تبلیغات :
دانلود فیلم جدید
ماهان سرور
آکوستیک ، فوم شانه تخم مرغی ، پنل صداگیر ، یونولیت
خرید فالوور ایرانی
خرید فالوور اینستاگرام
خرید ممبر تلگرام
دستگاه جوجه کشی حرفه ای
فروش آنلاین لباس کودک

[ + افزودن آگهی متنی جدید ]




صفحه 110 از 129 اولاول ... 1060100106107108109110111112113114120 ... آخرآخر
نمايش نتايج 1,091 به 1,100 از 1281

نام تاپيک: مجموعه مقالات و موضوعات روانشناسي

  1. #1091
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jun 2004
    محل سكونت
    forum.p30world.com/member.php?u=989
    پست ها
    1,230

    پيش فرض در زوج درمانی چه اتفاقی می افتد؟

    زوج درمانی، گونه ای از روان درمانی است که در آن، فرد آموزش دیده بر اساس تعارضاتی که بین زوجین وجود دارد، در مسیری حرکت می کند که به اهداف خود مبنی بر حل مشکلات زوجین دست یابد....
    زوج درمانی گونه های زیادی دارد اما فصل مشترک آنها در اینجاست که آشفتگی رفتاری و عاطفی میان زوجین را تخفیف دهد و الگوهای غیرانطباقی و ناسازگارانه رفتارشان را تعدیل کند و در نهایت آنها را آماده کند که رشد و تکامل شخصیتی را به دست آورند. زوج درمانی انواع و اقسام دارد که به چهار نوع آن اشاره می کنم. اول نوع فردی است، یعنی هرکدام از زوجین می توانند به تنهایی به درمانگر خاصی مراجعه کنند و با آموزش و تمرین مهارت های زندگی شخصی و اجتماعی زندگی کردن اصولی را می آموزند. در زوج درمانی فردی امکان این وجود داردکه درمانگر یک نفر باشد اما در جلسات متفاوت و جداگانه با هر یک از زوجین کار کند. نوع بعدی، مشترک، حالتی است که یک یا دو درمانگر به اتفاق هم طرفین ازدواج را در جلسات مشترک درمان می کنند. پیشنهاد می شود حتما درمانگرها از دو جنس مخالف باشند که چهار نفری که در جلسه مشترک حضور دارند حالت کوبل را داشته باشند و بتوانند دو به دو از جنس مخالف با هم صحبت کنند. بعضی از کلینیک ها این درمان چهار نفره را هنوز برای درمان های خاصی به کار می برند که می تواند به ویژه در درمان اختلالات جنسی، سودمند باشد.
    البته در هر جایی این شیوه درمانی کارآمد نیست چون دو درمانگر باید خیلی با هم هماهنگ باشند. زوج درمانی گروهی نوع دیگری است که زن و شوهر یا یکی از آنها به اتفاق زوج های دیگر در جلساتی می نشینند. در این جلسات کوشش بر آن است که چهار زوج (۸ نفر) به علاوه دو درمانگر بنشینند و مسایل زندگی را بررسی کنند و ببینند هر کدام از زوجین با چه گروهی همانندسازی می کنند. بر اساس پشتیبانی که آنها از سایر اعضای گروه می کنند و هم دلی با آنها، تعارضات موجود توسط درمانگران کشف می شود. افراد ناخودآگاه خود را می شناسند و بازخوردهای مثبت و منفی که از گروه می گیرند موجب تعدیل رفتارشان می شود. نوع چهارم، درمان ترکیبی است که همه این گونه ها با هم ترکیب می شود. در این حالت درمانگر بر اساس شتابی که به درمان می دهد تصمیم می گیرد کدام روش ها را هم زمان به کار ببندد. این نوع بسیار مورد استفاده قرار می گیرد.
    به طور کلی هر جا مشکلی به وجود آید زوج درمانی می تواند به کار گرفته شود. گاهی فقط یک مشکل خاص وجود دارد که مساله مشاوره ازدواج از آن دست است. گاهی بچه خانواده درس نمی خواند و به خاطر این مشکل باید تحلیل شود که علت کجاست. بعضی اوقات تربیت بچه اشکال داشته و حالا که او دچار سوءمصرف مواد شده است، می خواهیم بررسی کنیم چگونه می توانیم مشکل را از بین ببریم. این مثال ها موارد محدودی از زوج درمانی است اما به طور کلی در تمام مشکلات ارتباطی طرفین ازدواج که همسران را از هم دور می کند و تمام جاهایی که ترس و هراس و اندوه شدیدی در انجام تکالیف زناشویی وجود دارد، این شیوه درمانی مفید است. گاهی ریشه این تعارض در روابط جنسی است. گاهی در به دوش گرفتن مسوولیت های اجتماعی یا اقتصادی از سوی یکی از زوج ها و گاهی هم به دلیل رفتارهای والدگری ریاست مابانه یکی از طرفین به هر حال هر هیجان غیرمنطقی و یا ابراز غیرمنطقی برخی از هیجان ها می تواند از ضروریات انجام این درمان (زوج درمانی) باشد.
    اگر درمانگر درست عمل کند تعارضات موجود میان زوجین از بین می رود و به آنها کمک می کند حتی به رشد شخصیتی فردی هم برسند. اساس زوج درمانی همین است که شما ضمن شناخت شخصیت همسرتان ویژگی های پنهان و نیمه پنهان شخصیت خودتان را هم بشناسید و به رشد خود کمک کنید، یعنی صرف نظر از نتیجه حاصل زوج درمانی باید این رشد شخصیتی در طرفین پس از پایان درمان دیده شود. امکان دارد آن پدیده طلایی در این درمان دیده نشود. به هر حال این درمان هم مانند هر درمانی مثل جراحی امکان دارد نتیجه مطلوب را نگیرد و توصیه به جدایی زوجین کنیم اما آن نکته مهم یعنی تکمیل شناخت افراد از خودشان باید اتفاق بیفتد.
    اگر درمانگر ببیند ماندن زوجین در کنار هم و بچه دار شدن شان آنها آثار مخرب زیادی را به روح و روان آنها وارد می کند، واقع بینانه با هر دو صحبت می کند و طلاق را پیشنهاد می دهد. حتی می توانند جلسات طلاق درمانی، در راستای جدایی داشته باشند و با کمک درمانگر یاد بگیرند چه طور دشواری های متارکه اعم از رفتار با دیگران، جدا کردن مال شان، حضانت بچه و غیره را انجام دهند، بدون آنکه لطمه جدی و ویرانگر غیرقابل جبرانی را به هم بزنند. اینکه آنها یاد بگیرند کارکرد خانواده سالم را حتی پس از طلاق حفظ کنند، می توانند به رشد سالم و همه جانبه بچه ها کمک کنند و از عوارض روانی طلاق روی بچه ها و یا خودکشی آنها، افسردگی و اضطراب و پناه بردن آنها به سوءمصرف مواد بکاهند. پیشنهاد می شود قبل از طلاق قطعی، دو نفر مدت ۴ تا ۶ ماه را در شرایط واقعی طلاق، دور از هم، زندگی کنند (بدون اینکه به هم SMS بزنند، با هم صحبت کنند و غیره) و تجربه کنند که یک طلاق دایمی چگونه است و آیا باید رو به آن حرکت کنند یا باید زندگی شان را از نو بسازند و پایه های آن را محکم تر کنند؟

  2. 2 کاربر از aligol172 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  3. #1092
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jun 2004
    محل سكونت
    forum.p30world.com/member.php?u=989
    پست ها
    1,230

    پيش فرض شناخت پسران از روی ظاهر آنها

    صرف نظر از اینکه شما خوش تیپ باشید یا خوش تیپ نباشید بلکه خوشگل باشید !! دارای یک تیپ بدنی و یکسری خصوصیات اخلاقی هستید پس...
    تقسیم بندی در دنیای مدرن به دو روش و یکی توسط ارنست کرچمر و دیگری توسط ویلیام شلدون پیشنهاد شده است. کرچمر بر اساس ارتباط بین خصوصیات جسمانی – روانی ، ایده تیپ سرشتی بدن را مطرح کرد و تیپ های سه گانه خود را به شرح زیر ارایه داد:
    ۱) تیپ Asthenic لاغر، ضعیف، استخوانی
    ۲) تیپ Athletic عضلانی، چهارشانه
    ۳) تیپ Pyknic کوتاه، چاق با چربی زیاد
    سیستم طبقه بندی کرچمر چندی بعد توسط روانشناس آمریکایی، ویلیام شلدون مورد اقتباس قرار گرفت و به شکل جدیدتری عرضه شد. شلدون عکس های گرفته شده از جلو، پهلو و پشت بدن از ۴ هزار نفر را بررسی کرد و فیزیک بدن افراد را به سه دسته اساسی طبقه بندی کرد. شلدون، بر اساس سه لایه جنینی و نحوه تکامل ، تیپ های بدنی مورد نظر خود را نامگذاری کرده است. گفتنی است که در دوره جنینی، لایه اندودرم به لوله گوارش تکامل می یابد، مزودرم به عروق خونی، قلب و عضلات تبدیل می شود و اکتودرم نیز سیستم عصبی را می سازد. این گروه بندی همانی است که امروزه به کرات در علوم ورزشی خصوصا بدنسازی به کار می رود طراحی تمرین وبرنامه بدنسازی کاملا برای این سه تیپ بدنی تفاوت دارد.
    ۱) تیپ بدنی اکتومورف (Ectomorph)
    فیزیک بدنی یک فرد اکتومورف، دارای شانه ها و دور کمر باریک، صورت لاغر و پیشانی بلند و کشیده، قفسه سینه لاغر و باریک و دست و پاهای نحیف و لاغر است. اکتومورف ها چربی کمی در بدن دارند و افزایش وزن و توده عضلانی آنها به سختی صورت می گیرد، رشد اکتومورف ها در اطراف سیستم عصبی تمرکز می یابد.
    اکتومورف ها حساس، تیزهوش، درون گرا، جامعه گریز ، آرام، ساکت و شکننده، کمرو و در تعارض با محیط هستند. این افراد قوه تخیل بالایی دارند و در کارهای ظریف و دقیق موفق تر هستند. از نظر خصایص فیزیولوژیک، اکتومورف ها پوست سرد دارند، با وجود خشکی دهان و بزاق کم، تمایل کمی به آب دارند این افراد معمولا کم اشتها و میزان خوابشان معمولی است. آن ها افرادی کم انرژی ولی منظم هستند که با بیقراری کاری را شروع می کنند ولی در به پایان رساندن کارها دچار ضعف و کم توانی می شوند. آمادگی روانی بیشتری برای ابتلا به افسردگی، بدگمانی و اختلالات اضطرابی دارند و زودتر و بیشتر از سایرین ، دچار اندوهگینی، ناامیدی، ترس و نگرانی و گوشه گیری می شوند. به طوری که طبع آن ها یک طیف است که یک سوی آن جنون و سوی دیگر آن نبوغ شاعرانه و صوفیانه و حساسیت های روحی است. زیادی وسواس و فکر و خیالات در اینگونه افراد شیوع بیشتری دارد. از آنها انتظار شجاعت و جسارت نداشته باشید!
    ۲) تیپ بدنی مزومورف (Mesomorph)
    مزومورف ها ساختار بدنی ورزیده دارند، و مستعد ترین افراد برای ورزش بدنسازی به شمار می روند دارای شانه های پهن، میان تنه باریک همراه با بازوها و مفاصل و زانوهای نیرومنداند و چربی اندک در بدنشان دیده می شود. تیپ بدنی آن ها در اطراف ماهیچه ها و سیستم گردش خون تمرکز می یابد. افراد این گروه می توانند بدون دشواری زیاد توده عضلانی شان را گسترش دهند.
    مزومورف ها با خصوصیات فعالیت و پویایی، پرانرژی ، جسور و با شهامت بودن و عمل گرایی مشخص می شوند. اعتماد به نفس بالا دارند و افرادی با روحیه رقابتی هستند. نسبت به عقاید دیگران بی تفاوت اند، گستاخ و سلطه جو و اهل ریسک می باشند و به فعالیت های بدنی علاقه دارند تعریق زیاد و احساس عطش از مشخصه های بارز آنهاست.
    ۳) تیپ بدنی اندومورف (Endomorph)
    هیکل بدنی چاق فربه (خپل) دارند، ساختار بدنی شان به طور مشخص در اطراف دستگاه گوارش توسعه می یابد و شکم محور است. این افراد معمولا دارای دور کمر پهن و شانه های کم عرض هستند، چربی فراوان سرتاسر بدنشان را فرا می گیرد و امعا و احشای رشد یافته ای دارند. دستها و پاهای کوتاه دارند و عریض بودن از دید از پهلو و متابولیسم پایین از سایر مشخصات فیزیکی آنهاست .
    اندومورف ها برونگرا ، راحت طلب و لذت گرا هستند . خوش مشرب،صلح جو، شوخ طبع و خونسرداند و کارها را پشت گوش می اندازند. عاشق خوراکی و غذا هستند و خواب سنگین و طولانی مدت دارند. افرادی معاشرتی و اجتماعی با رفتار دوستانه و مردم دار هستند که این خصوصیات در شکل افراطی خود به افزایش استعداد ابتلا به بیماری مانیک – دپرسیو (شیدایی ـ افسردگی) می انجامد . اقتصادی هستند ومعمولا بیشترین طبقه بازاریان وکسبه از این گروه است به قولی از یک استاد پشت دخل نشینی شکم را گنده نمی کند شکم گنده ها بیشتر اهل پشت دخل نشینی هستند.
    اگر بخواهم جمع بندی کنم تیپ های اندومورف و پیک نیک(Pyknic) متناظر با مزاج بلغمی و کافا دوشا و تیپ های مزومورف و اسلتیک (Athletic) متناظر با مزاج دموی و پیتا دوشا و تیپ های اکتومورف و آستنیک (Asthenic) متناظر با مزاج سوداوی و واتا دوشا می باشند. اما همانگونه که ذکر کردم در طب سنتی ایران متغیرهای گوناگونی برای تعیین سرشت جسمی روانی و مزاج هر فرد بررسی می شود که از وضعیت ظاهری فرد مانند ویژگی های پوست و مو و نمای اندام گرفته تا اوضاع داخلی مانند ویژگی های نبض و چگونگی واکنش پذیری بدن در برابر خوردنی ها تا حالات روانی و رفتاری را در بر میگیرد. در حالی که آن چه توسط کرچمر و شلدون پیشنهاد شده است، تنها فرم بیرونی بدن را برای تقسیم بندی تیپ انسان بررسی می کند. ضمنا اکثر افراد مخلوطی از انواع مختلف بدنی هستند به همین دلیل امروزه به تیپ بدنی یک عدد سه رقمی ( هرکدام از ارقام از ۱ تا ۷ ) تخصیص می دهند و نسبت اکتومورفی تا اندومورفی را با هر کدام از این رقمها میسنجند.
    ● نتیجه
    استعداد و توانائی های فیزیکی و بدنی خود را بشناسید و مطابق با آن انتظار داشته باشید کسانی که خاصیت مزومورف بیشتری دارند، برای ورزش هایی مثل وزنه برداری و بدنسازی مناسب هستند، در صورتی که ورزش هایی مثل دوندگی استقامت احتیاج به هیکل اکتومورف دارد. باوجودی که نوع فیزیک بدنی حرف آخر را نمی زند ولی انتخاب صحیح براساس نوع فیزیک بدنی یکی از عوامل بسیار موثر در میزان موفقیت است در حقیقت تاثیر تمرین به ژن ها ۷۵ به ۲۵ است .
    به طور مثال ورزشکاران آفریقایی همیشه در صدر اخبار مربوط به رشته دو و میدانی قرار دارند و البته در این میان کنیایی ها ، ۴۰ درصد رتبه های اول دوهای استقامت را به خود اختصاص داده اند.
    این دونده های کنیایی پاهای باریک و عضله پشت پای کشیده ای دارند (یک خاصیت ژنتیک) که یک آناتومی کاملا مناسب برای دوندگی است. اهالی کنیا در ارتفاع ۲ هزار فوتی زندگی می کنند که باعث می شود تا میزان گلبول های قرمز خونشان، علاوه بر ظرفیت قلبی عروقیشان بالا برود، هردو این فاکتورها برای دویدن در مسیرهای طولانی ضروری هستند.
    یا شاید تصورکنیدهیچ تناسب خاصی برای ورزش تیراندازی احتیاج نباشد ولی یک تیرانداز کامل، تناسب قلبی عروقی بسیار خوب و ضربان قلب پایین دارد که حتی در لحظات شلیک پایین تر هم می آید. آنها می توانند ندانسته ضربان قلب خود را تا ۲۰ ضربه در دقیقه پایین آورده و درست بین ضربان ها شلیک کنند. البته تیراندازی با تفنگ پیستونی به بالاتنه عضلانی هم احتیاج دارد.
    حقیقت این است که تنوع ژنتیک بسیار بیشتر از تنوع رشته های مسابقه است وحالا با تمام این تفاسیر، شما چه نوع بدنی دارید؟ هیچ وقت ورزشکار مطرحی را دیده اید که فکر کنید شما هم می توانید درست مثل او باشید؟

