ز آن مي که حيات جاودانيست بخور
سرمايه لذت جواني است بخور
سوزنده چو آتش است ليکن غم را
سازنده چو آب زندگاني است بخور
خیام
ز آن مي که حيات جاودانيست بخور
سرمايه لذت جواني است بخور
سوزنده چو آتش است ليکن غم را
سازنده چو آب زندگاني است بخور
خیام
روخوندان نور اوغورلار شمع،باشین کسسه لر جائز
بودور بیر قول سرانجامی کی سلطانینا خائیندیر
فضولی!خالی اولماز صورت دل دوست فیکریندن
بو معنیدن کی بیت الله دئرلر،قلب مؤمیندیر
رفیقان چنان عهد صحبت شکستند
که گویی نبودهست خود آشنایی
مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشایی کنم در گدایی
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز همصحبت بد جدایی جدایی
مکن حافظ از جور دوران شکایت
چه دانی تو ای بنده کار خدایی
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
مولانا
امروز ترا دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
حکیم خیام
تو جان میبخشی و اینجا
به فتوای تو میگیرند جان از ما
نمیدانم کیم من
آدمم روحم خدایم یا که شیطانم
تو با خود آشنایم کن
Last edited by P30QUEEN; 26-10-2009 at 00:02.
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
میان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک
سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
حافظ
P30queen سریعتر نوشت اونم یک دقیقه
Last edited by click_dez; 26-10-2009 at 00:05.
یکی اتشی بر شده تابناک
میان اب و باد از بر تیره خاک
نخستین که اتش به جنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی امد پدید
شاهنامه
دلا بسوز که سوز تو کارها کند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا کند
عتاب يار پری چهره عاشقانه بکش
که يک کرشمه تلافی صد جفا کند
در دایره ای که امد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین امدن از کجا و رفتن به کجاست
حکیم خیام
هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)