تبلیغات :
ماهان سرور
دانلود فیلم جدید
آکوستیک ، فوم شانه تخم مرغی ، پنل صداگیر ، یونولیت
خرید فالوور ایرانی
خرید فالوور اینستاگرام
خرید ممبر تلگرام
دستگاه جوجه کشی حرفه ای
فروش آنلاین لباس کودک

[ + افزودن آگهی متنی جدید ]




صفحه 170 از 234 اولاول ... 70120160166167168169170171172173174180220 ... آخرآخر
نمايش نتايج 1,691 به 1,700 از 2331

نام تاپيک: بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

  1. #1691
    مدیر انجمن هنرهفتم Mahdi Hero's Avatar
    تاريخ عضويت
    Mar 2006
    محل سكونت
    nn374$|*|017
    پست ها
    13,262

    پيش فرض با بورخس/آلبرتو مانگوئل/کيوان باجعلی

    بورخس:يک وحدت وجودی جهان را به گونه اي تصور می کند که تنها يک نفر در آن سکنی دارد،يعنی خدا،و خدا تمامی مخلوقات جهان،از جمله ما را،به رويا می بيند.در اين فلسفه ما رويای خدا هستيم و خود از آن بی خبريم

    بورخس:شمار مضامين،کلمات و متون محدود است.بنابر اين هيچ چيز تا ابد از بين نمی رود.اگر کتابی از ميان برود،سر انجام کسی دوباره آن را خواهد نوشت.همين قدر جاودانگی برای هر کس بس است

  2. 5 کاربر از Mahdi Hero بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  3. #1692
    اگه نباشه جاش خالی می مونه Diazepam's Avatar
    تاريخ عضويت
    Jun 2010
    محل سكونت
    In My Dreams
    پست ها
    286

    پيش فرض

    آگاتون : تو گفته بودی مرگ مانند خواب است; دراین مورد چه می گویی؟
    آلن : بـــله، هست ولی تفاوت اینجاست که وقتی تو مرده ای و یک نفر فریاد میزند "همه بیدار شوند، صبح شده" خیلی سخت است که چشم هایت را باز کنی و دنبال دمپایی هایت بگردی.

    [عوارض جانبی-وودی آلن]


  4. 6 کاربر از Diazepam بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  5. #1693
    مدیر انجمن هنرهفتم Mahdi Hero's Avatar
    تاريخ عضويت
    Mar 2006
    محل سكونت
    nn374$|*|017
    پست ها
    13,262

    پيش فرض زندگیِ خصوصیِ شرلوک هُلمز [فیلمنامه]/ بیلی وایلدر، آی. ای. ال. دایموند/ ترجمه‌ی بابک تبرایی

    هُلمز: [با عصبانیت] خانم هادسن! [حتا عصبانی‌تر] خانم هادسن!
    خانم هادسن با شتاب از اتاق خواب بیرون می‌آید.
    خانم هادسن: بله؟ چیه؟ دیگه چیکار کرده‌م؟
    هُلمز: [با اخم] یه چیزی از میزم کم شده.
    خانم هادسن: کم شده؟
    هُلمز: یه چیزِ بسیار مهم! [یک پَرِ کوچک برمی‌دارد] شما به رغمِ دستورات اکیدِ من این‌جا رو تمیز کرده‌یین.
    خانم هادسن: هوه، مطمئنم که هیچ‌چی رو به هم نزده‌م.
    هُلمز: گرد و غبار، خانم هادسن، بخشی ضروری از نظامِ بایگانیِ منه. از روی ضخامتش می‌تونم بلافاصله تاریخِ هر سند رو معلوم کنم.
    خانم هادسن: یه تیکه‌هایی از گرد و خاکش این‌قدر ضخامت داشت. [با انگشت شست و سبابه‌اش نشان می‌دهد.]
    هُلمز: [بی‌درنگ] متعلق به مارسِ 1883
    پَر را با فوتی دور می‌کند.