  4. 3 کاربر از aligol172 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  5. #1093
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jun 2004
    محل سكونت
    forum.p30world.com/member.php?u=989
    پست ها
    1,230

    پيش فرض روانشناسی کار

    برای موفقیت در پیشه و کار با توکل بر خدا و اعتماد بر خویشتن با دیدن افراد کوشا می توان موفق بود. چه بسا دیده شده است که انسآن هایی در یک رشته همیشه عقب بوده و شکست خورده اند ولی با تغییر شغل و یا رشته تحصیلی یا کار، موفقیت های مهم در زمینه های علمی، تجاری ، صنعتی حتی سیاسی و نظامی به دست آورده اند. امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند بزرگ راه هیچ روزی و در آمدی را بر مومنان نمی بندد مگر آن که راه بهتر و مفیدتری را می گشاید . همچنین در شهری اگر نتوانستید کسب و تجارت کنید به شهرهای دیگر کوچ کنید. رسول گرامی اسلام می فرماید: آن گاه که گرفتاری زندگی و تنگی معیشت به کسی روی آورد باید برای کسب و کار بیرون برود و موجب غم و اندوه خود و خانواده اش نگردد.
    و اگر در تجارت با شکست روبرو شد، روشن است که این شکست تجاری عللی دارد، و باید به متخصص فن تجارت و اقتصاد رجوع کند تا عوامل شکست را برای شما بررسی کند. مشورت با تجار موفق و صاحب نظران اقتصادی در برخی موارد لازم و ضروری است. چرا که از این راه می توانید از تجربه های آن ها استفاده کنید، بدیهی است که بهترین راه موفقیت، بهره برداری از تجربه دیگران است که سال ها در این فن آزموده شده اند. به علاوه شما باید توجه کنید که در شهر شما صدها نفر ثروتمند و سرشناس در یک لحظه تمام هستی خود را از دست داده و یا ورشکست شده اند و یا افرادی که زندگی را از هیچ شروع کرده اند و آه در بساط نداشته اند ولی در اثر پشتکار و تلاش و با صبر و حوصله و استفاده از تجربیات دیگران و تکرار نکردن اشتباهات گذشته، همه چیز را باز یافته و به موفقیت های بزرگی رسیده اند و شخصیتی بزرگ کسب کرده اند. شما چرا نتوانید چنین باشید؟ مگر از دیگران چه کم دارید؟
    ● راه موفقیت کسی که درآمد زیادی ندارد
    اگر با تلاش و تکاپو نتوانستید درآمد زیادی به دست آورید باز نباید نگران شوید و راه حل این است که درآمد مختصر خود را عاقلانه صرف کنید، زندگی را ساده و ساده تر کنید و احتیاجات خود را به حداقل محدود کنید تا زندگی برای شما شیرین و لذت بخش شود و بدانید که بیشتر نگرانی ها و تشویش ها نتیجه آزمندی و بلند پروازی و نداشتن عقل معاش است. امام صادق علیه السلام فرمود:کسی که مراعات اقتصاد کند من ضمانت می کنم که فقیر نشود امام صادق علیه السلام فرمود: تقدیر و تنظیم برنامه های اقتصادی و زندگی و داشتن عقل معاش از تمامی کمال انسانی است امام باقرعلیه السلام فرمود: کسی که اقتصاد در معاش و حساب دقیق دخل و خرج در زندگی نداشته باشد؛ خیری در او نیست ... چه خوب که در زندگی اگر گنج زر نیست، گنج قناعت باشد، که فرموده اند: ((القناعه مال لا تنفد)) قناعت مالی است که تمامی ندارد. توصیه می شود در چنین مواردی سوره یس و سوره واقعه و سوره قریش و سوره طلاق آیه سوم و سوره حدید آیه ده و یازده را روزی یک بار بخوانید مجرب است و سعی کنید احترام بیشتر به پدر و مادر خود بگذارید زیرا بیشتر فقر و تنگ دستی بخاطر این است که حرمت پدر و مادر را فرزندان نگاه نمی دارند و روزی برایشان سخت می شود.
    ● آنچه مشکلات را آسان می کند
    توجه به رضایت وخشنودی آفریدگار یکی از راه های عمده رفع نگرانی است و دیگر رضایت پدر و مادر و خواندن ذکر می باشد. در پاره ای از موارد، نگرانی مربوط به کارهایی است که انجام آن دشوار است یا بازده و نفع مادی آن کار کم است و یا آن کار مصیبت بار و رنج آور است و موجب سرزنش و انتقاد مردم می گردد ولی اصل کار درست و بنیادی است. در این موارد مسئله قصد قربت( نیت ) نقش موثری ایجاد می کند و انجام کار برای خشنودی خدا و امید به ثواب و پاداش الهی بزرگ ترین مشوق انسان است و سبب می شود مشکلات و اندوه و غم ها در این راه قابل تحمل گردد. لذا سختی و گرفتاری هرچه باشد و در هر شرایطی که اتفاق افتد دیگران هر طور قضاوت کنند چون خشنودی و رضایت خالق مورد نظر است و اجر و پاداش از او می طلبد تحمل آن آسان می شود. امام حسین علیه السلام در سخت ترین لحظات مصیبت و بلا و ناراحتی های طاقت فرسا و خردکننده به هنگام شهادت کودک شیرخوار خود را که روی دست داشت، فرمود: آسان است بر من این مصائب که فرود می آید چون خدا می بیند. اگر روحیه این چنین قوی باشد انسان می تواند به جنگ حوادث برود و همه تلخی ها و حوادث را بر خود هموار سازد.
    تکنیک های برتر برای سرمایه گذاری های موفق: گاهی اوقات اشتباهات کاملاً مشهودی را در زندگی برای بارها و بارها تکرار می کنیم. سرمایه گذاری نیز از این امر مستثنی نیست. افرادی که معمولاً دارای حافظه ی خوبی نیستند، یک اشتباه را به کرات در مورد مسائل اقتصادی تکرار می کنند. اگر شما در مورد اصول ابتدایی علوم اقتصادی آگاهی کاملی نداشته باشید، سرمایه گذاری برای شما تبدیل به یک امر پیچیده می شود و زیان بار می شود. هر کس برای بهرمندی از آینده ای روشن تر می بایست از همین حالا راه و روش صحیح سرمایه گذاری را بیاموزد. مهمترین این امرتوکل به خداوند منان و رحمان و برنامه ریزی صحیح ، داشتن یک مشاورخوب وکاردان و یک حسابرس (مدیر مالی قوی ) است.
    از اشتباهات اقتصادی خود درس بگیرید با وجود همه این حرف ها اگر شما تکنیک های درست را یاد بگیرید، متوجه خواهید شد که سرمایه گذاری آنقدر ها هم که فکر مکنید، کار دشواری نیست. معمولاً مردم سرمایه گذاری را خیلی سخت تر از آن چیزی که هست تصور می کنند. همه ی سرمایه گذاران اشتباه می کنند، اما اگر از قبل خودتان را آماده رویایی با مشکلات کنید، از میان برداشتن موانع راحت تر خواهد بود. با توجه به شیوه هایی که در این مقاله برای شما ذکر کردیم، در کنار یک طرح مناسب اقتصادی، مطمئن باشید که میتوانید مقادیر زیادی پول، وقت و انرژی برای خود ذخیره کنید.
    مدیریت غلط ریسکبرخی از افراد فقط می خواهند ریسک کنند. این در حالی است که عده ی دیگری از افراد نیز هستند که هیچ گونه تمایلی به پذیرش هیچ گونه ریسکی ندارند. هیچ یک از این دو مورد، گزینه خوبی در مورد مسائل مالی و اقتصادی به شمار نمی روند. اگر بیش از اندزاه ریسک کنید این احتمال وجود دارد که تمام رشته هایتان ناگهان پنبه شود. همچنین اگر به هیچ وجه ریسک نکنید، تورم شما را درکام خود فرو برده و توان خریدتان را کاهش می دهد. باید در مورد این امر به یک تعادل نسبتاً پایدار دست پیدا کنید.
    عدم وجود تنوع در کاریکی از مهمترین قوانینی که یک سرمایه گذار باید در کارهای خود همواره به خاطر داشته باشد، تنوع است. به عبارت دیگر نباید همه پول هایتان را بر روی یک کالا سرمایه گذاری کنید. شاید این قانون ساده باشد، اما به همین سادگی هم فراموش می شود. شاید در ابتدا کار خود را با تنوع بالا شروع کنید، اما پس از چندی این تعادل از میان می رود و عمده توجه شما بر روی نوع خاصی کالا معطوف می شود. همچنین باید توجه داشته باشید که کالای مختلف مربوط به یک شرکت را نیز نباید درجا خریداری کنید. شاید گاهی اوقات ریسک پذیری خوب باشد و سودهای کلانی را نصیب شما کند، اما همیشه یک چنین اتفاقی روی نخواهد داد.
    پیش بینی روند بازار مطالعه های متعدد حاکی از این امر هستند که هیچ گاه نمی توان به طور دقیق بازار را پیش بینی کرد و هر ساله تمام افرادی که این کار را انجام می دهند در نهایت اعتراف می کنند که شکست خورده اند. پیش بینی بازار به این معناست که وقتی نرخ کالایی بالا می رود، شما باید از آن کالا برای فروش داشته باشید و زمانیکه نرخ کالایی کاهش پیدا می کند، توان خرید آنرا داشته باشید؛ اما مشکلی که این استراتژی با آن مواجه است این است پیش بینی آینده بازار تقریباً غیر ممکن است. به جای اینکه تلاش کنید تا نبض آتی بازار را بدست گیرید، سعی کنید سپرده ی معقولی را به حساب های خود تخصیص دهید و کار خودتان را دنبال کنید. هر موقع هم که توان مالیتان رو به افزایش بود، مانده حساب خود را افزایش دهید.
    اتخاذ تصمیمات احساسی احساسات در عرصه های مختلف زندگی تاثیرات متفاوتی را بر روی زندگی انسان ها می گذارد؛ اما زمانیکه نوبت به سرمایه گذاری می رسد باید دانست که دخیل کردن احساسات به هیچ وجه کار درستی نیست. برخی از افراد هستند که در مقابل هر نوسان کوچکی که در بازار اتفاق می افتد، وسواس بیش از اندازه ای از خود نشان میدهند. با یک کاهش قیمت کوچک ناراحت و با یک افزایش سطحی خوشحال میشوند. اگر تصور می کنید که تا این حد احساساتی هستید، به اخبار اقتصادی تلویزیون گوش ندهید. اگر می خواهید به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید، باید دوی مارتن را انتخاب کنید نه دوی سرعت.
    سفارش انحصاری یکی از اشتباهاتی که ممکن است در همان مراحل اولیه ی سرمایه گذاری اتفاق بیفتد، سرمایه گذاری بر روی سفارش های انحصاری و محدود است. در سفارش های انحصاری شما ملزم به پرداخت قیمت دقیق کالا هستید، اما اگر از سفارش های کلان استفاده کنید، قیمت هر کالا در زمان های مختلف می تواند تغییر پیدا کند و شما دیگر ملزم به پرداخت هزینه اولیه نیستید. سرمایه گذارهایی که قصد خرید و فروش طولانی مدت را دارند باید حتماً از سفارش های کلان استفاده کنند. اگر شما قصد دارید که سپرده هایتان را برای مدت زمانی نزدیک به ۱۰ تا ۱۵ سال سرمایه گذاری نمایید، دیگر نباید نگران چند هزار تومان بالا و پایین شدن آنی بازار باشید.
    کاری را به تازگی آغاز کرده اید ولی احساس خستگی می کنید. چه اولین کار شما باشد و چه شغلتان را تغییر داده باشید، به هر حال وارد این حرفه شده اید و احساس می کنید گیر افتاده اید. کارها به نظرتان ملالت آور، خسته کننده و تکراری می آید و زمانتان را نمی توانید آنطور که دوست دارید بگذرانید. قبل از اینکه برگه استعفای خود را امضا کنید، مدتی وقت صرف کنید و به درستی درمورد کارتان فکر کنید. فرصتی هم به این کار بدهید. شاید آنقدرها هم که فکر میکردید خسته کننده نباشد.راه حل های کوتاه مدت
    کارهای روزانه تان را یادداشت کنید همه ی کارهایی را که تا قبل از اتمام زمان کاری می بایست انجام دهید یادداشت کنید. و با انجام هر کار کنارش تیک بزنید. با این کار زمان برایتان سریعتر می گذرد و شما از کارهایی که انجام داده اید به خوبی اطلاع می یابید. این کار در مواقعی هم که اطرافیان می گویند شما سریعتر از سایر کارمندان کار نمی کنید بسیار کمک کننده است زیرا نشان می دهد که کارهایتان را کامل و به سرعت انجام داده اید.
    ابتکار به خرج دهید و کار جدیدی را شروع کنیدهمیشه شروع کننده شما باشید. پیشنهاد کارها و پروژه های جدید بدهید. این مطالب را با دست اندرکاران مربوطه در میان بگذارید. هدفتان این باشد که علاقه ی خود را به کار کردن نشان دهید، اما نگذارید دیگران بد به شما نگاه کنند و فکر کنند با این کارها قصد خودنمایی دارید.
    آموزش های خود را بالاتر ببریداز حالت یکنواخت همیشگی بیرون بیایید و دانش خود را در زمینه ی حرفه تان بالاتر ببرید. همینطور که از نردبان ترقی بالا می روید، زمان برایتان لرزش زیادی پیدا می کند. بنابراین سعی کنید معلومات و علم خود را در کاری که انجام می دهید افزایش دهید.
    مربی داشته باشید در هر مرحله ای از کارتان، خوب است که برای خود مربی پیدا کنید تا شما را در انجام کارهایتان راهنمایی کند. او می تواند به شما کمک کند تا این صنعت را بهتر درک کنید و در کارتان موفق تر باشید.
    هشیار باشید و مثبت فکر کنیدهر کس باید در جایی شروع کند. ممکن است از خود انتظار داشته باشید که کاری مهمتر و چالش برانگیزتر داشته باشید اما شکایت نکنید. از منفی بافی در مورد کارتان دوری کنید، و سعی کنید که بهترین استفاده را از موقعیت فعلیتان ببرید. آگاهی هایتان را افزایش دهید و مهارت هایتان را توسعه دهید. در حد توانایی هایتان کار کنید و به زودی خواهید دید که خستگی و ملالت ناپدید می شود.
    تحسین و تشکرسعی کنید به طور روزانه از افراد تشکر کنید. کسانی که کارهایشان را دور از انتظار انجام می دهند مستحق تشکر و تمجید شما می باشند. البته اگر این کار را در حضور سایرین انجا دهید که دیگر کارتان حرف ندارد .
    با همه به خوبی رفتار کنید سعی کنید هر روز صبح در محل کار خود یک کار زیبا و دلپسند را در مورد یکی از همکاران خود انجام دهید به ویژه آنهایی که مقام پایین تری نسبت به شما دارند. برای مثال پیام تشکری برای آبدارچی که چای و شیرینی جلسه امروز را درست کرده بفرستید.اگر فکر می کنید دیگران کارهای شما را زیر نظر ندارند من یک خبر برایتان دارم. مدیران، همقطاران و افراد پایین رتبه همه و همه چشم به کارهای شما دوخته اند و مرتبا در حال ارزیابی رفتار شما هستند.
    خونسردی خود را حفظ کنیدزمانی که مسائل جزئی بر وفق مراد شما پیش نرفت نباید به سرعت از کوره در روید و بگذارید چنین مواردی خونسردی شما را از بین ببرند. از یک زبان مثبت و خوش بینانه در گفته های خود استفاده کنید و حرکات بدن خود را کنترل کنید. به عبارت دیگر با سرعت به سمت جلو و عقب راه نروید و انگشتان و دستان خود را به هم نفشارید. محکم و استوار باشید و با قاطعیت صحبت کنید
    خیلی زود جلوی مشکلات را بگیرید خیلی سریع باید راه حل مشکلات را پیدا کنید، به ویژه آن دسته از مسائلی که باعث بروز جر و بحث و دعوا می شوند. اگر شما سرپرست بخشی هستید وظیفه سنگین تری نسبت به حل مشکلات دارید.
    دور هم جمع شویدکارمندان دوست دارند احساس کنند که شما به آنها و زندگی شخصی شان اهمیت می دهید. آنها را بعد از کار به مهمانی دعوت کنید و یا با هم به یک مسابقه فوتبال بروید. این کار خوش نیتی شما را به همکاران، خدمه و کارمندانتان ثابت می کند.امتحان کنید: یک مهمانی کوچک و خودمانی ترتیب دهید، به همکارانتان mail بزنید و آنها را برای نهار به اتاق کنفرانس دعوت کنید. حتما نباید یک مهمانی بزرگ بگیرید. دور هم جمع شدن های کوچک و خودمانی باعث می شود کارکنان با هم اتحاد بیشتری پیدا کنند.
    برای رسیدن به موفقیت، مثبت باشید بالارفتن از پله های موفقیت شغلی نیازمند کمک دیگران نیز می باشد. رهبران حرفه ای و موفق کسانی هستند که بتوانند در میان همکاران و کارمندان خود شور و اشتیاق ایجاد کنند. اگر تنها مثبت فکر کنید کافی نیست، بلکه باید مثبت زندگی کنید.
    اعتماد آنها را جلب کنید مردم خود به خود در مقابل افرادی که می خواهند نظراتشان را تغییر دهند هشیارانه رفتار می کنند. به همین دلیل است که جلب اعتماد آنها یکی از مهمترین قدم ها میشود. باید به آنها ثابت کنید که فردی بی ریا و صادق هستید و نظرات مفیدی دارید. باید تسلط کامل روی صحبت های خود داشته باشید.
    نقطه ی مشترک پیدا کنید افراد زیادی در مورد مسائل و موضوعات مختلف نقطه نظرات مشابهی دارند. به مخاطبین خود نشان دهید که افکار و ایده های شما با مال آنها سازگار است. باید خودتان را جای آنها بگذارید، نگرانی های آنها را بفهمید و نسبت به احساساتشان همدردی نشان دهید.
    سیاست به خرج دهید با شنوندگانتان همان طوری باید رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود. با تُن مناسب صحبت کنید و سر آنها داد نکشید و صدایتان را هرگز بالا نبرید. مهمتر اینکه، کاری نکنید که احساس نادان بودن به آنها دست دهد. به یاد داشته باشید که شما می خواهید با آنها گفتگو کنید نه مشاجره. احترام گذاشتن به مخاطبینتان نباید فراموش شود.
    فروتن باشید کسی افراد خودخواه و مغرور را دوست ندارد. حتی اگر بدانید و مطمئن باشید که نظر شما بهترین است، اگر خودبین و خودخواه باشید دیگر کسی به حرفهایتان گوش نخواهد داد. هیچ وقت هم فکر نکنید که خیلی زود موفق به متقاعد کردن آنها خواهید شد، واقع بین باشید و همیشه این احتمال را بدهید که شکست بخورید.
    پس انداز کنید یکی از موفق ترین سیاست مداران، اندرو یانگ، می گوید: "تاثیر گذاری مثل یک حساب پس انداز است. هرچه کمتر از آن بردارید، سود بیشتری رویش می آید." بدانید که قدرت خود را کجا و چطور استفاده کنید. با کمی تمرین خواهید توانست که خیلی خوب تصمیم گیریهای افراد تاثیر گذاشته و آنها را متقاعد کنید.
    با آرزوی توفیق شما عزیزان امیدوارم این مطالب را کپی کنید و در روی میز کار خود بگذارید ، هر روزآن را بخوانید و تکرار کنید و نسخه ای هم از روی آن به دیگر همکاران خود بدهید تا هر چه بهتر در امور اقتصادی سرعت بیشتری پیدا کنید.
    الف) اموری که خیر و برکت را زیاد می کند
    ۱) رضایت خداوند
    ۲) نماز شب
    ۳) خوش اخلاقی
    ۴) نیکو کاری
    ۵) پرداخت زکات
    ۶) حسن نیت داشتن
    ۷) صدقه
    ۸) ازدواج
    ۹) دعا برای دیگران
    ۱۰) با تقوا
    ۱۱) عدالت در تمامی امور
    ۱۲) صداقت و خیر خواهی در خرید و فروش
    ۱۳) اضافه دادن جنس در حین فروختن
    ۱۴) خواندن سوره واقعه در هر شب
    ۱۵) قرض الحسنه به دیگران
    ۱۶) همیشه با طهارت بودن
    ب) چیز های که برکت را نابود می کند:
    ۱) خیانت کردن
    ۲) سرقت ودزدی
    ۳) نوشیدن شراب
    ۴) زنا و رابطه نا مشروع
    ۵) دروغ گفتن
    ۶) مرتکب گناه شدن
    ۷) مال حرام
    ۸) سبک شماری نماز

  6. 2 کاربر از aligol172 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  7. #1094
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jun 2004
    محل سكونت
    forum.p30world.com/member.php?u=989
    پست ها
    1,230

