+++[ انــــــرژی مــــــثبت ]+++
ســـلام خدمت همه ی دوستان عزیز
خیلی از ماها، در طول روز انقدر مشغله ، گرفتاری و مشکل داریم که اصلا وقت نمیکنیم ببینیم چرا مشکلاتمون حل نمیشن ، خیلی از ما اصلا وقت نمیکنیم درطول روز صبر کنیم و به پشت سرمون نگاه کنیم و ببینیم چرا آخرین نفر هستیم و بقیه از ما جلوترن ، و خیلی از ماها بعد از یک هفته فشار کار ( البته اگر شاغل باشید ) ، فشار درس و ... دلمون میخواد یه جایی بریم تا انرژی مثبت بگیریم و بعد یک هفته ی فوق العاده رو شروع کنیم
اگر حوصله دارید بخوانید ( فرض کنید پاورقی هست ! )
مطالبی که در زیر میخوانید ، مطالبی که در پست های آتی خواهید خواند ، مطالبی هستند که زندگی افراد بسیاری رو تغییر دادند ، من این مطالب رو در سال دوم دبیرستان ( توضیحات اضافی : رشته ی ریاضی فیزیک ) در یک فایل Word گلچین کردم ، یک ماه بعدش در زنگ پرورشی ( توضیحات اضافی : استادمون میگفت هر زنگ پرورشی ، 2 نفر باید بیان جلو کنفرانس بدن ) در تاریخ 1389.8.12 ( هنوز یادمه ) کنفرانس دادم ، کنفرانس دقیقا 70 دقیقه طول کشید ، بعد از اتمام کنفرانس ، 30 دانش آموزی که در اونجا حضور داشتند به همراه معلم بلند شدند و کف زدند ، سه ماه بعد ، 22 بهمن ، که به دانش آموزان نخبه ی مدرسه جایزه اهدا میکردند و تمام دبیران و دانش آموزان مدرسه در اونجا حضور داشتند ، توسط دبیر پرورشی به مدیر معرفی شدم و بعد از صحبت هایی که شد ، قرار شد در اوایل مراسم جشن ، 20 دقیقه فرصت صحبت کردن داشته باشم ، و یک ماه بعد هم در یک جلسه ی اولیا و مربیان و دانش آموزان هم یک نیمچه سخنرانی داشتم که در تمام این سخنرانی ها ، با استقبال پرشور حضار رو به رو شدم ( هرکی هم به جای من بود همین اتفاق براش میوفتاد ) و جالب اینه که در سال 1386 مدرسه ی ما 73% قبولی خرداد ماه داشت اما در سال 1388 تعداد قبولی به 94% رسید ! .... نمیخوام از خودم تعریف کنم ، فقط میخوام اهمیت این مطالب رو به شما نشون بدم .
اینجا تاپیکی هست که شما میتونید در آخر هر هفته و بعد از پشت سر گذاشتن مشکلات بی پایانی که روی سرتون خراب شده ، انرژی مثبت بگیرید و یک هفته ی طوفانی رو آغاز کنید و به همه ثابت کنید که شما یک انسان کوچیک نیستید ، و برخلاف خیلی از آدم ها که اینجور مواقع میخوان خودشون رو از عصبانیت به ذرات مینیاتوری تقسیم کنند یا به خاطر افسردگی شدیدی که دارند روی یک راحتی لم بدن و آهنگ غمگین بزارن یا اینکه برن به یه جای خلوت و فریاد های بی وقفه بکشن عمل کنید . همه ی ما توی زندگیمون به همچین جایی نیاز داریم تا وقتی که حالمون کرده میشه توی قوطی ( ! ) به اونجا پناه ببریم و وقتی داریم بر میگردیم ، موج انرژی موثبتمون اطرافیانمون رو هم در بر بگیرده .
