فهرستي از سازهاي كوبه اي و ضربي
FX64 Dual Core عزيز ممنون از نظرتون :biggrin: اينطوري آدم بيشتر تشويق ميشه كه ادامه بده :happy:
در مورد كمانچه هم اگر چه ساز من نيست ولي چشم اگه پيدا كردم حتما در موردش مي ذارم و اميدوارم بقيه دوستاني كه تو اين زمينه ها بيشتر اطلاعات دارن هم كمك كنن.
------------------------------------
اين هم يه فهرست از سازهاي كوبه اي سنتي
آخلكند Axlakand يا آخلكندو Axalakandu : از رده ي چغانه كه امروزه به آن چغچغك مي گويند.
آينه پيل Ayenepil كوبه اي فلزي از رده ي زنگ لوحه اي
ابرنجن Abranjan به دستها و پاها مي بندند و هنگام پايكوبي و دست افشاني وزن را با آن نگاه مي دارند.
الواح Alvah تشكيل شده از تعداد لوح يا صفحه ي فلزي به ابعاد مختلف كه بر پايه اي استوار شده اند و نوازنده با كوبه اي بر اين الواح ضربه وارد مي آورد.
باتره Batarah از رده ي دف يا دايره
باتري Batri مجموعه سازهاي كوبه اي يا ضربي موجود در اركستر جاز را مي گويند.
باز Baz از رده ي طبل
بتوراك Baturak به معني دف و دايره
بندير Bandir سازي است شبيه دايره
پابرنجن Pabaranjan يا پاورنجن Pavaranjan زنگوله هاي كوچكي است كه به پاها مي بندند و به هنگام پايكوبي ضرب را با آن حفظ ميكنند.
تال Tal دو پياله كوچك از فلز برنج كه خنياگران هندوستان به هنگام خواندن بر هم مي زنند و صداي آن اصول را نگه مي دارد.
تاس Tas شباهت زيادي به تيمپپاني يا تمپال دارد و بيشتر در استان كردستان ايران متداول است.
تامبور Tambur استوانه اي كه دو طرف آن را با پوست مي پوشانند و بر يك طرف از اين دو سطح با دو چوب مخصوص مي نوازند.
تام-تام Tam Tam ساختمان اين ساز تشكيل مي شود از يك صفحه ي گرد فلزي از جنس مس كه بر پايه اي آويزان است و با كوبه اي به صدا در مي آيد.
----------------------
ادامه دارد...
دنباله ي انواع سازهاي ضربي
خمچك Xomcak يا خمچه Xomceh : خمچك همان خمك است و آن دف يا دايره ي كوچكي است كه چنبر يا دوره ي آن از فلز باشد.
دايره Dayereh از خانواده آلات كوبه اي است كه در گذشته به آن دف هم ميگفته اند.
دايره زنگي Dayerehe zangi كوچكتر از دايره است و به جاي حلقه زنگوله هايي به جدار داخلي قاب وصل مي كنند.
دبدبه Dabdabeh از خانواده آلات كوبه اي. سازي است شبيه دهل
دبوس Dabbus از خانواده الات ضربي چوبدستي است كه به ان زنجير يا زنگوله هايي نصب كرده اند.
دپ Dap از خانواده الات كوبه اي كه اعراب به آن دف گويند. هنوز هم در شوشتر دف را دپ مي نامند.
دپلك Daplak از خانواده آلات كوبه اي كه پوست در ساختمان آن به كار رفته است. اين ساز همان طبل كوچك است.
دراي Daray از خانواده آلات ضربي و كوبه اي.
دربوكه Darbuke از خانواده آلات كوبه اي از رده ي تمبك
دست ابرنجنDast-abranjan از خانواده آلات ضربي از رده ي خلخال يا جلاجل.
دمام Damam از خانواده آلات كوبه اي كه بر دو طرف آن پوست كشيده مي نوازند.
بعد همنوازي دف با يكي از سازها (آرشه اي-بادي-مضرابي)
كندوكاو در حيطه ي همنوازي دف اين گونه بيان مي كند كه اين بعد داراي وسيع ترين و بارزترين ويژگي هاي خاص نوازندگي است و به همين جهت اهميت كاربردي اين بعد بر دو بعد ديگر برتري دارد بدين معني كه در اين شاخه حس ريتميك قوي تر و حساس تر همراه با خلاقيتهاي همخوان تر و شفاف تر مورد نياز مي باشد.
تاكيد بر روي اين دو عامل به عنوان دو پشتوانه ي مشخص و قوي توانسته است همنوازي را از ديدگاه زيباشناسي مورد تجزيه و تحليل قرار ده و پر واضح است كه در اين خط سير هيچ معياري جز معيارهاي مذكور نتوانسته است ارزشهاي هنري نوازندگان را ارزيابي كند.