    پيش فرض درباره انرژی های مثبت و منفی

    چند تا دوست صمیمی دارید؟ کدام دوست تان را به بقیه ترجیح می دهید؟ ملاک این ترجیح دادن چیست؟ شاید به طور ناخودآگاه، یکی از دوستان تان را بیشتر از دیگری دوست داشته باشید و حس کنید وقتی او را می بینید، انرژی می گیرید. خیلی ها معتقدند که حس می کنند با دیدن کسی یا کسانی، انرژی منفی می گیرند. شما چنین تجربه ای داشته اید یا نه؟ واقعیت این است که بحث انرژی های مثبت و منفی بحث جالبی است که رگه هایی از مباحث روا ن شناسی هم دارد. برای آشنایی بیشتر با این موضوع گفتگویی داشته ایم با دکتر فربد فدایی، مدیر گروه روان پزشکی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی...
    ▪ آقای دکتر! این روزها زیاد اصطلاحاتی مثل انرژی مثبت و انرژی منفی را می شنویم. آیا اینها موضوعات تازه ای است یا مباحث قدیمی ای است که دارد با اسم های تازه ای مجددا مطرح می شود؟
    ـ بهتر است در آغاز به مقدمه ای بپردازیم که مساله را روشن کند. همه ما معمولا به دنبال موفقیت شاد می شویم و در صورت نرسیدن به خواسته هایمان اندوهگین می شویم. برای نمونه، گرفتن نمره بالا در یک امتحان موجب شادمانی یک دانشجو می شود و مردود شدن در یک درس، موجب اندوهگینی. حالت هیجانی که به دنبال موفقیت یا شکست ، اتفاق می افتد، همان عاطفه است. عاطفه، کوتاه مدت است؛ مثلا نمره خوب برای چند ساعت یا حداکثر چند روز باعث شادی می شود و شکست نیز برای مدتی فرد را اندوهگین می کند ولی این اندوه همیشگی نیست. گاهی با افرادی روبه رو می شویم که همیشه شاد یا همیشه غمگین هستند و این حالت هیجانی آنها ارتباطی با مسایل محیطی و رویدادهای زندگی شان ندارد. این حالت های هیجانی درازمدت که ربطی به امور روزانه ندارد خُلق خوانده می شود. فردی با خُلق شاد، همیشه خوشحال است. حتی رویدادهایی که به نظر دیگران ناخوشایند است به نظر او خوب می رسد. برای نمونه، در درسی نمره قبولی نیاورده است اما با خودش می گوید: «چه خوب شد که مردود شدم؛ حالا می توانم این درس را با دقت بیشتری مطالعه کنم و نمره خوبی بگیرم.» اما فردی که خُلق افسرده دارد در برابر رویدادهای خوشایند هم واکنش منفی دارد؛ مثلا همسرش به او می گوید: «برای دخترمان یک خواستگار خوب آمده» اما او در قبال اشتیاق همسرش، مثلا می گوید: «اگر هم ازدواج کنند فردا یک بچه بیچاره به جمع آدم های بدبخت و بیچاره اضافه می کنند!»
    ▪ پس کسی که خُلق شاد دارد، همان کسی است که امروزی ها می گویند انرژی مثبت دارد و باعث شادی دیگران هم می شود. فردی هم که خُلق افسرده دارد، همان کسی است که به اصطلاح امروزی ها، انرژی منفی دارد. درست است؟
    ـ و می توان این نکته را هم اضافه کرد که فرد اول، شخصی خوش بین است و فرد دوم، بدبین . البته در اینجا باید ذکر شود که خُلق شاد اغراقی موجب اشکالات عدیده در برآورد واقعیات می شود؛ به نحوی که فرد همه چیز را آسان و سهل می پندارد یا دربرآورد توانایی های خودش به صورتی غیرمنطقی اغراق می کند و وارد اموری می شود که متناسب با توان او نیست. برای نمونه، در آن واحد چند کار را با هم شروع می کند یا سرمایه گذاری های بدون برنامه به عمل می آورد. خُلق افسرده هم اگر شدید باشد جنبه بیمارگونه به خود می گیرد، به نحوی که عمده ترین نشانه بیماری افسردگی به شمار می رود. چنین فردی خود رابی ارزش و حتی گناهکار می پندارد. انجام هر کاری را فراتر از توان خویش می انگارد و جز دورنمایی تیره، چیزی را برای آینده خودش نمی تواند تصور کند. این دو وضعیت افراطی، یعنی شادی درازمدت اغراقی بی ارتباط با واقعیت ها و افسردگی درازمدت شدید که هیچ چیزی نمی تواند او را خوشحال کند، نماینده نابسامانی های خُلقی است که نیاز به درمان دارند.
    ▪ این اختلالات، ارثی است؟
    ـ در نابسامانی های خُلقی، جنبه قوی ژنتیک وجود دارد. حتی به نظر می رسد عنصر ژنتیک در خوش بینی و بدبینی افراد نقش دارد، اگر چه مطمئنا رویدادهای زندگی و نحوه پرورش کودک در سال های آغازین زندگی نقش مهم تری را در خوش بینی و بدبینی او در بزرگسالی به عهده دارد.
    ▪ حالا اگر بخواهیم به انرژی مثبت دست پیدا کنیم، چه توصیه ای می کنید؟
    ـ اگر می خواهید انرژی مثبت داشته باشید، باید روی داشته های خود متمرکز شوید (نه بر نداشته ها)، به توانمندی های خویش بیندیشید (نه به نابه سامانی ها)، به آنچه توانسته اید کسب کنید فکر کنید (نه به فقدان ها) و باید وجود خود را بپذیرید و باور داشته باشید و بدانید که اگر نارسایی هایی دارید به همان اندازه امتیازهایی نیز دارید. اطمینان داشته باشید خداوند مراقب شماست و اگر شما کار مثبتی انجام دهید خداوند به شما کمک خواهد کرد. مادرانی که می خواهند کودکانی خوش بین و مثبت اندیش داشته باشند، باید به بچه ها احترام بگذارند و کودکان را برای دستاوردهایی هرچند کوچک تشویق کنید و از تمسخر آنان شدیدا بپرهیزید. برای کارهای خوب بچه ها باید در حضور جمع از کودک قدردانی کنید و اگر نیازی به تذکر دارند در خلوت این تذکر را به آنان بدهید. بکوشید توانایی های ویژه کودک خویش را کشف کنید و مانند یک باغبان از وی مراقبت نمایید که او آن چیزی شود که خداوند در فطرت او قرار داده است، نه آنکه مانند مجسمه ساز تلاش کنید کودک را به شکلی که خود دوست دارید درآورید. سرانجام، زمانی که به خود اطمینان پیدا کردید می توانید به تدریج درصدد رفع نابه سامانی ها نیز برآیید.

  8. 4 کاربر از aligol172 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  9. #1095
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jun 2004
    محل سكونت
    forum.p30world.com/member.php?u=989
    پست ها
    1,230

    پيش فرض درامدی بر روانشناسی هنر

    در مکتب روان شناسی دکتر کارل گوستاویونگ یکی از شاخص ترین روان شناسان جهان، روان انسان از سه بخش اساسی تشکیل شده است،
    الف) خودآگاه یا ego
    ب) ناخودآگاه فردی personal unconscious
    ج) ناخودآگاه جمعی یا همان collective uncordcious یونگ معتقد است خودآگاه لایه ای سطحی و قشری در روان شناسی است که در نیمکره ای از مغز جا دارد یک عضو حساس و در وهله اول معطوف به دنیای محیط است به زبان ساده تر خودآگاه همان ذهن هوشیار ما است که وظیفه پردازش داده هایی را دارد که از محیط دریافت می کند، درک پیام های دیگران از طریق حواس پنج گانه شنوایی، بویایی چشایی، بینایی و لامسه توسط خودآگاه صورت می گیرد مثلاً زمانی که عطر گلی را استشمام می کنیم یا طعم غذای لذیذی را می چشیم به درک معنایی نائل می آییم که توسط خودآگاه یا خودهشیار رخ می دهد خودآگاه در هرم معروف روان فردی نزدیک ترین لایه به قله را دارد.
    ما بسیار یا همه اعمال و رفتار خود را ناشی از ذهن خودآگاه می دانیم البته اعمال و رفتار ما در خودآگاه پردازش می شود و موجب تحرک عضلات و فعل می شود ولی باید دانست که بخش مهمتری در روان انسان به نام ناخودآگاه وجود دارد که در حکم اتاق فرمان می باشد و بسیاری از اعمال به خلاء ارادی ما تحت تسلط و اراده ناخودآگاه است.
    ناخودآگاه برخلاف خودآگاه شبیه یک اقیانوس پهناور با تداومی کامل است که تا اعماق امتداد دارد ناخودآگاه ماهیتی کاملاً ناشناخته دارد و فرآیندهایش همیشه از طریق خودآگاه و اصطلاحات خودآگاه بیان می شود. در واقع فرمان زندگی ما انسان ها به دست اوست.
    هنگامی که ما در سطح هشیار یا خودآگاه هستیم در حالی که حرف می زنیم یا مطالعه می کنیم یا غذا می خوریم ناخودآگاه همچنان مشغول کار است و هیچ چیز مانع فعالیت او نمی شود و گاه شب ها در یک کابوس شوم فرو می برد و یا در طول روز باعث اختلالاتی در ما می شود. البته این جنبه منفی ناخودآگاه است. ناخودآگاه بسان مخزن عظیمی از اطلاعات می تواند جنبه مثبت هم داشته باشد مثلاً در خواب ها یا رؤیاها خبر از یک حادثه خوب یابد در آینده بدهد در واقع با ارسال پیام از اعماق روان شخصی به خودآگاه او در حین خواب، در تعادل و توازن روانی فرد می کوشد و او را از سقوط روانی نجات می دهد.
    امروزه بسیاری از روان شناسان غربی با تعبیر خواب ها و رؤیاهای فرد بسیاری از بیماری ها و ناهنجاری های روانی را براحتی درمان می کنند. محتویات ناخودآگاه از دو منبع تأمین می شود.
    الف) داده های سطح خودآگاه که پس از پردازش مستقیماً به ناخودآگاه فرستاده می شود و در سطح خودآگاه فراموش و در سطح ناخودآگاه باقی می مانند.