احتمالا تا حالا همتون با خودتون فكر كرديد كه كه چرا بعضي ها پشت سر هم قله هاي پيروزي رو فتح ميكنن اما اكثر مردم در فقر و گمنامي زندگي ميكنند ؟ و احتمالا تا حالا شده كه فكر كنين كه فرق بين انسان هاي ثروتمند و موفق و باهوش با انسان هاي فقير و ناكام و كودن چيه ؟ چرا بعضي ها انقدر متفاوت هستند و بعضيهاي ديگه نيستند ؟
آلبرت انيشتين ، توماس اديسون ، الكساندر گراهامبل ، زكرياي رازي ، ماري كوري و خيلي از دانشمندان ديگه ، هر روزشون مثل ما 24 ساعت بود و هر هفته ي اونا هم مثل ما 7 روز داشت و هر ماه اونا هم مثل ما 30 روز داشت ، اما چرا بعضي ها انقدر متفاوت، بعضي ها انقدر مشهور و پرآوازه، اما اكثر مردم در گمنامي زندگي ميكنند ؟ چه فرقي بين ما و اونا هست ؟ اين چيزي هست كه در ادامه خواهيد فهميد !
- بهترين كاري كه مردم در لحظه اي كه شكست ميخورند و نا اميد ميشن انجام ميدن اينه كه دست از كار ميكشن و بي خيال ميشن، و اين همونكاريه كه اكثر مردم توي تمامي دوران انجام داده اند و انجام خواهند داد " نيچه "
بياييد " م " مشكــــلات را برداريم !
خيلي جالب است ، با برداشتن " م " مشكلات چه چيزي باقي ميماند ؟ شكلات !
ممكن است اين عنوان در اول كمي گيج كننده به نظر برسد ! اما بجاي استفاده از مثل هاي كليشه اي و تكراري و مسخره ، بنده به استفاده از چند داستان كوتاه اما بسيار زيبا بسنده ميكنم !
ناســـا
هنگامي كه ناسا برنامه ي فرستادن سفينه به فضا را چيد ، با مشكل كوچكي مواجه شد ، رياست ناسا متوجه شد كه خودكارهاي موجود در فضا كار نميكنند ! در واقع نيروي گرانشي وجود ندارد كه به وسيله ي آن خودكارها كار كنند ! رياست ناسا كه فردي باهوش بود ، حل مشكل رو به 2 دانشمند ناسايي سپرد ، يكي از آنها بسيار خبره و با تجربه و باهوش بود و ديگري فردي تازه كار اما خلاق بود ، هر دو يك هفته وقت داشتند تا تحقيق خود را مبني بر حل مشكل به رياست ناسا ارائه دهند
فرد اول كه مخش براي اين كارها درد ميكرد ! طي يك هفته يك مقاله ي 50 صفحه اي نوشت كه در آن مبلغي معادل 12 ميليون دلار براي طراحي خودكاري تخمين زده شده بود كه زيرآب كار ميكرد و روي هر سطحي حتي كريستال مي نوشت و از دماي زير صفر تا 300 درجه سانتي گراد كار ميكرد . فرد دوم نيز مقاله و يا تحقيق خود را ظرف يك هفته كامل كرد ، تحقيق او فقط يك صفحه داشت و در بالايش نوشته شده بود : استفاده از مداد !
بسته ي صابون خالي
در يك شركت لوازم آرايشي و بهداشتي ، مشكلي به وجود آمد ... در طي ماه گذشته شكايات گسترده اي مبني بر اينكه بعضي از صابون ها خالي هستند به شركت لوازم آرايشي و بهداشتي ارسال شد و فروشندگان اعلام كرده بودند كه در صورت تكرار اين مشكل ديگر از اين شركت محصول نخواهند خريد
مدير توليد شركت كه بسيار نگران شده بود ، با تحقيقاتي وسيع متوجه شد كه اشكال در خط بسته بندي ميباشد و مهندسين خود را مطلع كرد و به آنها گفت كه به سرعت براي حل اين مشكل مشغول شوند . مهندسين شركت دست به كار شدند و راه حل پيشنهادي خود را چنين گفتند :
پايش خط بسته بندي با اشعه ي ايكس
به سرعت سيستم مذكور خريده شد و با تلاش شبانه روزي گروه مهندسين ، دستگاه توليد اشعه ايكس و مانيتورهايي با رزوليشن بالا نصب شده و خط مذبور تجهيز گرديد . سپس دو نفر اپراتور نيز جهت كنترل دائمي پشت آن دستگاها به كار گماشته شدند تا از عبور احتمالي بسته هاي خالي صابون جلوگيري كنند . نكته جالب در اين است كه درست همزمان با اين ماجرا ، مشكلي مشابه نيز در يكي از كارگاه هاي كوچك توليدي پيش آمده بود اما آنجا يك كارمند معمولي و غير متخصص اما خلاق آن را به شيوه اي بسيار ساده تر و كم خرج تر حل كرد :
تعبيه يك پنكه در مسير خط بسته بندي تا قوطي خالي را باد ببرد !