يك نوازنده ي دف در همنوازي بايد روند ريتميك ملودي را به خوبي دريافته و با اجراي پخته ترين و موافق ترين ريتم با آن يك همنوازي قابل قبول و مطلوب را شكل و الگو بخشد و اين امر براي او ميسر نخواهد شد مگر اين كه بر كليه ريتمهاي موجود و شناخته شده تسلط كافي داشته باشد.
نقش مهم و كليدي اين امر و انعكاس آن در هنر دف نواز بايد به حدي روشن و گويا باشد كه به تعداد ملوديهاي مختلف ريتمهاي مختلف سنجيده و بديع و در عين حال منحصر به همان ملودي بنوازد نه اين كه با اجراي پيش پا افتاده ي «پايه ضرب» آنها به نحوي رفع تكليف نمايد. اصل مهم ديگري كه در اين ارتباط ذكر آن واجب و ضروري است آشنايي نوازنده دف با تقسيمات ملوديك است. اين اصل در همنوازي از آنجا مهم مي نمايد كه نوازنده ي دف بايد همراه با تفكر ظرفيتهاي زماني موجود در بين نوتها را در ذهن گرد آورد از پالايش ذهن بگذراند و آنگاه با مدد جستن از حس موسيقايي هنجار ذوق و خلاقيات دروني خود را تراوش و تبلور بخشد.
از ديگر نكاتي كه در همنوازي بايد به آن توجه داشت و مسلما به طور كلي از مسايل مهم همنوازي مي باشد اين است كه دف نواز بايد ضمن توجه به مسايلي از قبيل فعاليت بي مرز انديشه ظرافت و پختگي توام با قدرت اجرايي ريتمها و «ضعيف نوازي» و «قوي نوازي» يا به اصطلاح «پيانو نوازي» و «فورته نوازي» را رعايت كند. چرا كه عدم توجه به آنها از اجراي يك همنوازي صحيح و منطقي جلوگيري خواهد كرد.
در اين مسير نوازنده ي ملودي نيز لزوما بايد رابطه كمي و كيفي بين ملودي و ضرب دف را حفظ كند و بداند همانطور كه بين اعضاي تشكيل دهنده ي يك چهره بايد تناسب و هماهنگي برقرار باشد تا ماحصل زيبا باشد بين ملوديهاي شنيده شده از ساز وي و ريتمهاي نواخته شده توسط دف نواز نيز به هنگام همنوازي بايد تناسب و همگوني حفظ شود چرا كه در غير اين صورت مسلما نتيجه ي كار همنوازي نخواهد بود. اصل مهم تر درباره ي نوازنده ي ملودي داراي بودن حصس ريتميك قوي مي باشد تا بتواند ملودي را در زمان مطلوب خود به شنونده ارائه نمايد.
«تسلط در نواختن ملودي» به موازت «تسلط اجرايي ريتمها» و به طور كلي بهره گيري خلاق از عناصر اصلي ملوديك و ريتميك در پيشبرد اهداف هنري خط مشي همنوازي اصول مهم و غيرقابل انكاري مي باشند و هر نوع خلل و كاستي در روند اين عناصر سازنده تبلور بخش مشكلات زيادي در كمپوزيسيون شاخه ي همنوازي مي باشد.
3) بعد گروه نوازي دف (گروه سازهاي منحصرا ضربه اي-گروه سازهاي مختلف)
در خصوص تاريخچه ي توجه به سازهاي ضربه اي در دنيا بايد دانست كه داريوس ميلو آهنگساز فرانسوي پيش از سال 1930 قطعه اي به نام «كنسرتو براي سازهاي ضربه اي» تصنيف كرد. ايده ي اين كنسرتو كه تا آن زمان سابقه نداشت توسط تئوكوتليه به و يداده شد. در اين كنسرتو كه به ريتم جاز ساخته شده است اركستر كوچكي شامل سازهاي زهي و بادي نيز با سازهاي ضربه اي همراهي مي كند. اين قطعه كه در دو قسمت نوشته شده است نخستين بار توسط كنسرت پادلو به سال 1930 در شهر پاريس اجرا گرديد و مورد استقبال فراوان قرار گرفت.
در نيم قرن اخير در ايران نيز تصنيف قطعاتي براي گروه سازهاي ضربه اي ايراني آغاز شده است كه در اجراي آنها از سازهاي دف،تنبك،دهل نقاره و تاس سود برده شده است. اما اين فعاليتها در موسيقي ايراني بسيار محدود و منطقه اي بوده است و هيچ گاه به درستي تمامي عناصر ضربه اي اين مرز و بوم در عرصه ي گروه نوازيها به كار گرفته نشده است.