    ب) محتویات مربوط به ناخودآگاه جمعی. ناخودآگاه جمعی عمیق ترین سطح روان است که کمتر از سایر سطوح دست یافتنی است و از نظر منتقدان ناهشیار جمعی عجیب ترین مفهوم یونگ است. او معتقد است نوع انسان به صورت جمعی به عنوان یک گونه، تجربیات گونه انسان و پیش از انسان را در ناهشیار جمعی اندوخته می کند و این میراث از هر نسل به نسل جدید انتقال می یابد و مخزن قدرتمند و کنترل کننده تجربیات نیاکانی ماست. یونگ شخصیت هر فرد را به گذشته نه تنها کودکی بلکه به تاریخ هم ربط می دهد مثلاً انسان ها استعداد دوست داشتن عدالت و خوب دانستن عدالت را در همه زمان ها و مکان ها به عنوان یک مفهوم مشترک از نیاکان خود به ارث می برند و یا اینکه ما ایرانی ها ویژگی قهرمان پروری را از نیاکان به ارث برده ایم. این مبحث کمی نزدیک به بحث فطرت در علوم دینی است و از مفاهیم و معانی مشترک در میان همه انسان ها صحبت می کند پس کلاً اطلاعات سطح ناخودآگاه متشکل از این دو نوع داده می باشد.
    نکته حائز اهمیت این است که ظرفیت ذهن خودآگاه بسیار محدود است و انسان به ناچار پس از مدتی وقایع را به دست فراموشی می سپارد. این نوع فراموشی در قسمت خودآگاه ذهن پدیده ای طبیعی و لازم است که اجازه می دهد ادراک ها و انگاره های تازه ای در ذهن شکل بگیرد و اگر فراموشی رخ نمی داد ذهن خودآگاه چون انباری سرشار از انگاره های کهنه و نو آنقدر اشباع می شد تا توانایی تحمل را از دست می داد.
    در مکتب یونگ فراموشی هرگز به معنای از بین رفتن نیست همان طور که قبلاً ذکر شد ذهن خودآگاه پس از درک وقایع، آنها را به ضمیر ناخودآگاه می فرستد و ناخودآگاه هم بی هیچ کم و کاستی و با تمام جزئیات دقیق آنها را حفظ و بایگانی می کند به طوری که روان شناس ها قادرند با استفاده از خواب مصنوعی بسیاری از حوادث فراموش شده بیمار روانی را که احتمال می دهند علت بیماری کنونی او در گذشته اوست از ضمیر ناخودآگاه او بیرون بکشند.
    بیمار همان طور که در خواب مصنوعی است به تمام جزئیات دقیق آن حادثه ساعت، دقیقه، ثانیه، مکان و زمان و سایر اطلاعات ظریف حادثه ولو اینکه به ده ها سال قبل بازگردد اعتراف می کند در حالی که در حالت هوشیاری یا همان سطح خودآگاه آن حادثه را کاملاً فراموش شده قلمداد می کند و از یادآوری حتی یک ویژگی کلی آن هم اظهار عجز و ناتوانی می کند.
    علاوه بر همه اینها ضمیر ناخودآگاه در روان شناسی دکتر یونگ دارای قدرت اعجاب برانگیز دیگری نیز هست. همان گونه که محتویات ذهن خودآگاه می تواند در ناخودآگاه حفظ و بایگانی شود محتویات جدیدی که هرگز قبل از این در خودآگاه نبوده اند نیز می تواند از ناخودآگاه سربرآورد. پس ناخودآگاه تنها مأمن گذشته ما نیست بلکه سرشار از جوانه های وقایع روانی و انگاره های آینده ما هم می باشد. انگاره های جدید و آفریننده ای که همچون جواهری از ژرفای تیره ذهن پدید می آیند و بخش بسیار مهمی از روان نیمه خودآگاه را اشغال می کنند.
    بسیاری از فلاسفه، هنرمندان و حتی دانشمندان قسمتی از بهترین انگاره های خود را مدیون الهام هایی هستند که به ناگاه از ناخودآگاه شان سربرآورده، استعداد دستیابی به رگه های غنی این جوهر و تبدیل مؤثر آن به فلسفه و ادبیات، موسیقی و یا حتی کشف علمی را معمولاً نبوغ می نامند. مثلاً پوانکاره ریاضیدان و «کدکوله» شیمیدان اعتراف کرده اند که کشفیات مهم شان به یاری نمایه های ناگهانی برخاسته از ناخودآگاه شان صورت گرفته است. البته ما در زندگی روزمره هم بسیار به این موضوع برخورده ایم. زمانی که چیزی به نظرمان می آید که قبلاً هرگز به ذهنمان خطور نمی کرد و راهگشای بسیاری از مشکلات ما نیز هست همین قدرت آفرینندگی ضمیر ناخودآگاه است.
    این نظریه (قدرت ناخودآگاه) قبل از دکتر یونگ توسط فروید به صورت ناکامل بیان شد و آندره برتون تحت تأثیر فروید درصدد تأسیس مکتب سوررئالیسم در ادبیات در سال ۱۹۱۴ برآمد.
    وی معتقد بود که ادبیات نباید به هیچ چیز جز به تظاهرات و نمودهای اندیشه ای که از تمام قیود منطقی هنری و اخلاقی رها شده باشد بپردازد. او و دوستش لویی آراگون از آن جهت که هر دو پزشک امراض روانی بودند می خواستند نظریه فروید را درباره ضمیر ناخودآگاه وارد ادبیات کنند. آندره برتون با بهره گیری شیوه تداعی آزاد فروید کوشید که در نوشتن جمله ها بی آنکه به وسیله خودآگاه مهار شود از ناخودآگاه تراوش کنند و این کار را القای اندیشه مستقل از هرگونه ملاحظه زیبایی شناسی نامید.
    اما یونگ اینجاست که یک قید بجا و عاقلانه به نظریه برتون می زند و سبب شکل گیری مکتب هنری سوررئال می شود. او معتقد است که نباید نقش مهم خودآگاه را در خلق هنر نادیده گرفت و آن را به کلی نفی کرد. او صراحتاً بیان کرد خودآگاه کلید ارزش های ناخودآگاه است و تنها در صورت کنش متقابل خودآگاه و ناخودآگاه است که ناخودآگاه قادر خواهد شد ارزش ها را نشان بدهد.
    او خاطرنشان کرد که ناخودآگاه چون طبیعتی بکر و دست نخورده است و همانند طبیعت آنچه را که در خود دارد سخاوتمندانه به کار می گیرد اما اگر به حال خود رها شود و خودآگاه واکنشی نسبت به آن نشان ندهد ممکن است همان طبیعت داشته های خود را ویران کند و طرف منفی و ویرانگر خود را بروز دهد و دیر یا زود به تباهی کشانده شود.
    البته یونگ خود می گوید: «اثر هنری به سان یک موجود زنده درون ذهن هنرمند رشد می کند و پس از عرضه بر همگان از آفریننده اش منتقل می شود» ولی این نکته مهمتر را هم بیان می کند که هنرمند در طول زمان همواره سخنگو و وسیله روح دوران خود بوده و همانطور که هنرمند ناخودآگاهانه به ویژگی ها و ارزش های دوران خود شکل می دهد ارزش ها و ویژگی های موجود در خارج که وارد خودآگاه او می شوند نیز متقابلاً به هنرمند یا جوهره اصلی هنر او یعنی ضمیر ناخودآگاهش شکل می دهند.
    کاندینسکی یکی از معروف ترین و اثرگذارترین نقاشان سوررئال در مقاله مشهور خود درباره هنر معنوی چنین نوشت که هر دوران میزان آزادی هنری خود را داراست و حتی خلاق ترین نبوغ ها هم نمی توانند پا از مرز این آزادی فراتر بگذارند.
    سوررئالیست های هنری طرفدار بیان صادقانه و صریح افکار و تصورات و اوهام و آرزوها هستند سوررئالیست ها فعالیت اصیل انسان را همان فعالیت رؤیا مانند ندای درونی دنیای ناخودآگاه می دانند. کاندینسکی در مقاله خود (درباره شکل) می نویسد: هنر سوررئال تجسد حالت روحانی است که به مرحله الهام رسیده است. شکل این تجسد را می توان پیش دو قطب قرار داد یکی قطب انتزاع کامل و دیگری قطب واقع گرایی کامل، این دو قطب هر دو ره به یک هدف می برند.
    هدف هنرمند سوررئالیست بیان پندارهای درونی انسان و پس زمینه معنوی زندگی و جهان است. در تابلوهای نقاشی انتزاعی فرا واقع گرایی یا همان سوررئالیستی هر چه واقعیت عینی عمیق تر از میان رفته باشد تابلو محتوای نمادین خود را بیشتر از دست می دهد زیرا نمادهایی که پیش از این مکتب در تابلوها به کار برده می شد هر کدام دلالت اشاره به واقعیتی در جهان عینی می کردند اما در تابلوهای انتزاعی ناب از دنیای شناخته شده خارج اثری نیست. همچنین چیزی برای ایجاد پل به سوی ناشناخته ها وجود ندارد ولی از سوی دیگر این تابلوها مفهومی پنهان را در خود دارند درست مانند تابلوهای رامبراند که کاندینسکی درباره اش می گوید: «آنها در ابتدا کاملاً مخفی و تنها با گذشت زمان اول به طور نامفهوم و نامطمئن خود را به بیننده بسیار با دقت نشان می دهند و بعد با قدرت مرموز و فزاینده ای بیشتر و بیشتر منعکس می شوند»
    زیبایی شناسی سوررئالیستی ادعای کشف حقیقت را دارد یعنی می گوید که حقیقت پنهان را بازمی شناسد حقیقتی که پشت جامه ای از دروغ ها و نیرنگ ها، مقاومت ها و پنهان کاری ها نهان شده است و به قول فروید همگان در رویارویی با حقیقت نهانی روان خود، خود را در جامه ای از دروغ ها می پوشانند، سوررئالیست ها نه فقط ادعای کشف حقیقت بلکه مدعی شناخت و ارائه شکل درست هستی نیز بودند.
    مارسل دوشان یک جا بطری را روی پایه ای قرار داد و به نمایش گذاشت. ژان بازن درباره آن نوشت «اینجا بطری که از سرنوشت خود جدا شده و به ساحل انداخته شده تنهایی و شکوه و گمگشتگی را در خود دارد گرچه به نظر می آید که به هیچ کاری نمی آید اما به همه کار می آید این بطری زندگی می کند، یک زندگی حاشیه ای آشفته و پوچ و شیء آشفته همواره نخستین گام به سوی هنر است یا اینکه ماکس ارنست بریده روزنامه های پایان قرن را بر اثر اندیشه های درونی ناخودآگاه خود در هم می آمیخت و تبدیل به کابوس خفقان آور عصر پایداری بورژوازی می کرد. نقاشان نرم نرمک به اشیای جادویی و روح پنهان اشیا جلب شدند.
    دکی ریکو نقاش ایتالیایی و پایه گذار سبک نقاشی متافیزیک می گوید هر شیئی دو جنبه دارد یکی جنبه ای که عمدتاً همه آن را می بینید و دیگری جنبه شبح گونه و متافیزیکی که تنها معدود از افراد آن هم در لحظه های بصیرت متافیزیکی قادر به دیدن آن هستند و یک اثر هنری باید بیانگر چیزی بیش از شکل ظاهری خود باشد.
    به هر حال اگرچه سبک سوررئالیسم بعدها توسط والتر بنیامین نقد شد ولی باید اعتراف کرد که هیچ انسانی نمی تواند از جاذبه سوررئال ها خلاص شود و هر کس که شور رهایی را در جان داشته باشد در دنیای شگرف سوررئالیست ها جاذبه ای رازآمیز و نوستالژیک را می یابد.

