تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگي همه آماده كني
تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگي همه آماده كني
ياد باد آن كو به قصد خون ما
عهد را بشكست و پيمان نيز هم
دوستان در پرده مي گويم سخن
گفته خواهد شد به دستان نيز هم
چون سر آمد دولت شبهاي وصل
بگذرد ايام هجران نيز هم
هر دو عالم يك فروغ روي اوست
گفتمت پيدا و پنهان نيز هم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد
هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت
تو از پیش من ساده نباید بروی
دردمندی به تو دل داده نباید بروی
شعر و شاعر شده اند عاشق زیبایی تو
اتفاقی است که افتاده نباید بروی
زندگی راه درازی است پر از وسوسه ها
بی من از وحشت این جاده نباید بروی
زخمی ام خسته ام آشفته و بی سامانم
نیستم جان تو آماده نباید بروی
از شب بی تپش پنجره ام ای مهتاب
ای گل روشن شب زاده نباید بروی
یارب ! زکرم دری برویم بگشا
راهی که درو نجات باشد بنما
مستغنیم از هردوجهان کن به کرم
جز یادتو هرچه هست ، بَر از دل ما
يا رب اندر دل آن خسرو شيرين انداز
که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند
شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد
قدر يک ساعته عمری که در او داد کند
اما ساقی اما ساقی اما ساقی برس به دادم
اوونی که دلو دینم و برده خیلی وقته نکرده یادم
اما ساقی ببین چگونه سیل اشکم شده روونه
درد جونسوزم و بجز تو به خدا هیشکی نمی دوونه
اما ساقی اما ساقی اما ساقی برو طبیب
دل بیمارم و بیار
بهش بگو عاشقش غریبه
مرده از رنج و انتظار
اما ساقی اما ساقی اما ساقی برس به دادم
اوونی که دلو دینم و رو برده خیلی وقته نکرده یادم ...نکرده یادم ....نکرده یادم .....
*-*
سلام
من نمک پرورده ی داغم ، بلی
هم غزل خوان همین باغم ، بلی
امشب از یک آسمان ابری ترم
روی مین ِ خاطراتم بی سرم
بین دریا و آسمان ، پل می زنم
دفترم را تاجی از گل می زنم
موج غم در من تلاطم می کند
غم به اشعارم تبسم می کند
دلم آشفته آن مايهی نازست هنوز
مرغ پر سوخته در پنجهی بازست هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسيد
دل به جان آمد و او بر سر نازست هنوز
همه خفتند به غير از من و پروانه و شمع
قصه ما دو سه ديوانه دراز است هنوز
*-*
خانوم همکار محترم با عرض سلام و وقت بخیر
عرضم به حضورت که خبری نشد دی:
زنجیرِ طلایی تو، ای گنجِ مراد
امشب زفروتنی به ما درسی داد
بر گردنِ نازنین، چو آویختیش
شرمنده شد و از ان به پایت افتاد.
![]()
Last edited by diana_1989; 24-11-2007 at 03:28.
هم اکنون 2 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 2 مهمان)