  6. #1694
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jan 2009
    پست ها
    2,264

    پيش فرض

    تصمیم گرفتم تا ظهر توی رخت خواب بمانم . شاید تا آن موقع نصف آدم های دنیا بمیرند و مجبور باشم فقط نصف دیگرشان را تحمل کنم .
    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    عامه پسند - چارلز بوکفسکی


    افسردگی
    بهایی است که آدم برای شناخت خود میپردازد.هر چه عمیق تر به زندگی بنگری ،به همان مقدار هم عمیق تر رنج میکشی.
    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    و نیچه گریه کرد - اروین یالوم
    Last edited by part gah; 28-08-2012 at 19:14.

  7. 16 کاربر از part gah بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  8. #1695
    داره خودمونی میشه ارمیتا2's Avatar
    تاريخ عضويت
    Jun 2012
    محل سكونت
    اسمون
    پست ها
    117

    پيش فرض

    اصولآ نوع و کیفیت باورهای شماست که اندیشه های شما را می سازد.مثلآ اگر باور شما از خدا این باشد که او منتقم است شما نسب به او اندیشه های سراسر ترس آفرین خواهید داشت و اگر باورتان این باشدکه خدای بسیار مهربان و بخشنده است در این صورت شما در دنیایی از امید نسبت به او می اندیشید و عمل می کنید.قانون زندگی قانون باورهاست /تکنولوژی فکر از دکتر علیرضا آزمندیان

  9. 5 کاربر از ارمیتا2 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  10. #1696
    حـــــرفـه ای M3HRD@D's Avatar
    تاريخ عضويت
    Jan 2007
    محل سكونت
    دالان ســـبز WEb►ByNvAyAn.BlOgFa.CoM
    پست ها
    3,446

    پيش فرض

    مملکت امروز ما محتاج به اینجور آدمهاست ، باید مرد روز شد . اعتقاد و مذهب و اخلاق و این حرفها همه دکانداری ست . اما باید تقیه کرد چون در نظر عوام مهمه . برای مردم اعتقاد لازمه ، باید به آنها پوزه بند زد وگرنه اجتماع یک لانه ی افعی ست ، هر کجا دست بگذاری می گزند . باید مردم مطیع و معتقد به قضا و قدر باشند تا اطمینان بشه از گرده ی آنها کار کشید . چیزی که مهمه طرز غذا خوردن ، سلام و تعارف و معاشرت ، لاس زدن با زن مردم ، رقصیدن ، خنده های تو دل برو و مخصوصا" پر روئی را یاد بگیر . دوره ی ما اینجور چیزها باب نبود ، نان را به نرخ روز باید خورد . سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی ، با هر کس و هر عقیده موافق باشی تا بهتر بتوانی قاپشان را بدزدی . من میخوام تو مرد زندگی بار بیائی و محتاج خلق نشی . کتاب و درس و اینها دو تا پول نمی ارزه ، خیال کن تو سر گردنه داری زندگی میکنی . اگر غفلت کردی تو را می چاپند . فقط چند تا اصطلاح خارجی ، چند تا کلمه ی قلنبه یاد بگیر همین بسه . آسوده باش ! من همه ی این وزراء و وکلاء را درس میدم . چیزی که مهمه باید نشان داد که دزد زبردستی هستی که به آسانی مچت واز نمیشه و جزو جرگه ی آنهائی و سازش میکنی . باید اطمینان آنها را جلب کرد تا تو را از خودشان بدانند . ما توی سر گردنه داریم زندگی میکنیم.

    حاجی آقا - صادق خان هدایت

  11. 5 کاربر از M3HRD@D بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  12. #1697
    کاربر فعال انجمن ادبیات Puneh.A's Avatar
    تاريخ عضويت
    Jul 2010
    محل سكونت
    فیس آباد
    پست ها
    1,303

    پيش فرض

    تو دُختری‌ یا پسر؟ دلم‌ می‌خواد دختر باشی‌ُ یه‌ روز چیزایی‌ که‌ من‌ الان‌ حِس‌ می‌کنم‌ُ حِس‌ کنی .
    مادرم‌ می‌گه‌: دختر دُنیا اومدن‌ یه‌ بدبختیه‌بزرگه‌! وَ من‌ اصلاً حرفش‌ُ قبول‌ ندارم‌! وقتی‌ خیلی‌ دِلِش‌ می‌گیره‌ می‌گه‌: آخ‌! کاش‌ مَرد به‌ دُنیا اومده‌ بودم‌!