انيشتين و راننده اش
در دوراني كه انيشتين در آن زندگي ميكرد ، هيچ نوع وسيله ي حمل و نقلي وجود نداشت و به همين دليل انيشتين مجبور بود وقتي كه مطلب جديدي را كشف ميكند ، به نوبت به تمام مراكز كشورها بروند و كنفرانس علمي برگزار كند ، در يكي از اين كنفرانس ها ، در راه ، راننده اش به انيشتين گفت كه چي ميشد اگر من جاي تو بودم ! انيشتين گفت واقعا ميخواي جاي من باشي ؟ راننده گفت البته كه ميخوام ! انيشتين گفت ايندفعه تو به جاي من كنفرانس بده !
راننده ي انيشتين به دليل اينكه در بسياري از كنفرانس هاي تكراري انيشتين بود ، مطالب را مو به مو حفظ بود
زمان كنفرانس علمي رسيد و راننده به خوبي 3 ساعت تمام صحبت كرد و مردم كه فكر ميكردند او انيشتين هست بسيار شگفت زده شدند ، سپس نوبت سوالهاي علمي مردم رسيد ، راننده هم پاسخ آنهارا نميدانست ، اما فردي باهوش بود ! او جلوي حيرت حاظرين رو به راننده اش كه در انيشتين واقعي بود و در ماشين نشسته بود كرد و گفت : اين سوالات شما انقدر آسونه كه راننده من به آسوني ميتونه به اونا جواب بده !
و بعد جلوي حيرت و شگفتي حاظرين ، انيشتين واقعي اومد و به تمامي سوالات با جزييات بسيار كامل جواب داد و همگي شگفت زده شدند !
به 3 داستان بالا توجه كرديد ؟ ديديد كه چه راحت ميشود " م " مشكلات را برداشت ؟
انيشتين ميگويد : هر احمقي ميتواند چيزها را بزرگتر و پيچيده تر و خشن تر كند ، براي حركت در جهت عكس ، به كمي نبوغ و مقدار زيادي جرات نياز است
ادامه دارد ...
تنها چیزهایی غیر ممکن هستند که تلاشی برایشان نشده است .
با تشکر از تمام دوستانی که تا کنون مارا یاری نمودند ... ( لطفا شما ، خواننده ی عزیز ، شما نیز مطالب جالب و مورد علاقتون رو بزارید تا ما هم استفاده کنیم )
پ ن : عید سال گذشته ، مدرسه ی ما افراد برتر رو به کنفراسی واقع در سالون مجهز و نوساز آموزش و پرورش برد و همراه با پزیرایی شاهانه ( !! ) یکی از برترین روان شناسان استان رو آوردند که برای ما صحبت کنه ، واقعا مطالب جالب و فوق العاده ای میگفت و بعد از اون هم به ما جوایزی اعطا کردن ( عجب جوایزی هم دادن دمشون گرم ، کلی غذا دادن بعد یه کنفرانس 2 ساعته ی عالی و پربار و بعد از 2 ساعت نشستن هم همینجوری بهمون جایزه های توپی دادن :دی )
امشب ، تصمیم گرفتم برخی از صحبت های ایشون رو به قلم بیارم که در مورد حافظه هست ، البته مطالب ایشون خیلی کامل تر بود ، سعی کردم از سایت های دیگه کمک بگیرم و هر 2 تارو مخلوط کنم و چیز جالبی به وجود بیاد !
حافظــــــه
مطالبی را که یادآوری میکنیم با توجه به زمان یادآوری میتواند مربوط به دو نوع مختلف حافظه باشد. دانش آموزی را تصور کنید که در کلاس درس مطالبی را در مورد موضوعی یاد میگیرد، مثلا نام یک آتشفشان یا پایتخت یک کشور و ... . زمانی که بلافاصله و در همان کلاس درس سوالاتی از این مطالب از وی میشود، در پاسخگویی به آن از حافظه کوتاه مدت خود استفاده میکند، ولی زمانی که سوالات در جلسه بعد و چند روز دیگر از او پرسیده میشود و او پاسخ میدهد، در واقع از حافظه دراز مدت خود استفاده کرده است. وقتی ما مطلبی را بلافاصله بعد از شنیدن آن به خاطر میآوریم، یادآوری آن کار آسانی خواهد بود و به سهولت انجام خواهد گرفت، اما زمانی که مدتی از شنیدن مطلب میگذرد و تلاش میکنیم آن را یاد بیاوریم، با مشکل بیشتری روبرو خواهیم شد.