  10. 2 کاربر از aligol172 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  11. #1096
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jun 2004
    محل سكونت
    forum.p30world.com/member.php?u=989
    پست ها
    1,230

    پيش فرض روانشناسی رک گویی

    استرس شغلی ممکن است از عوامل گوناگونی منشا بگیرد. یکی از این عوامل، دیواری نامریی است که بین مدیران و زیردستان کشیده می شود و اجازه نمی دهد آنها از نظرات همدیگر به خوبی آگاه شوند. اگر این دیوار از میان برداشته شود و افراد بتوانند با صراحت با یکدیگر صحبت کنند، بازدهی کار های سازمانی چندین برابر می شود و افراد با طیب خاطر بیشتری می توانند فعالانه تر در جایگاه خود قرار بگیرند. چاره شکستن این دیوار، رک گویی یا صراحت است که در گفتگویی با دکتر افتخار حمیدی، روان شناس، درباره آن بحث کرده ایم....
    ▪ تعریف دقیق رک گویی چیست و چه فرقی با گفتار صادقانه دارد؟
    ـ رک گویی یعنی صراحت لهجه و جسارت در بیان حقیقت، نه جسارت در بی احترامی به دیگران. یعنی صراحت بیانی که نفعی برای دیگران داشته باشد، نه مایه رنجش دیگران شود. کسانی که به بهانه رک گویی هر آنچه را که به ذهن شان می رسد می گویند بی ادبی را با رک گویی اشتباه گرفته اند و نشانه بارزی از عدم اعتماد به نفس و دست کم گرفتن خود را به نمایش می گذارند.
    ادب و احترام در گفتار از هر چیزی مهم تر است و صراحت و صداقت یعنی روشن گویی، روشنی در گفتار که دور از هر گونه طعنه و منظور خاصی باشد که موجب رنجش نشود.
    ▪ به نظر شما تفاوت رک گویی و رکیک گویی چیست؟
    ـ بددهانی نشانه ای از ناتوانی آدم ها در خویشتن داری است. رکیک گو ها در حقیقت نوعی تخلیه روانی انجام می دهند؛ یعنی در حالات نامطلوب خود جابه جایی انجام داده و آن ها را به صورت واژگان رکیک بروز می دهند. این روزها در میان برخی جوانان رکیک گویی نمادی از صمیمیت است که کم کم به صورت عادت در آمده و به آسیب اجتماعی خودشان منجر می شود.
    ▪ ریشه این رکیک گویی ها چیست؟
    ـ خب، همه انسان ها از اینکه مورد توجه قرار گیرند احساس لذت می کنند. اشخاصی که نمی توانند از مسیرهای مورد پسند جامعه خود را مطرح کنند، با به کاربردن کلمات نامناسب خود را نشان می دهند. گاهی افراد برای افزایش شوخ طبعی، تاکید و یا غافل گیری هم رکیک گویی می کنند. برخی نیز برای مستور ساختن ترس ها و ناامنی های فردی این کار را می کنند. اما گروه دیگری رکیک گویی شان از روی عادت است. در واقع، آنها یاد گرفته اند که رکیک گویی یک شیوه کنار آمدن با استرس و تنش است. برخی نیز برای تخلیه خشم و تسکین استرس
    رکیک گویی می کند. گاهی نیز به منظور برانگیختن خشم دیگران و تحریک آنهاست. در واقع، ابزاری برای تحقیر، توهین و یا ارعاب... و در نهایت، رکیک گویی می تواند به منظور قدرت نمایی باشد.
    ▪ آیا تفاوتی از لحاظ جنسیتی در زنان و مردان رک گو وجود دارد؟
    ـ به نظر می رسد آقایان رک گو تر باشند. به عنوان مثال، اگر عقیده یک مرد را در مورد موضوعی خواهان باشید او راحت تر و با صراحت بیشتری ابراز عقیده می کند در حالی که یک خانم با حاشیه پردازی همان مضمون را بیان می کند که این مطلب را می توان به تفاوت جنسیتی در به کار بردن کلمات در نظر گرفت اما از نظر علمی تفاوت فاحشی بین زن و مرد در رک گویی وجود ندارد.
    ▪ آیا سن و سال هم در میزان رک گویی نقش دارد؟
    ـ خب، هر چه سن آدم ها بالاتر می رود، رک گو تر می شوند. شاید علت این باشد که آنها از تجربیات خود درس گرفته اند که با رک گویی و صادقانه گفتن زودتر به نتیجه می رسند و رک گویی در کهنسالی با خضوع و ادب همراه است و کمتر فرد کهنسالی از رک گویی به عنوان انتقام گرفتن استفاده کند.
    ▪ آیا ارتباطی بین رک گویی، رکیک گویی و فیزیولوژی مغز ما وجود دارد؟
    ـ بله؛ مغز با واژه های زننده، رکیک و قبیح، متفاوت با سایر لغات رفتار می کند. به طور کلی، زبان در نیمکره چپ مغز و در قشر مخ پردازش می شود. اما دشنام ها در نواحی پایین تر مغز همراه با غرایز و احساسات پردازش می شود.
    ▪ جایی خواندم که واژه های رکیک زودتر به ذهن سپرده می شوند. آیا این حرف، علمی است؟
    ـ بله، آدم ها واژه های رکیک را ۴ برابر سریع تر از سایر لغات به خاطر می سپارند؛ زیرا ثابت شده که رکیک گویی پیش از پیدایش زبان پدید آمده است. شاید برایتان عجیب باشد که بدانید بسیاری از افرادی که اقدام به یادگیری یک زبان دوم می کنند، ابتدا واژه های زشت و رکیک آن زبان را می آموزند.
    ▪ رک گویی چه احساسی را در دیگران به وجود می آورد؟
    ـ اگر رک گویی به آسیب روانی منجر شود از شأن و اعتبار شخصیت رک گو می کاهد و روابط اجتماعی او را به خطر می اندازد و نزد دیگران از احترام کمتری برخوردار خواهد شد و نشان می دهد که فرد بر رفتار و هیجانات خود کنترل نداشته و فقدان خویشتنداری و ضعف شخصیتی دارد و نماینده عدم بلوغ هیجانی است.
    ▪ خب، آیا می توان رک گو بود بدون اینکه به کسی آسیب زد؟
    ـ بله، با کنترل زبان و گفتارتان در نظر دیگران پخته تر، باهوش تر، مودب تر و خوش مشرب تر جلوه می کنید و مورد پذیرش و احترام همگان قرار می گیرید. برای این منظور باید مثبت بیندیشید و نیمه پر لیوان را ببینید و طوری رفتار کنید که قادر به انجام امور هستید. بایدشکیبایی را تمرین کنید و آستانه تحمل خود را افزایش دهید. سریع از کوره در نروید و در اموری که کنترلی بر آنها ندارید، بردباری به خرج دهید. بایدپیش از سخن گفتن فکر کنید و با خوش زبانی به وقار و شخصیت خود بیفزایید.
    ▪ آیا تفاوت های فرهنگی در شکلی گیری رک گویی نقش دارند؟
    ـ بله؛ مثلا ژاپنی ها ساکت اند اما آلمانی ها خشک و مقرراتی. انگلیسی ها معروف اند که در لفافه حرف می زنند و از منظور اصلی طفره می روند و استرالیایی ها برعکس به رک گویی مشهورند. در کشور ما هم با توجه به مرزهای جغرافیایی رک گویی در شهر های مختلف از درجاتی برخوردار است و از آنجایی که ایران همیشه مهد تمدن و شعر و ادب بوده است بنابراین در به کار بردن کلمات باید نهایت ظرافت و دقت را در نظر گرفت که اعتبار و شأن مان حفظ شود.
    ▪ آیا رک گویی با هوش هم ارتباط دارد؟
    ـ یکی از ویژگی های اشخاص باهوش توانایی آنان در پیش بینی آینده است. بنابراین به راحتی عواقب رک گویی های بی پرده را می توانند درک کنند.
    ▪ به نظر شما آیا کارمندان باید با کارفرمای خود رک باشند؟
    ـ اگر منظور از رک گویی، صراحت گویی است باید گفت که صادقانه مسایل و مشکلات را در میان گذاشتن، از عواقب نامطلوب جلوگیری می کند و فرد می تواند بدون جبهه گیری و با استفاده از واژگان مناسب، آنچه را که نیاز سازمان است، مطرح کند.
    ▪ رابطه رییس از نظر میزان رک بودن با کارمندانش چگونه باید باشد؟
    ـ یکی از مهم ترین ویژگی های مدیران این است که بتوانند نیازهای سازمان را به نحو مطلوب بیان کنند تا در پیشبرد هدف ها گام بردارند و صریح بودن روسا در این امر حیاتی است و پرده پوشی یکی از تراژدی های هر سازمانی است. روسا باید کارکنان را در ابراز عقاید خود تشویق نمایند تا همکاری جمعی ایجاد شود. سازمان هایی که افراد آن با دیوار نامریی مواجه اند دچار آشوب روانی شده و کم کاری و تنش در آن سازمان ریشه می دواند.
    ▪ رک گویی هم انواع دارد؟
    ـ البته؛ رک گویی می تواند کلامی و یا عملی باشد. البته اگر شخص رک گو درصدد رنجش دیگری باشد و از روی قصد و عمد به آن مبادرت ورزد در حقیقت نوعی آسیب روانی به شخص وارد می کند و این عمل معمولا در مواقعی رخ می دهد که شخص در صدد انتقام از دیگری بوده و یا به نوعی حسادت باعث می شود که پرخاشگری خود را در قالب بی پرده گویی نمایان سازد و به شخصیت فرد خدشه وارد کند.
    Last edited by aligol172; 18-05-2011 at 18:39.