    می‌دونم‌ دُنیای‌ ما با دست‌ِ مَردا وُ برای‌ مَردا ساخته‌ شُده‌ وُ زورگویی‌ُ استبداد تو وجودش‌ ریشه‌هایی‌ قدیمی‌ داره‌! تو قصّه‌هایی‌ که‌ مَردها برای‌ توجیه‌ کردن‌ِ خودشون‌ ساختن ‌اوّلین‌ موجود یه‌ زَن‌ نیست‌، یه‌ مَردِ به‌ اسم‌ِ آدم‌! بعدها سَرُ کلّه‌ی‌ حوّا پیدا می‌شه‌ تا آدم‌ُ از تنهایی‌ در بیاره‌ وُ بَراش‌ دردسَر دُرُست‌ کنه .

    تو نقّاشیای‌درُ دیوارِ کلیساها، خُدا، یه‌ پیره‌مَردِ ریش‌ سفیدِ نه‌ یه‌ پیره‌زن‌ِ مو سفید! تموم‌ِ قهرمانا هَم‌ مَردَن‌! از پرومته‌ که‌ آتیش‌ُ اختراع‌ کرد گرفته‌ تاایکار که‌ دِلِش‌ می‌خواس‌ پرواز کنه‌! با تموم‌ِ این‌ حرفا حتّا اگه‌ نقش‌ِ یه‌ مُرغ‌ِ کرچ‌ُبازی‌ کنی‌، زن‌ بودن‌ خیلی‌ قشنگه‌! چیزیه‌ که‌ یه‌ شُجاعت‌ِ تموم‌ نَشُدنی‌ می‌خواد! یه‌ جنگ‌ِ که‌ پایون‌ نداره‌! خیلی‌ باید بجنگی‌ تا بتونی‌ بگی‌ وقتی‌ حوا سیب‌ِ ممنوعه‌ رُو چید گُناه‌ به‌ وجود نیومد، اون‌ روز یه‌ قدرت‌ِ باشکوه‌ متولّد شُد که‌ بِهِش‌ نافرمانی‌ می‌گن .

    خیلی‌ باید بِجنگی‌ تا بتونی‌ بگی‌ تو تنت‌ چیزی‌ به‌ اسم‌ِ عقل‌ وجود داره‌ که‌ دوس‌ داری‌ به‌ صداش‌ گوش‌ بِدی‌!..



    نامه به کودکی که هرگز زاده نشد - اوریانا فالاچی
    Last edited by Puneh.A; 01-09-2012 at 19:59.

  13. 3 کاربر از Puneh.A بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  14. #1698
    l i T e R a t U r E Ahmad's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2005
    محل سكونت
    The Green Mile
    پست ها
    5,126

    پيش فرض

    مسیر سبز
    استیون کینگ

    مترجم: ماندانا قهرمانلو


    نمی‌دانستم، داستان جان کافی را چه‌گونه برای‌تان نقل کنم.
    نمی‌دانستم، از کدام لحظه بحث او را پیش بکشم.
    نمی‌دانستم، چه مدت باید او را در سلول‌اش تک و تنها رها کنم - مردی غول‌پیکر که پاهایش از انتهای تخت آویزان می‌شد، و به کف سلول می‌رسید.
    من دل‌ام نمی‌خواهد که شما او را فراموش کنید،
    بسیار خب؟
    دل‌ام می‌خواهد، مدام تصویر او را در خاطر داشته باشید، مردی را که به سقف سلول‌اش چشم دوخته، یا ساکت و خاموش اشک می‌ریزد، یا دستان‌اش را روی صورت‌اش می‌گذارد.
    دل‌ام می‌خواهد که صدایش را بشنوید؛ آه و ناله‌های بغض آلودش را، هق هق گریه‌هایش را، فغان‌های اشک‌آلوده‌ی نمناک‌اش را.
    این‌ها آواهای عذاب وجدان و پشیمانیِ معمول بند E - که هرازگاهی آن‌ها را می‌شنیدیم - نبود.
    این آواها گریه‌های جانسوز برخاسته از احساس گناه نبود؛
    چشمان اشک آلود، و فغان‌های جگرخراش جان کافی به گونه‌ای عجیب از درد و رنجی که همه‌ی انسان‌ها به آن عادت کرده، و با آن کنار آمده‌اند، بسیار بسیار فاصله داشت.
    به بیان دیگر - می‌دانم که ممکن است، حرف، جنون‌آمیز به نظر رسد، البته که می‌دانم؛ اما اگر که شما نتوانید، به درک حقیقیِ قلب و احساس‌تان از این ماجرا نایل شوید، نوشتن داستانی به این بلندی بی‌معنی و بی‌ثمر خواهد بود - به بیان دیگر فغان‌های جان‌گداز جان کافی گویی به خاطر این بود که درد و رنج تمام دنیا را احساس می‌کرد، احساسی بسیار ژرف که آسودگی و سبکی را نمی‌شناخت.