انسان ها داراي 3 نوع حافظه ميباشند
حافظه ي حسي Sensory Memory
حافظه ي كوتاه مدت Shot Time Memory
حافظه ي بلند مدت Long Time Memory
حافظه حسی
«حافظه حسی» نخستین مرحله به یادسپاری و ذخیره کردن اطلاعات است. در این حافظه نسخه دقیقی از«اطلاعات حسی» ذخیره میشود. گنجایش این حافظه نامحدود است، اما مدت زمان ذخیرهسازی اطلاعات بسیار کوتاه (حدود یک ثانیه) است. بعد از آنکه محرکی (از طریق گیرندههای حسی) وارد حافظه حسی شد، اگر مورد «توجه» (Attention) و دقت قرار گیرد، اطلاعات آن محرک به حافظه «کوتاه مدت» انتقال مییابد. این فرآیند دقت و توجه برای انتقال اطلاعات با حافظه کوتاه مدت بسیار مهم است، زیرا آدمی در هر لحظه تحت تاثیر محرکهای حسی فراوانی قرار دارد، که اگر قرار بود این محرکها «ادراک» (Perception) شوند، زندگی غیر ممکن میشد. آدمی از طریق توجه کردن به بعضی از امور (محرکها) و بیتوجهی به بعضی دیگر تصمیم میگیرد، تا آنچه را که میخواهد، ادراک کند. این فرآیند برای آغاز یادگیری مهم است.
براي اينكه اتفاقي از حافظه ي حسي به حافظه ي بلند مدت تبديل شود، بايد اتفاقي بيوفتند
حافظه کوتاه مدت (S.T.M)
مهمترین ویژگی این نوع حافظه ، گنجایش محدود آن است که بطور متوسط بین هفت ماده به اضافه یا منهای دو ماده (2±7) است. بعضی افراد تنها 5 ماده و برخی تا 9 ماده را در حافظه کوتاه مدت خود نگه میدارند، اما بطور متوسط گنجایش حافظه کوتاه مدت اکثریت افراد 7 ماده است. این رقم فراخنای حافظه نامیده میشود.
ویژگی دیگر حافظه کوتاه مدت آن است که اطلاعات در آن به صورت صوتی ، دیداری (عمدتا به صورت صوتی) رمزگردانی میشوند، مثلا شخصی که مجموعه حروف RLBKSJ را شنیده و آن را به صورت صوتی رمزگردانی کرده است، در یادآوری ممکن است به جای حرف B ، حرف T را که صدای مشابهی با حرف B دارد، بیان کند.
بازیابی در این حافظه کم و بیش عاری از خطاست، بطوری که اگر مطلبی در حافظه باشد، حتما قابل دسترسی است.
حافظه دراز مدت (L.T.M)
مهمترین ویژگی این نوع حافظه گنجایش نامحدود آن است، بطوری که مطالب زیادی را در آن میتوان نگهداری کرد، بدون آنکه از بین بروند. به عبارتی اطلاعات در این نوع حافظه از بین نمیروند، هرچند ممکن است فراموش شوند. به عنوان مثال کتابخانه بزرگی را در نظر بگیرید که در آن دنبال کتابی میگردید که قبلا در آنجا قرار داده شده است. اگر نتوانید به کتاب مورد نظر دست پیدا کنید، به این معنی نخواهد بود که کتاب مورد نظر در آن کتابخانه وجود ندارد، یا از بین رفته است. ممکن است نحوه قرار دادن آن در محل مناسبی صورت نگرفته، یا پیگردی آن مناسب نیست.