  12. 3 کاربر از aligol172 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  13. #1097
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jun 2004
    محل سكونت
    forum.p30world.com/member.php?u=989
    پست ها
    1,230

    پيش فرض خود هیپنوتیزم

    هیپنوتیزم به یونانی به معنای خواب می شود و واژه صحیح برگردان کلمه فارسی هیپنوتیزم، خوابواره است که زیاد استفاده نمی شود. سالیان دور انسان از تکنیک های هیپنوتیزم استفاده می نمودند. آنها در مراسم مذهبی از روشهای خلسه ای خود هیپنوتیزم و گاهاً تکنیک های پیشرفته هیپنوتیزم استفاده می کردند. در حال تلقین پذیری و ترانس قرار می گیرند. اجداد ما با استفاده از تکنیک های خلسه هیپنوتیزم در مراسم مذهبی یا جشن های دروه ای شرکت می کردند و کارهای خارق العاده ای را انجام می دادند. مثلاً ممکن بود با استفاده از تکنیک های خود هیپنوتیزم سوزنی را در بدنشان فرو کنند بدون اینکه دردی داشته باشد. قبلاً تصور می شد این وضعیت بدلیل مراسم های خاص یا فرهنگ های خاص می باشد. زمانیکه تکنیک های هیپنوتیزم کالبد شکافی شد و ما کارکرد هیپنوتیزم را در بدن دیدیم متوجه شدیم که این افراد اکثراً وارد حالت خلسه یا هیپنوتیزم و به نوعی یک تکنیک هیپنوتیزم پیشرفته را بر روی خود اعمال می کردند.
    تکنیک های جدید ارائه شده هیپنوتیزم با استفاده از روشهای پیشرفته خود هیپنوتیزم و انجام سریع آن به ما کمک می کند تا در زمینه های مختلف از هیپنوتیزم یا خود هیپنوتیزم استفاده کنیم. تحقیقات زیادی در زمینه تاثیرات سلامتی و هیپنوتیزم انجام گرفته است. آنها نشانگر این مسئله است که روشهای هیپنوتیزم خود هیپنوتیزم می تواند در تمام زمینه ها به ما کمک کند. مثلاً ما می ـوانیم از روشهای هیپنوتیزم در پزشکی در مامایی و زایمان بدون درد را انجام دهیم یا اینکه از روشهای هیپنوتیزم در دندانپزشکی استفاده کنیم. برای کسانی که نسبت به دارو حساسیت دارند یا وحشت زیادی از دندانپزشکی یا تزریق دارو دارند.
    البته تحقیقات فقط به اینجا ختم نمی شود. هیپنوتیزم کاربرد خیلی زیادی را می تواند داشته باشد زمانیکه از تکنیک هٔای دیگری همزمان استفاده می شود متوجه می شویم که قدرت تلقین پذیری انسان می تواند او را در همه زمینه ارتقا دهد. مثلاً می توانیم از تکنیک تجسم خلاق و تکنیک پیشرفته خود هیپنوتیزم استفاده کنیم و با روشهای تصورات هدایت شونده یا تکنیک تجسم خلاق بر روی بیماریهای جسمی یا ذهنی تاثیر گذاریم. کسی که در این زمینه تلاش زیادی کرد میلتون اریکسون بود. میلتون اریکسون با استفاده از روشهای خود هیپنوتیزم پیشرفته می توانست در افراد القای متفاوتی را ایجاد کند. تلقین ها و تکنیک های حساسیت زدایی و مقاومت زدایی که میلتون اریکسون در روشهای هیپنوتیزم ارائه می دهد واقعاً قابل تحسین می باشد.
    قسمتی از هیپنوتیزم به نمایش بر می گردد و مقوله هیپنوتیزم نمایشی مطرح می شود. در هیپنوتیزم نمایشی که گاهاً خود هیپنوتیزم نمایش می باشد، هیپنوتیزور (کسی که هیپنوتیزم می کند) کارهای خارق العاده برروی سوژه انجام می دهد.
    بیشترین چیزی که در هیپنوتیزم نمایشی استفاده می شود، بی حسی و عبور سوزن از بدن می باشد. در حالت هیپنوتیزم با استفاده از تلقین بی حسی ایجاد می گردد که این حالت هیپنوتیزم به ما کمک می کند تا بتوانیم سوزن از بدن عبور دهیم. البته در تکنیک خود هیپنوتیزم پیشرفته ما قادریم به گذشته برگردیم. برگشت به سالهای قبل موضوع کاملاً جذابی می باشد که گاهی افراد را به سالیان قبل از تولد هم بر می گرداند. در هیپنوتیزم بدلیل قدرت تلقین پذیر و قدرت تمرکزیم توانیم هر چیزی را در ذهن القا کنیم می تواند به فردی در حالت هیپنوتیزم القا کنیم که سرد است و او شروع به لرزیدن کند یا اینکه می توانیم در حالت هیپنوتیزم به فردی تلقین گرما کنیم و او از گرما و حرارت شروع به لرزیدن کند. کارهایی که می توانیم در حالت هیپنوتیزم انجام دهیم معمولاً در حالت عادی غیر قابل انجام می باشد. به همین دلیل هیپنوتیزم همیشه مورد توجه قرار گرفته است.
    در مورد هیپنوتیزم هر چقدر صحبت کنیم باز هم کم گفته شده است زیرا از روشهای هیپنوتیزم در طول تاریخ به کرات استفاده شده است. بعضی از دولت مردان در طول تاریخ با استفاده های هیپنوتیزم مردم را در راستای اهداف خود قرار می دادند. گاهاً به صورت غیر رسمی گزارش داده می شود که از هیپنوتیزم در موارد قضایی و پلیسی نیز استفاده می شود که نوع و تکنیک های ارائه شده هیپنوتیزم در اینگونه موارد کاملاً با شرایط و موارد عمومی متفاوت می باشد. در بسیاری از مراسم های مذهبی یا تبلیغی در هر موردی افراد از هیپنوتیزم های گروهی استفاده می کنند.
    استاد آرام تکنیک های هیپنوتیزمی را از حدود۲۰ سال قبل شروع به انجام دادن کردند ایشان ابتدا بصورت گروهی برروی آموزش خود هیپنوتیزمی برنامه خود را شروع کردند و بدلیل کثرت مواردی که انجام دادند تسلط زیادی بر روی آموزش خود هیپنوتیزم و دگر هیپنوتیزم پیدا نمودند. کتاب هیپنوتیزم کاربردی از آثار ایشان می باشد که همراه با ۳ CD آموزشی خود هیپنوتیزم ارائه می گردد. استاد آرام در کتاب هیپنوتیزم کاربردی سعی کرده است تکنیک های هیپنوتیزم قابل انجام دادن را به صورت کاملاً تکنیکی ارائه دهد. کتاب یادگیری خلاق و آلفای ذهنی از دیگر برنامه های آموزشی خود هیپنوتیزم استاد آرام می باشد که با تاثیر های علمی و مجوزهای وزارت ارشاد همراه است. ایشان برای اولین بار موفق شدند تکنیک آلفای ذهنی را بصورت گروهی و از طریق صوتی بر روی افراد انجام دهند. بیشترین گروه مخاطب تکنیک های یادگیری خلاق و آلفای ذهنی که تکنیک خود هیپنوتیزم در آن اجرا می گردد. عزیزان کنکوری یا کسانی که برای مطالعه تلاش می کنند، هستند.
    کتاب هیپنوتیزم پیشرفته از دیگر آثار استاد می باشد که این اثر بصورت اجمالی به بحث هیپنوتیزم پرداخته است و روشها و تلقینات لازم برای بیماریهای مختلف در آن آورده است. کتاب هیپنوتیزم پیشرفته کاملاً کاربردی می باشد.
    کتاب خود هیپنوتیزم استاد آرام روشهای مختلف خود هیپنوتیزم همراه با CD های کاملاً کاربردی و خودآموزی می باشد که شما می توانید بدون شرکت در دوره هیپنوتیزم از آن استفاده کنید.

  14. 3 کاربر از aligol172 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  15. #1098
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jun 2004
    محل سكونت
    forum.p30world.com/member.php?u=989
    پست ها
    1,230