    ص 153 و 154

  15. #1699
    l i T e R a t U r E Ahmad's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2005
    محل سكونت
    The Green Mile
    پست ها
    5,126

    پيش فرض

    مسیر سبز
    استیون کینگ

    مترجم: ماندانا قهرمانلو


    وقتی دل به سوی جرقه‌ای پیر می‌رود:

    من و بروتال ناخودآگاه طبق عادت، آرنج‌های دلاکروا را گرفتیم تا از سکو بالا برود.
    ارتفاع سکو تا کف زمین حدودا بیست سانتی‌متر یا اندکی بیش‌تر بود.
    نکته‌ی غافل‌گیر کننده این بود که حتی خشن‌ترین بچه ناهنجارها نیز برای بالا رفتن از آخرین پله‌ی زندگی‌شان نیاز مبرمی به کمک داشتند.
    البته دل به راحتی از عهده‌ی این کار برآمد.

    ص 331



    هری در مورد چگونگی روندی که کافی طی اون بیماری و ... رو از بدن شخصی گرفته وارد بدن خودش کرده و سپس اون رو در فضا رها میکرد صحبت کرده و می‌پرسد که اینها مسخره و خنده‌دار نیست؟

    بروتال گفت:
    - هیچ جای این قضیه نه مسخره است، نه خنده‌دار.
    به نظرم وقتی مردم از چیزی سر در نمی‌آورند، لقب مسخره و خنده‌دار به آن می‌دهند.

    ص 375



    کسی که تمام عمرش به حفاظت از "کثیف جماعت" می‌پردازد، ناگزیر خود نیز اندکی به کثافت آلوده می‌شود.

    ص 438

  16. این کاربر از Ahmad بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است

    sue

  17. #1700
    l i T e R a t U r E Ahmad's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2005
    محل سكونت
    The Green Mile
    پست ها
    5,126

    پيش فرض

    مسیر سبز
    استیون کینگ

    ترجمه‌ی ماندانا قهرمانلو


    جان برای درمان ملیندا به نزد او برده می‌شود. و این گفتگوی آغازین این دو است:

    - تو که هستی؟ چرا این همه زخم روی بازوهایت داری؟ چه کسی این‌قدر شدید به تو آسیب زده؟

    جان کافی فروتنانه گفت:

    - خانم، واقعا به خاطر نمی‌آورم.

    و سپس به آرامی در کنار زن روی لبه‌ی تخت نشست.

    ملیندا تا اندازه‌ای که در توان‌اش بود، لبخند زد - نیش‌خندی کج و لرزان - و جای زخمی سفید رنگ را در پشت دست چپ جان کافی لمس کرد، زخمی که هم‌چون شمشیری سربرگشته روی پوست‌اش کنده کاری شده بود.

    - چه سعادتی که آن شخص را به خاطر نمی‌آوری. دلیل‌اش را می‌دانی؟

    جان کافی با لهجه‌ی کمابیش جنوبی‌اش گفت:

    - به گمان‌ام اگر آزاردهندگان را به خاطر نیاوریم، شب‌ها بی‌خواب نمی‌شویم.

    ص 470 و 471

  18. این کاربر از Ahmad بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است

    sue

Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)

User Tag List

برچسب های این موضوع

قوانين ايجاد تاپيک در انجمن

  • شما نمی توانید تاپیک ایحاد کنید
  • شما نمی توانید پاسخی ارسال کنید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید پاسخ خود را ویرایش کنید
  •