اگر فهرستی از کلمات به حافظه دراز مدت سپرده شوند، چند روز بعد از آن در حین یادآوری ممکن است کلمات هم معنی با آن کلمات یادآوری شوند، نه خود آن کلمات. اگر به فرض کلمه آفتاب در فهرست بوده، شخص ممکن است کلمه خورشید را یادآوری کند. این مساله را در یادآوری داستانها ، اخبار و مطالبی که میشنویم و مدتی بعد آنها را بازگو میکنیم، به وضوح میتوانیم ببنیم. در حالی که موضوع داستان ، خبر یا مطالب دیگر بطور کامل ارائه میشود، اما لزوما از همان کلمات گوینده یا نویسنده کتاب استفاده نمیکنیم. از این مورد در روشهای بهسازی حافظه استفاده میشود، مبتنی بر اینکه مطالب را با توجه به معانی آنها یادسپاری کنیم.
... و مصاحبه ای با آقای سجاد فولادی قلعه ( رتبه ی 1 کنکور سال 87 - رشته ی ریاضی و فیزیک ) که قولش رو داده بودم در تاپیک میزارم ... البته مصاحبه ی ایشون خیلی طولانی بود ! سوالات جالبش رو جدا کردم که از خوندن خسته نشید :چشمک
اصولا خيلي كم اتفاق ميوفتند كه بشود رتبه تك رقمي هاي كنكور را توي اينترنت رويت كرد ! اما چندي پيش آقاي سجاد فولادي قلعه ، وبلاگ شخصيشون رو به روز كردند و به سوالات داوطلبان كنكور جواب دادند . لازم به ذكر هست كه گفته بشه ايشون رتبه ي يك كنكور رياضي و فيزيك در سال 87 بودند و همينطور ايشون جزو معدود يا بهتر بگم ، تنهاكسي بود كه رياضي رو 100% زد !
باهم برخي از سوالات مهم و جالبي رو كه از ايشون پرسيده شده رو مرور ميكنيم ...
روزی چند ساعت درس بخوانیم؟
این بدترین سؤالی است که یک دانشآموز میتونه بپرسه. ببینید، اصلاً و ابداً به ساعت نیست. خیلی کسایی بودن که با روزی ۳ تا ۴ ساعت رتبههای خفن آوردن و خیلیها با ۱۳ تا ۱۴ ساعت رتبهی قابل قبولی کسب نکردن. ولی نکتهی مهم اینه که ما خودمون ببینیم وضعمون چهجوریه و باید چه کارهایی بکنیم و حالا که این دوتا معلوم شد، میتونیم بگیم ما چقدر باید درس بخونیم. حواستون باشه؛ هیچوقت دنبال این نباشید که ببینید فلانی چقدر درس میخونه؛ توی ساعت مطالعه با خودتون رقابت کنید. همیشه بدانید: ساعت مطالعه یک امر شخصی است و برای هر فرد متفاوت است.
یه عادت بدی که تقریباً توی بچههای همهجا دیده میشه اینه که همه وقتی نمیتونن تستی رو حل کنن، به سرعت میرن سراغ جوابش (حداکثر بعد از ۳ تا ۵ دقیقه تأمل). ولی بچهها؛ همه درس میخونن ولی اون کسی موفقتره که ذهن قویتره داشته باشه. خیلی وقتها اتفاق میفتاد که ۱ ساعت میگذشت و من فقط ۱ تست حل میکردم! یعنی تا تست حل نمیشد، ولش نمیکردم! اینطوری باعث میشد که ایدههای زیادی بیاد توی ذهنم و ذهن آدم خوب ورزیده بشه. البته نتیجهی این کاری که من طی سال انجام دادم رو توی خرداد دیدم؛ پس انتظار نداشته باشید خیلی زود نتیجه بگیرید. نکتهی دیگم اینه که افراط در اینکار زیاد خوب نیست، در هر صورت شما باید روی سرعت عمل خودتون هم کار کنید ولی خیلی خوبه که همچین تستهای سختی رو جدا کنید و بشینید خیلی خیلی خوب و با تمرکز چندین دقیقه روشون فکر کنین. پس اگه سوالی حل نشد، لازم نیست بریم سراغ پاسخنامه، آنقدر روش فکر میکنیم تا حل بشه.
همهچیز رو بخونیم؟
بهجز چیزهایی که سازمان سنجش از کنکور سراسری حذف کرده، همهچیز از تیتر بحث تا مطالب زیر شکل و خود شکلها و نمودارها و پاورقیها و . . . خوب مطالعه کنید. هیچچیزی نیست که بتوان گفت در کنکور نمیآید. اتفاقاً طراحان به مطالبی که حدس میزنند توسط دانشآموزان به آنها اهمیت داده نمیشود، توجه و عنایت زیادی دارند!