    پيش فرض نقش رویکرد سیستمی در خانواده درمانی

    از همان ابتدا با پیدایش مفاهیم جدید روانشناسی در قرن نوزدهم و ظهور پدیده های بزرگ در تاریخ روانشناسی مانند زیگموند فروید و هم زمان با شکوفایی عصر صنعت و دستاورد های بزرگ علوم تجربی و چهره جدید جوامع مدنی که خود درد های بیشتری بر پیکره جوامع آن زمان افزود ، ما شاهد قوت گرفتن این اندیشه ریشه دار در روانشناسی بودیم که یافته ها درباره انسان های بیمار و دارای اختلال به کل جامعه انسانی تعمیم داده می شد و البته مشکل عمده تر این اندیشه تأثیرگذار ، تک سبب بینی آن بود که ریشه همه مشکلات و اختلالات را در کودکی و ناهوشیار آدمی جستجو می کرد و از اثر سایر عوامل غافل بود.
    ● پیش از دیدگاه سیستمی
    از همان ابتدا با پیدایش مفاهیم جدید روانشناسی در قرن نوزدهم و ظهور پدیده های بزرگ در تاریخ روانشناسی مانند زیگموند فروید و هم زمان با شکوفایی عصر صنعت و دستاورد های بزرگ علوم تجربی و چهره جدید جوامع مدنی که خود درد های بیشتری بر پیکره جوامع آن زمان افزود ، ما شاهد قوت گرفتن این اندیشه ریشه دار در روانشناسی بودیم که یافته ها درباره انسان های بیمار و دارای اختلال به کل جامعه انسانی تعمیم داده می شد و البته مشکل عمده تر این اندیشه تأثیرگذار ، تک سبب بینی آن بود که ریشه همه مشکلات و اختلالات را در کودکی و ناهوشیار آدمی جستجو می کرد و از اثر سایر عوامل غافل بود. جبرگرایی روانی فروید و این اندیشه وی که مشکلات آدمی در جایی خارج از انسان قرار دارند و عوامل بیرونی هستند که سرنوشت انسان را تعیین می کنند هنوز هم طرفداران پرقدرتی در دنیای روانشناسی دارد.
    ویرجینیا ستیر (۱) محقق و نظریه پرداز دیدگاه سیستمی در این باره به نکته جالبی اشاره کرده است : « ... ما روانشناسی را از این ۵ نوع آدم اخذ کردیم : جنایت شناسی را از افراد جانی ، پزشکی را از افراد بیمار ، کار اجتماعی را از بینوایان ، روانشناسی را از افراد کند ذهن و ... »
    لازم به ذکر است که این دیدگاه کاستی نگر متعصب که محوریت فکری آن در مفاهیم ارایه شده توسط فروید قرار داشت هنوز هم در گستره روانشناسی طرفداران زیادی دارد.
    طرفداران دیدگاه سیستمی این انتقادات را علاوه بر روانکاوی بر رویکرد های رفتاری و تربیتی هم وارد آورده اند و دیدگاه های قطعی ، یکسره و متمرکز بر فرد رویکرد های رفتاری که راه را بر یک چشم انداز وسیع و تخمین برآیند نیروهای روانی و تشخیص سیستم های روانی در سطح وسیع می بندد ، مورد حمله قرار داده اند.
    درمان های شناختی نیز از تیررس نظریه پردازان سیستمی خانواده درمانی دور نمانده است و ایشان درمان های شناختی نگر را نیز با این استدلال که سازمان شناختی افراد به شکل فردی ساخته نمی شود بلکه در ارتباط با دیگران شکل می گیرد ، زیر سوال می برند.
    ● تولد خانواده درمانی
    با ظهور درمان های گروهی به وسیله اسلوسن (۲) و مورنو (۳) و شکل گیری یک نظام گروهی نگر در رابطه با مشکلات انسانی و قرار دادن انسان در محیط و بررسی وی در این فضا راه را برای پیدایش خانواده درمانی باز کرد. البته ناگفته نماند که صدمات وسیع و عمیق جنگ های جهانی و عدم کارایی درمان های فردی و لزوم استفاده
    از درمان های گروهی اثر غیر قابل انکاری در ظهور درمان های گروهی و پس از آن زوج درمانی داشت.
    زوج درمانی و در نظر گرفتن دو انسان به عنوان یک واحد ، قدم بزرگی بود در تغییر نگرش و تفکر در رویکرد های روان درمانی ؛ اما هنوز کامل نبود و منظومه کامل خانواده شامل پدر ، مادر ، خواهران و برادران و پدر بزرگ و مادر بزرگ را در بر نمی گرفت.
    ● اسکیزوفرنی چاشنی تغییرات بزرگ
    زمانی که باتسون(۴) مطرح کرد خانواده و حلقه های ارتباطی افراد خانواده در بروز و تشدید علایم اسکیزوفرنی در یکی از اعضای خانواده موثر است ، توجه همگان بیش از پیش به اهمیت خانواده در اختلالات حاد روانی جلب شد. ویرجینیا ستیر بعد از باتسون و پیروانش ، جی هی لی (۵) و جان ویکلند (۶) به تحقیقات گسترده ای در این زمینه پرداخته است. بحث پیرامون نقش خانواده در اسکیزوفرنی هنوز هم در جریان است و محققان بعد از باتسون به نحوه تأثیر خانواده در بروز و تشدید بیماری بیشتر پرداخته اند.
    آنچه در این بحث مد نظر ماست ذکر تاریخچه درمان های سیستمی نیست. اما لازم به ذکر است که شکل گیری این دیدگاه که همه افراد خانواده بر هم موثرند و حتی کوچکترین اتفاقات در درون خانواده می تواند در روندی پیچیده بر نقش ها ، کارکردها ، ارزش ها و در نهایت بر رفتار و دیدگاه های همه اعضای خانواده تأثیر می گذارد.
    این سیستم خانوادگی که ما درباره آن صحبت می کنیم در تـئوری از مرزهای خانواده فراتر می رود و اتفاقات تاریخی و تحولات اجتماعی را هم در بر می گیرد . به عبارت دیگر خانواده یک سیستم باز است که ناگزیر از تعامل با سایر سیستم های اجتماعی می باشد.
    در تمام رویکرد های سیستمی روابط علی و معلولی مردود شمرده می شوند . یک نوع رابطه تعاملی چرخه ای و دو سویه که ابتدا و انتهای آن معلوم نیست ، وجود دارد.
    ● آیا رویکرد سیستمی حرف آخر را می زند ؟
    اگر جواب ما به این سوال مثبت باشد پس تأیید کرده ایم که تمام دشواری ها را حل کرده ایم و به نهایت پیشرفت علمی رسیده ایم ! اما نه تنها رویکرد سیستمی آخرین حرف را نزده است بلکه در مواردی مراجعان را به درمان های فردی هم توصیه می نماید.
    واضح است که مشکلات همه افراد در ریزش ساختار خانوادگی مینوچین یا در فروپاشی سلسله مراتب خانوادگی جی هی لی خلاصه نمی شود. همه افراد از این مشکلات تعریف شده در رویکرد سیستمی رنج نمی برند. به عنوان مثال فردی را در نظر بگیرید که در تعارض انگیزه جاودانگی و واقعیت میرایی قرار دارد و روانشناسان وجودی و انسان گرا بهتر می توانند مشکل وی را حل کنند.
    نکته مهم دیگر که دیدگاه سیستمی درباره آن مسکوت مانده است بحث تقسیم اقتدار در خانواده است. به عبارتی این دیدگاه بیان می دارد که بین انسان و محیط رابطه تعاملی وجود دارد ولی مشخص نمی کند که محیط ، دلیل تغییرات است یا از شرایط ایجاد تغییر.
    نکته مهم بعدی که دیدگاه سیستمی خیلی کم به آن پرداخته است صحبت درباره ماهیت انسان است یا در حقیقت همان « خود انسان » . چیزی که روانشناسان وجودی و معنا درمان گران و در رأس آنها ویکتور فرانکل زیاد بدان پرداخته اند :
    « دلایل بسیاری وجود دارد که انسان باشیم تا میدان جنگ ادعاهای نهاد ، خود و فراخود . زمینه بیشتری وجود دارد که انسان باشیم تا پیاده شطرنج و آلت دست فرایند های شرطی و یا غرایز. از این آدم های عامی می توانیم بیاموزیم که انسان بودن یعنی مواجهه مداوم با موقعیت هایی که هر کدام یک شانس برای انجام یک مبارزه اند و به ما فرصت می دهند تا با روبرو شدن با مبارزات معنای مبارزه خویش را تحقق بخشیم. هر موقعتی دعوتی است به اینکه نخست گوش فرا دهیم و سپس پاسخ دهیم.»
    درست است که دیدگاه سیستمی با کار روی سلسله مراتب و ساختار خانواده مشکل را حل و سیستم ( خانواده ) را حفظ می کند و از این طریق با دیدگاهی محافظه کارانه نظام اجتماعی را حفظ می نماید ، ولی گاه مشکل عضو خانواده را که مثلا تهی بودن از معنای زندگی است ، بی پاسخ و بدون توجه باقی می گذارد.
    پس در نهایت باید اینگونه نتیجه گیری کنیم که اعتقاد صرف به رویکرد فردی و رد رویکرد های سیستمی و در مقابل تعصب بر رویکرد های سیستمی و رها کردن رویکرد های فردی هر دو از وسعت دیدگاه و توان درمانی ما می کاهند. بهتر آن است که این دو رویکرد در کنار هم و در احترام متقابل محدوده و مرزهای خویش را بشناسند و در مواقع لزوم روانشناسان با تلفیق این دو رویکرد به نتیجه درمانی بهتر و کامل تری بیاندیشند.
    Last edited by aligol172; 30-06-2011 at 13:30.

  16. 2 کاربر از aligol172 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  17. #1099
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jun 2004
    محل سكونت
    forum.p30world.com/member.php?u=989
    پست ها
    1,230

    پيش فرض در مغز عاشق چه میگذرد؟ + تست عاشقی!

