروبش را روی زمین سرو می کنند
    بی حرف و بی ورق
    بی تخته و بی تختخواب بیا
    می خواهم تو
    با پریای شاملو برقصی و من
    با فروغ از تو بگویم
    آنقدر که در شعر
    از من ، جز تو نماند ...
    از آسمان چه پنهان
    که صورت تو
    مستعد ِ تمام ابرهاییست که از بلوغ ِ باران
    به صورت ِ من پناه آورده اند
    تا گریه ام بی دلیل نباشد
    اصلا باز هم ولش کن ...
    بگذار دنیای من همین چند خط بیشتر نباشد :
    سیگار های شبانه ...
    حرف های اتفاقی ...
    چتری که جز برای دو نفر باز نمی شود ...
    آنقدر بارانی ات به تنت می آید که باور کن
    باران برای تو با سر می آید ...
    بیا قدم بزنیم ...
    سیگار از من
    باران از تو ...


    هومن شریفی

  16. این کاربر از part gah بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  17. #200
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jan 2009
    پست ها
    2,264

    پيش فرض

    تو آفتاب ِ نیمه‌ی مردادی ، من دانه‌های برف ِ زمستان‌ام
    هی از تب ِ توآب شدم دیگر ، چیزی نمانده‌است به پایان‌ام
    یلدا چه صیغه‌ای‌ست !؟ نمی‌فهمم ، بی تو تمام ِ زندگی‌ام یلداست
    وقتی شبیه ِ شب‌پره‌ها از روز، از هر چه روشنی‌ست گریزان‌ام
    آن روزها که زندگی‌ام حول ِ چشمان ِ مهربان ِ تو می‌چرخید ،
    وقتی رسول ِ پیکر ِسوزان‌ات ، یکباره ریخت در تن ِ ایمان‌ام ،
    وقتی که آیه آیه غزل می‌خواند ، لب‌هات روی ِ کاتب ِ دستان‌ام ،
    باران ِ واژه‌هات که می‌بارید هی سوره ، سوره ، سوره به قرآن ام ،
    وقتی ولی‌عصر برای من ، از مسجد‌الحرام گرامی‌تر ...
    تو مسجد‌الحلال شدی ای ماه ، درسعی ِراه ِرشت به تهران‌ام
    من مرده‌ام چقدر حواست نیست ، موسای ِمن عصای ِعزیزت کو ؟
    اعجاز ِ اشتباه ِ تو حالا من ، یک اژدها به هیأت ِ انسان‌ام
    زن نیستی عزیز ، بفهمی من بی امن ِ دست‌هات چه تنهایم
    حالا که دست‌های نجیب‌ات را ، دیگر قرار نیست که دستان‌ام ...
    انگشت‌هام در تب ِ لب‌هایت ، من بین ِدست‌هات ترک برداشت
    با بوسه‌هات زلزله برپا شد ، در تار و پود ِ پیکر ِ سوزان‌ام
    در امتداد ِ نیمکت ِ چوبی ، من ذرّه ، ذرّه ، ذرّه فرو پاشید
    تو ذرّه ذرّه گرگ شد و آرام ، چون برّه‌ای کشید به دندان‌ام
    « فاتی » بجای ِ« فاطمه » هم خوب است ، یک ذرّه لوس هست ولی بد نیست
    سرهم نگو ، شکسته بخوان من را ، حالا که تکّه‌ پاره و ویران‌ام ...


    فاطمه حق وردیان

Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)

User Tag List

برچسب های این موضوع

قوانين ايجاد تاپيک در انجمن

  • شما نمی توانید تاپیک ایحاد کنید
  • شما نمی توانید پاسخی ارسال کنید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید پاسخ خود را ویرایش کنید
  •