سرعت عملم كم است، چه کنم؟
اولین کاری که میکنید ماشین حساب را از طبقهی سوم با سرعت اولیه V = 25m/s به پایین پرتاب کنید. ماشین حساب در سال پیشدانشگاهی دشمن شماست.
اما بعد؛ خوب سرعت عمل یهویی بدست نمیآید. قرص و شربت و کپسول هم نداره. ولی به نظر من تسلط خودش سرعت عمل میاره. واقعاً من تجربش رو ندارم زیاد ولی به نظرم اگه تستهای آسون رو سعی کنیم توی زمانی کمتر از زمان استاندارد بزنیم و با خودمون یه همچین رقابتی راه بندازیم و کلاً زیاد تمرین کنیم، سرعت عمل خود به خود بدست میآد. یه بحثی هم سره تست آسون هست، که تست آسون درسته آسونه ولی به ما کمک میکنه تا روابط و معادلات معمول رو خیلی عالی به خاطر بسپاریم و سرعت انتقال ما سر جلسه افزایش پیدا میکنه.
یه نکتهای که هست، بحث محاسبه است، این خیلی مهمه. تستها الآن وقتگیر و محاسباتی شدند. پس عادت کنید به ضرب ۶ رقم در ۶ رقم با اعشار اضافه! کسانی که صبورتر و با حوصلهترند، خیلی خیلی بهتر نتیجه میگیرند. همیشه سعی کنید بدون ماشینحساب کار خود را انجام دهید. [یک دانشآموز: آقا ما که همون بالاتر ماشین حسابمون رو پرت کردیم پایین!]
راستی یه نکتهی فوقالعاده مهم برای سر جلسه: وقتی دیدید که یک سوال رو نمیتونید حل کنید، به محض مشاهده دوره شمارش خط بکشید و سوال رو رها کنید و گیر الکی به سوال ندید. وقتی که همهی درسها رو تموم کردید با خیال راحت میتونید برگردید و تست رو سر فرصت جواب بدید. در این صورت الکی ذهنتون درگیر نشده و انرژی الکی صرف نکردید. اینکار تست شده و فوقالعاده مؤثره. من خودم وقتی ریاضی تموم شد حدود ۱۰ تا سوال رو نزده بودم و سریع رهاشون کردهبودم ولی برگشتم و تونستم جوابشون بدم.
معدل چند خوب است؟
به نظرم الان به معدل فکر کردن زیاد درست نیست. چه معدلتون خیلی خوب باشه و چه بد دیگه کاریش نمیشه کرد، به نظرم شما باید تمام تمرکزتون روی او ۸۵ درصد باقیمانده باشه و ذرهای دربارهی تاثیر معدل و . . . فکر نکنید؛ چون نمیتونید دیگه عوضش کنید. تازه توی ۱۰ نفر اول هم معدل ۲۰ داشتیم، هم ۱۹/۶۱ (خودم) هم ۱۷ و خوردهای، پس کنکور خیلی مهمتر از معدله. [جوجه سومیها به این بهانه یه وقت معدلتون رو خراب نکنین!]
چه درصدهایی خوب است؟ درصدهای خودتون رو میتونید بگید؟
اصلاً و ابداً نمیشه گفت؛ فقط سعی کنید حداکثر تلاشتون رو بکار بگیرید و هرچی سوال میتونید رو سر جلسه حل کنید. ممکنه یه سال درصد ۸۹ زبان عالی باشه، توی یک سال افتضاح. اگه درصدهای منم میخواید: ادبیات ۸۴، عربی ۱۰۰، دینی و زبان ۸۹ / ریاضی ۱۰۰، فیزیک ۹۴ و شیمی ۹۶ با معدل کتبی ۱۹/۶۱ .
المپیادی بودید؟ در مدارس تیزهوشان درس میخواندید؟
نه، المپیادی نبودم و نمیتوانستم باشم! در مدارس تیزهوشان هم نبودم، چون تیزهوش نیستم؛ در مدرسه غیرانتفاعی سروش بودم.