    آیا شور عشق یا همان عشق رمانتیک قابل اعتماداست؟ آیا در بین همه ی اقوام و ملت ها شور عشق وجود دارد؟ آیا عشق نوعی بیماری است؟
    شور عشق (یا همان عشق رمانتیک) احساسی موقت، زودگذر و غیرقابل اعتماد است. شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول می کند و خواب و خوراکمان را می گیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست.
    ● شور عشق؛ استارت یا سوخت
    شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول می کند و خواب و خوراکمان را می گیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست؛ یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل می کنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده که آدم را به حرکت درآورد. ولی ما نمی توانیم فقط با استارت زدن و باک ِ بدون بنزین حرکت کنیم.
    شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد مثلاً پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را که دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاهی که از کارکرد مغز عکس می گیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فکر کنند و عکس آنها را نشانشان داد.
    کارکرد مغزی این افراد نشان داد که هنگام فکر کردن به معشوق، فقط آن قسمت هایی فعال می شود که مربوط به «پاداش فوری» است همان قسمت هایی که اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال می شود؛ یا در افراد معتاد به کوکائین، همان قسمتی که بعد از مصرف ماده ی مخدر به فعالیت می افتد. این قسمت های مغز، تشکر فوری را اعلام می کنند، و یک چیز فوری طبعاً دوام زیادی هم ندارد. در حالی که مغز، قسمت های دیگری هم دارد که مربوط به پاداش های طولانی مدت است.
    دو پژوهشگر دیگر به اسم های بارتل و ذکی آمدند همین کار را روی کسانی کردند که عشقشان تداوم پیدا کرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتند همان نوع عشقی که شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان، بیشتر هم شده است.
    عکس کارکرد مغز این افراد نشان داد که فکرکردن به عشقشان قسمت هایی از مغز آنها را فعال می کند که مربوط به «پاداش های بلندمدت» است همان قسمت هایی که وقتی شما به شغل مورد علاقه تان فکر می کنید یا موسیقی مورد علاقه تان را گوش می کنید، یا در لحظات آرامش مذهبی، در ذهنتان فعال می شود.
    نتیجه ی این پژوهش ها نشان می دهد چون پاداش فوری همیشه تاییدکننده ی چیزهایی است که قابل اتکا نیستند، عشق رمانتیک هم که دستمایه ی شعر و غزل و رمان و فیلم های زیادی شده است و چیز قشنگی هم هست قابل اتکا نیست. در عوض، عشق رفیقانه قابل اعتماد، اصیل و ماندگار است.
    ● بعضی اقوام اصلاً نمی دانند عشق چیست؟
    عشق رمانتیک نه تنها کوتاه مدت و غیرقابل اتکاست که حتی اصیل هم نیست. یعنی این طور نیست که جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروریات زندگی محسوب شود. به نظر شما آیا در بین همه ی اقوام و ملت ها شور عشق وجود دارد؟ یعنی مردم ِ همه ی جوامع و فرهنگ ها عشق رمانتیک را به این مفهومی که ما می شناسیم می شناسند؟
    دو پژوهشگر به نام های یانکویچ و فیشر، ۱۶۶ فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبیات و هنرشان بررسی کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که در ۱۴۷ فرهنگ، عشق رمانتیک وجود دارد؛ اما در ۱۹ قومیت، هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست؛ یعنی در فرهنگ، ادبیات، شعر و هنرشان هیچ اشاره ای به این شور عاشقانه نشده است؛ اما تشکیل خانواده می دهند، به خانواده شان علاقه دارند و برای آنها فداکاری هم می کنند.
    یعنی آن رمانتیسیسم که در ادبیات غربی و در ادبیات ایرانی خودمان هم می بینیم در آن فرهنگ ها معنایی ندارد. پس عشق رمانتیک چیزی نیست که بگوییم لازمه ی هر زندگی است؛ بلکه همان موتور محرک اولیه است. ۱۹ قومیت از این موتور استفاده نمی کنند و ماشینشان بدون این استارت هم روشن می شوند.
    در پژوهش دیگری از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسیده اند که «شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا نه؟» ۹۰ درصد آنها جواب مثبت داده اند. یعنی گفته اند «دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم.» اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیده اند «آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه؟» ۳۳ درصد مردان و ۷۵ درصد زنان گفته اند در نهایت با فردی ازدواج کرده اند که عاشقش نیستند و رابطه ی رمانتیکی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که «عشق» نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم.
    ● عشق نوعی بیماری است؟!
    برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمرکز شده اند که «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یک بیماری پاتولوژیک است یا نه؟» و جالب است بدانید روان شناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده کرده اند.
    در این بیماری، افکار خاصی به ذهن هجوم می آورد که فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افکار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی می کند که اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی می شود. مثلا کسی عادت دارد هر شب ۱۰ بار دست هایش را بشوید و اگر ۸ بار این کار را انجام بدهد درونش منقلب می شود و نمی تواند آسوده بخوابد.
    عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، که از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد. در بیماری وسواس اجباری، یک ناقل خاص در سلول های پلاکت خون بیمار افزایش پیدا می کند. پژوهشگری به نام مارازیتی، افراد عاشق را به این طریق آزمایش کرده و به این نتیجه رسیده که آنها هم درست همین حالت را دارند.
    پس عشق یک حالت وسواس اجباری ایجاد می کند که در آن فرد عاشق دچار افکار و عادت های خاصی می شود که نمی تواند از دست آنها خلاص شود مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فکر کردن مداوم به او که عملکرد عادی ذهنش را مختل می کند.
    ● هوش عاطفی ات را بالا ببر
    با تمام این حرف ها، امروز دانشمندان به این نقطه رسیده اند که «اگر عشق و احساسات قابل اتکا نیستند پس چه چیز قابل اتکا است؟» یعنی چه چیزهایی باید وجود داشته باشد تا عشق افراد پایدار بماند. ابتدا نظریه ای شکل گرفت که اگر برخی شباهت های اولیه بین افراد وجود داشته باشد صممیت و رفاقت بیشتری بین آنان به وجود می آید که می تواند ازدواج موفق را تضمین کند.
    اما تجربه نشان داد که این اتفاق هم نمی افتد. آقای اشتنبرگ که مثلث عشق را ارائه کرده بود به این نتیجه رسید که خیلی از طلاق ها، بر خلاف انتظار، در مواردی اتفاق می افتد که انتخاب اولیه اشتباه نبوده است. یعنی افراد در ابتدای ازدواج، شباهت هایی به هم داشته اند اما پس از ازدواج تغییر کرده اند.
    پس خیلی وقت ها مشکل اینجاست که آدم ها تغییر می کنند؛ اما با هم تغییر نمی کنند: در دو مسیر یا با سرعت های متفاوتی تغییر می کنند. پس حالا این سوال به وجود می آید که «اگر شباهت اولیه هم ضامن صمیمیت نیست پس چه چیز می تواند صمیمیت و رفاقت درازمدت بین زوج ها را تضمین کند؟»
    پژوهش های زیادی نشان داده اند که هوش عاطفی یکی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است. هوش عاطفی نوعی از هوش است که به ما کمک می کند به احساساتمان آگاه باشیم. بتوانیم عواطف مان را خوب بیان کنیم. آنها را خوب کنترل و هدایت کنیم. ظرفیت های خودمان را بشناسیم و در مجموع یک حس مثبت کلی نسبت به خودمان داشته باشیم. از طرف دیگر بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را درک کنیم و نسبت به آن واکنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم.
    هوش عاطفی به ما کمک می کند که وقتی دچار تعارض در احساساتمان می شویم فرو نریزیم و بتوانیم به عنوان مساله ای معمولی حلش کنیم. این نوع هوش، یک چیز ذاتی نیست و در شرایط محیطی شکل می گیرد و در میان تمام عوامل موثر در موفقیت در ازدواج، کلیدی ترین نقش را دارد.
    اگر دو طرف دارای هوش عاطفی بالایی باشند می توانند بفهمند که چطور همراه و همگام با تغییر احساسات و عواطف یکدیگر تغییر کنند تا زندگی شان به رشد و صمیمیت بیشتری منجر شود.
    ● چه قدرعاشق هستید؟
    عشق هم بالاخره اتفاقی است که به قول شاعر، خواه ناخواه رخ می دهد. برای خیلی از روان شناس ها مطالعه این پدیده جالب است. بعضی ها مانند استرنبرگ حتی نظریه ای علمی درباره عشق دارند.
    استرنبرگ معتقد است که یک عشق کامل سه جنبه دارد.
    اولین جنبه، وفاداری به معشوق است، دومی، احساس صمیمیت نسبت به او و سومی، داشتن میل جنسی به معشوق است. به نظر استرنبرگ، هر کدام از اینها که وجود نداشته باشد، یک جای کار دارد می لنگد. پرسشنامه زیر خیلی به جزییات عشق کاری ندارد و می خواهد به طور کلی بگوید که آیا شما عاشق هستید یا نه؟
    این تست در دانشگاه نورس ایسترن بوستون تهیه شده است و خوب، معلوم است که بیشتر برای دانشجوها کاربرد دارد.
    ● چگونه از این تست استفاده کنیم؟
    عبارات زیر را بخوانید. معشوق تان را تصور کنید و نام معشوق تان را به جای کلمه او بگذارید. حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بودید، عدد ۷، اگر نسبتا موافق بودید، عدد ۶، اگر کمی موافق بودید عدد ۵، اگر عبارت را هم درست می دانستید و هم غلط (یعنی در مورد نظرتان مطمئن نبودید)، عدد ۴، اگر با آن کمی مخالف بودید، عدد ۳، اگر نسبتا مخالف بودید، عدد ۲ و اگر به طور کامل مخالف بودید عدد ۱ را جلو عبارت بنویسید.
    ۱) برای رسیدن به او خیلی عجله دارم. ؟
    ۲) او را خیلی جذاب می دانم. ؟
    ۳) او نسبت به بیشتر مردم، عیب های کمتری دارد. ؟
    ۴) برای او هر کاری که لازم باشد، انجام می دهم. ؟
    ۵) به نظر من، او خیلی دلربا است. ؟
    ۶) دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم. ؟
    ۷) وقتی با هم کاری را انجام می دهیم، کار برایم خیلی خوشایند است. ؟
    ۸)دوست دارم که او حتما مال من باشد. ؟
    ۹) اگر اتفاقی برای او بیفتد؛ خیلی ناراحت می شوم. ؟
    ۱۰) خیلی وقت ها به او فکر می کنم. ؟
    ۱۱) خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد. ؟
    ۱۲) وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم. ؟
    ۱۳) برایم دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم. ؟
    ۱۴) خیلی به او علاقه دارم. ؟
    ▪ راهنمای نمره گذاری:
    حالا عددهایی را که جلوی هر عبارت گذاشته اید، با هم جمع بزنید.
    ـ شمایی که بالای ۸۹ نمره آورده اید، وضع تان خراب است. شما بدجوری عاشق شده اید و اگر صادقانه به پرسش ها پاسخ داده اید، در عشق تان هیچ شکی نمی توان کرد.
    ـ اگر نمره تان حول و حوش ۷۸ تا ۸۸ می چرخد، شما هم به احتمال خیلی زیاد عاشق هستید و چیزی نمانده است که در بالای قله عشق بایستید.
    ـ اما اگر نمره تان بین ۶۸ تا ۷۷ باشد، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. اما شما هم به هر حال عاشق اید.
    ـ کسانی که از ۶۸ پایین تر آورده اند، بهتر است که خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد چندان عاشق نیستند.
    ـ کسانی که از ۵۸ پایین ترند، به هیچ وجه عاشق نیستند. این گروه بهتر است پیشه دیگری برای خودشان دست و پا کنند و یا اسم احساسات رقیق شان را نگذارند عشق.

  18. 2 کاربر از aligol172 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  19. #1100
    Banned
    تاريخ عضويت
    Jun 2004
    محل سكونت
    forum.p30world.com/member.php?u=989
    پست ها
    1,230

    پيش فرض در جست و جوی پرنده کوچک خوشبختی

    به نظر می رسد امروزه همه به دنبال خوشبختی هستند. خوشبختی عنوان بسیاری از کتاب ها، مقالات، کلوب ها و... شده است زیرا این کلمه به تنهایی مخاطبان زیادی را جذب می کند. تحقیقات نشان داده است افراد شاد موفق ترند، آنها در زندگی مفیدتر و خلاق تر هستند، درآمد بیشتری کسب می کنند، زندگی زناشویی موفق تری دارند، سالم ترند و حتی از همسالان بداخلاق خود بیشتر عمر می کنند. دکتر «مارتین سلیگمن» بنیانگذار جنبش روانشناسی مثبت در دهه قبل می گوید؛ «تصور کنید دارویی کشف شده است که می تواند طول عمر شما را هشت الی ۹ سال بیشتر کند. احساس خوشبختی همان دارو است.» محققان در زمینه خوشبختی به پشتوانه هزاران تحقیق در این مورد می گویند «خوشبختی ساختنی است». تحقیق روی چهار هزار دوقلو نشان داده است که ژنتیک حدود ۵۰ درصد در میزان خوشبختی انسان نقش دارد.
    پس حتی اگر به جای خوش اخلاقی، اخم کردن را به ارث برده باشید، باز هم محکوم به زندگی توام با اخم و ناراحتی نیستید. همچنین امتیازاتی نظیر سلامتی، ثروت، تحصیلات یا زیبایی می تواند ۱۰ درصد به خوشبختی کمک کند و ۴۰ درصد باقی آن بستگی به آن دارد که چگونه خود را شاد سازید و خوشحال باشید. دکتر «مارتین سلیگمن» می گوید؛ «این یک مساله گمراه کننده است زیرا بیشتر مردم تصور و فکر می کنند چیزهای ظاهری مانند داشتن یک خانه بزرگ، یک شغل عالی، یک بلیت لاتاری برنده شده، می توانند زندگی را شادتر کنند در حالی که آنها فقط یک شادی موقتی را به ارمغان می آورند و هیجان و شادی ناشی از آنها کم کم رنگ می بازد.» تحقیقاتی که روی جدول روند احساس خوشبختی در طول عمر انسان به عمل آمده است، نشانگر آن است که بعد از حتی بهترین و شادترین دوران کودکی، احساس خوشبختی و شادی در دوران نوجوانی و اوایل جوانی کاهش می یابد اما با افزایش سن این احساس نیز بیشتر می شود.
    در واقع برخی دانشمندان معتقدند در سنین پیری، احساس خوشبختی و رضایت خاطر بسیار بیشتر می شود زیرا افراد مسن با پیشامدهای زندگی مانند جوانان با شدت و حساسیت برخورد نمی کنند و نسبت به جوانان نگرش مثبت تری به زندگی دارند و همچنین پس از گذراندن عمری درک کرده اند که زندگی کوتاه تر از آن است که بتوان آن را سخت گرفت و در نتیجه سعی می کنند در زندگی، افراد یا چیزهایی را که موجب ناراحتی شان می شود به کلی نادیده بگیرند. دکتر «ویل فلیسون» روانشناس دانشگاه wake Forest می گوید صرف نظر از سن و خلق و خو، هر کسی می تواند رفتارش را تغییر دهد و خودش را آدم شادتری کند. بی شک در هر موقعیتی هر کسی راهی برای بالا بردن روحیه خودش پیدا می کند. دکتر «فلیسون» می گوید؛ «با انجام کارهایی هر چند کوچک اما با انرژی و مهیج می توانید اثر مثبتی روی حالت روحی خود بگذارید و حال تان را بهتر کنید. یکی از این کارها خندیدن با صدای بلند است که بسیار روحیه را شاد می کند.»
    ▪ راهکارهایی جهت افزایش احساس شادی و دور شدن از اخم کردن؛
    روابط اجتماعی خود را بیشتر کنید. اگر تمام روز پشت میز کامپیوتر نشسته اید، بلند شوید و با دیگران معاشرت کنید. بی تردید رفتن به سالن تئاتر یا سینما بهتر از نگاه کردن یک فیلم به تنهایی در خانه است.
    از تمام چیزهایی که به خاطر داشتن شان ممنون هستید، فهرستی تهیه کنید. در واقع این کار می تواند کمک بزرگی به احساس رضایت خاطر شما کند.
    هر تجربه خوشایندی را که طی روز داشته اید از نظر بگذرانید و فکر کنید که چگونه می توانید آنها را بیشتر کنید.
    اگر قرار است برای مثال بین خرید یک ماشین جدید و یک مسافرت خانوادگی، یکی را انتخاب کنید بی تردید چمدان هایتان را ببندید زیرا حتی شیک ترین ماشین هم پس از مدتی برایتان معمولی و یکنواخت می شود اما یک خاطره خوش از یک مسافرت لذت بخش دائمی است و برای همیشه با شما می ماند.
    دکتر «مارتین سلیگمن» می گوید؛ «شوخی در زندگی مانند نمک روی گوشت است. به شوخی ها با صدای بلند بخندید.»
    نیمه پر لیوان را ببینید. همیشه سعی کنید چیزهای خوب زندگی را ببینید. اگر مورد هجوم افکار منفی در مورد زندگی تان قرار گرفته اید و فکر می کنید زندگی کنونی شما در حال سقوط است، صبر کنید، و صادقانه دوباره به زندگی تان فکر کنید. آن وقت خواهید دید که بسیاری از نکات مثبت را نادیده گرفته اید.
    کارهایی از سر نیکی و مهربانی انجام دهید. این کارها هر چند کوچک باشد، به همان اندازه که موجبات خوشی و لذت را برای دیگری (کسی که کارهایی برایش انجام داده اید) فراهم می کند، خود شما را نیز خوشحال می سازد.
    لحظه را دریابید. به جای آنکه منتظر شوید تا موضوع مهمی را جشن بگیرید، می توانید همین امروز این کار را انجام دهید. برای شادی نیاز به دلیل خاصی نیست.
    بی شک ساده زیستی به احساس خوشبختی افراد کمک می کند. همچنین ناامیدی دشمن بزرگ خوشبختی است، پس هرگز امیدتان را از دست ندهید.
    نگرش مثبت داشتن به این معنا نیست که شما هرگز نباید غمگین یا ناراحت باشید. خوشبختی به معنای نبود غم و ناراحتی نیست. دکتر «دیوید اشپیگل» از دانشگاه استنفورد می گوید؛ «کسانی که تلاش می کنند احساس غم و ناراحتی خود را سرکوب کنند بیشتر مضطرب و افسرده می شوند. پس باید با پیدا کردن راه حلی برای ناراحتی، آن را کنترل کرد.»
    دوست داشتن دیگران و احساس همدردی نسبت به آنان کلیدی جهت باز کردن درهای خوشبختی است.

  20. 3 کاربر از aligol172 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)

User Tag List

برچسب های این موضوع

قوانين ايجاد تاپيک در انجمن

  • شما نمی توانید تاپیک ایحاد کنید
  • شما نمی توانید پاسخی ارسال کنید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید پاسخ خود را ویرایش کنید
  •