دلبر اگر هزار بود
دل بر آن یکی بند ............
دلبر اگر هزار بود
دل بر آن یکی بند ............
در کنار رودخانه مي پلکد سنگ پشت پير
روز، روز آفتابي ست
صحنه ي آييش گرم است .
سنگ پشت پير در دامان گرم آفتابش مي لمد، آسوده مي خوابد
در کنار رودخانه .
در کنار رودخانه من فقط هستم
خسته ي درد تمنا ،
چشم در راه آفتابم را .
چشم من اما
لحظه اي او را نمي يابد .
آفتاب من
روي پوشيده است از من در ميان آبهاي دور
آفتابي گشته بر من هر چه از هر جا
از درنگ من ،
يا شتاب من ،
آفتابي نيست تنها آفتاب من
در کنار رودخانه ...
هیشه مانده ام خیره به راهت
شد این دل تشنه ی شط نگاهت
تمام جسم و روح مرد عاشق
فدای چشمهای مثل ماهت
=======================
برای آخرین بار از دوستان میخوام که از اشعار مناسب برای تاپیک مشاعره استفاده کنند
با شعرهای سپید و بی وزنشون نظم و عنوان این تاپیک رو به هم زدند
هر چند بی فایده هست
!!!!!!!!!!
دلبر اگر هزار بود
دل بر آن یکیست ............پیش از آنی که به هر بی سروپا دل بندمامشب که ماه انجمن دلبران یکیست
دلبر اگر هزار بود دل بر آن یکیست
کمکم کن که به مردان خدا دل بندم
من که باید به بقای عبدی ره یابم
آخر از چیست که بر اهل فنا دل بندم
هیچکس از من غفلت زده پرسش نکند
که چرا بر سخن اهل خطا دل بندم
من که باید به عنایات تو دل خوش دارم
به چنین نفس بد اندیش چرا دل بندم
جسم و جانم شده بازیچه شیطانکها
مگذارید به فرمان هوا دل بندم ....
نه به قدرت طلبان،نه به سیاست زدگان ،
جای آن است کمی بر صلحا دل بندم
درد عصیان سرطان دل بیمارم شد
کو طبیبی که ز لطفش به شفا دل بندم
دل نا اهل مرا خود به طبیبی بفرست
من نه آنم که به درمان و دوا دل بندم
من که در راه خودت تربت دلبر جویم
به کجا جز حرم کرب و بلا دل بندم
شهدا کرب بلایی شدهی واقعیند
بگذارید به یاد شهدا دل بندم
مرغ عشق سحری گشته دلم میخواند
ای گل فاطمیان آه بیا دلبندم
Last edited by seied-taher; 22-06-2008 at 00:23.
من اين جا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه بر داريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان در هر كجا
آيا همين رنگ است؟
تو را میخواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس، مرغی اسیرم
مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
بر پیش نهاده کله کیکاوس
با کله همی گفت که افسوس افسوس
کو بانگ جرس ها و کجا ناله کوس
سرود هستی را
با ترنم صدای تو
فریاد خواهم زد
من در هیاهوی
باد و باران
در ترنم یک سکوت
نقش تو را با مداد
رنگانگ آرزوها
هاشور خواهم زد
دلی شکسته تر از نای نی لبک دارم
یواش! دست نزن! شیشه ام ترک دارم
چه قدر وسوسه در چشم انتخاب من است
که بر صداقت آیینه نیز شک دارم
رفیق! بار غریبی به دوش من ماند ست
که احتیاج به یک دوست یک کمک دارم
صدا زدم که: به من در قبال سکه ی زخم
چه می دهید؟ یکی گفت: من نمک دارم
من و تو هردو غریبیم و آشنای سکوت
خوشم به این که غمی با تو مشترک دارم
میهمان پر در آن کعبه که با زر بزند
کعبه کو تا که بیاید به درم در بزند
میشناسم به خدا کعبه حسنی را من
کهبیاید به فقیران زمین سر بزند
هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)