برای غلبه بر استرس چهکار کنیم؟
راستش من نمیتونم پاسخ خیلی قطعی به این سوال بدم، چون تجربهی کافی ندارم. ولی میدونم اگه به طور واقعی به خدا توکل کنیم، یعنی کارمون رو کامل و بدور از تنبلی انجام بدیم و نتیجه رو کامل به خدا واگذار کنیم، خود به خود این استرس از بین میره. سر جلسه من یهو سر شیمی استرس گرفتم، ولی یه لحظه به خودم گفتم: «بابا! دست خداست، هر چی اون بخواد همونه، تو هم زحمتت رو کشیدی، دیگه بقیش دست تو نیست!» و واقعاً آروم شدم.
اصلاً فکر میکردید اینطوری شوید؟
قبل از کنکور چرا، ولی بعدش نه! میخوام بگم که چیزی که مهمه اون باور ماست که باید با تلاش و توکل همراه بشه. کسی که فکر کنه: من که بابا از بچگی خنگ بودم الان هم قارقوزستان قبول میشم همین میشه و کسی که باور داشته باشه میتونه یه کاریه رو انجام بده؛ اگه به اندازهی هدفش تلاش و توکل داشته باشه، حتماً به هدفش میرسه. ببنید من تلاش و توکل رو دارم با هم میگم، هیچکدوم بدون اونیکی کامل نیست.
آیا خواندن چند باره دروس مفید است؟
قطعاً. یکی از نکات مهم تسلط روی مطالب است. کسی که کتاب شیمی را مثل اسمش حفظ باشد، خیلی راحتتر به سوالات پاسخ میدهد. برای اینکه بتوانیم مطالب، خصوصاً مطالب حفظی را به خاطر بسپاریم، چند باره خواندن بسیار کمک میکند. به شرط آنکه اینکار با فاصلههای زمانی مناسب انجام شود. ضمناً استفاده از شیوهی لایتنر (خواندن ۱ روز، ۴ روز، ۸ روز، ۱۶ روز و ۳۲ روز بعد از اولین مطالعه ـ یا چیزی شبیه این) در بهخاطر سپاری مطالب بسیار مؤثر است. مثلاً من کتاب یکی از کتابهای ادبیات را نزدیک به ۶ یا ۷ بار مطالعه کردم. فقط مواظب باشید، فواصل زمانی مناسب را در میان تکرارها رعایت کنید و حتماً در این زمینه با فردی آگاه مشورت کنید.
از چه زمانی مطالعه برای کنکور باید آغاز گردد؟ اگر من تابستان را از دست داده باشم، آیا میتوانم رتبهی مورد نظر خود را بیاورم؟
من خودم مطالعهی جدی خودم رو از همون تابستون پیش شروع کردم ولی ممکنه کسه دیگهای زودتر و یا دیرتر شروع کنه و موفق بشه. به نظر من هرچه زودتر بهتر، ولی اگه کسی مثلاً تابستونو از دست داد نباید حسرت بخوره. چون اعتقاد دارم هر وقت که انسان اراده کنه، میتونه به هدفش برسه؛ البته نه خیلی دیر! تابستون به نظر من وقتیه که هنوز مسابقه شروع نشده ولی یه عده شروع کردن به دویدن؛ خوب اینا یکم شرایطشون بهتره، ولی ایرادی نداره، با شروع مسابقه همگی با هم میدوییم و با یکم زور بیشتر به بقیه میرسیم!
به امید ایرانی سرفراز و جوانانی موفق ...
حکایت همچنان باقیست ...
حتا برای کوچکترین اعمالتان از دل ، فکر ، هوش ، قلب و روحتان مایه بگذارید ...
سلام ...
حتا برای کوچکترین اعمالتان از دل ، فکر ، هوش ، قلب و روحتان مایه بگذارید ...
مرد روشندل ...
روزی مرد روشندلی روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: « من روشندل هستم لطفا کمک کنید. »
روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت ؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود... او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد روشندل اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد...
عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد روشندل پر از سکه و اسکناس شده است. مرد روشندل از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ ... روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد روشندل هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! »
وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید ( بعضی وقتها ) هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتا برای کوچکترین اعمالتان از دل ، فکر، هوش ، قلب و روحتان مایه بگذارید ؛ این رمز موفقیت است.... لبخند بزنید! :20:...