اسماعيل تهراني آهنگساز و صاحب نظر در سازهاي ضربه اي مي گويد:
«...در فضاي موسيقايي امروز ايران كه سازهاي ضربه اي و شايد بهتر باشد بگوييم ريتم اهميت و اعتبار پيدا كرده است قطعاتي توسط پيشينيان نوشته و اجرا شده است كه آن قطعات بيشتر به صورت سوال و جوابهاي ريتميك بين يك گروه يا افراد چندگروه به صورت كاملا ابتدايي و تا اندازه اي فاقد ارزشهاي هنري تجلي كرده است ولي اين نكته را هم بايد بلافاصله اضافه كنيم كه همان قطعات به هر حال نقطه ي آغازي براي رسيدن به ايده آل و به عبارت ديگر بالابردن هر بيشتر تكنيك در زمينه ي موسيقي ضربه اي ايران مي باشد و در حد خود قابل احترام. ولي اكنون موقع آن است كه كوشش مصنف در ساختن قطعه براي سازهاي ضربه اي ايراني (دف تنبك دهل دايره نقاره و ...) مصروف اين امر گردد كه هر خطي داراي راه جداگانه و شخصيت مستقلي بوده ولي در مجموع با هم هماهنگي داشته باشند و فضاي يك قطعه ي واحد ريتميك را به شنونده القا كنند».
بايد دانست در گروه سازهاي ضربه اي ايراني كه در آن فقط و فقط ريتمهاي متنوع و مختلف توسط سازهاي مختلف ارائه مي شود دف نواز بايد به عنوان عاملي پيوند دهنده ميان ريتمهاي مختلف تمام نيروي خود را صرف همگرايي و حفظ و حمايت ارزشهاي گروه نوازي كند و زمينه ي خوشاين و مساعدي را براي تك تك سازها و همچنين شنونده به وجود آورد كه اين با روح موسيقي ايراني و فلسفه ي وحدت در كثرت مباين است.
در بعد گروه نوازي دف با سازهاي مختلف نيز بيشترين توان دف نواز با ديگر نوازندگان سازهاي ضربي ضمن هماهنگي با گروه بايد متوجه حفظ وزن آهنگ شود و به تعبيري ديگر با رعايت نگهداري «پايه ي ضرب» گروه را هدايت و رهبري كند. خصوصا در حال حاضر كه آهنگسازان در هر قطعه اي كه با عدم وجود روح و فضاي دلخواه مواجه هستند به نقش آفريني موفق ضرب رستاخيز گونه ي دف روي مي آورند.
لازم به ياد آوري است اگر چه هر كدام از ابعاد هنر دف نوازي در مرحله ي اجرايي با دو بعد ديگر تفاوتهاي اصولي بسياري دارند و ليكن از نظر كليت هنر دف نوازي سه بعد نامبرده به ماند همه ي نمودهاي هستي داراي نكات مشترك بسيار نيز هستند زيرا به هر حال همين ابعاد هستند كه پايه هاي پايگاه دف نوازي را تشكيل مي دهند و نظام وجودي يكديگر را معين و تحكيم مي سازند.
در موسیقی سازی ایران چند نوع ردیف داریم ؟
. در موسیقی سازی ایران چند ردیف داریم؟
1) ردیف میرزا عبدالله
2) میرزا حسین قلی
که این دو معروفترین سبکها هستند سپس شاگردان آنها ردیف هایی را ترتیب داده اند و سبک هایی را مانند صبا و معروفی پدید آوردند و باز از شاگردان اینها سبک های دیگری پدید آمده اند و با نام خودشان این سبک ها معروف شده است و حتی این شاگردان از دو مکتب میرزا عبدالله و حسین قلی ممکن است که برداشت های مشترکی را ارایه ندهند ولی ریشه یک چیز است.
با تغییر زمان و تغییر اشکال سازها در سبک ها تفاوت ایجاد می شود. مثلا در سنتور مضراب بزرگ و سنگین و بدون نمد در موسیقی ارایه شده بوسیله سماعی بسیار تاثیر دارد و لحنی را ارایه می دهد که شاید کمی خشن به نظر برسد. اما آنها می گویند که با این نوع مضراب ما موسیقی را به صورت حماسی تر و بلورین می شنویم. هیچ واسطه ای بین مضراب و ساز وجود ندارد. پس بلاواسطه نوازنده احساس خود را با مضراب های لخت ارایه می دهد. در حالیکه در سبک پایور مضراب نمد دار می شود. و طرفداران این سبک می گویند که مضراب لخت خشونت دارد و به لحاظ تنالیته و طنین صدا با مضراب نمد دار بهتر می توان احساس موسیقی را بیان داشت.
بنابراین با تغییر کوچکی در ساختمان ساز احساس موسیقی متفاوت می شود. مثال دیگر بر روی ساز تار است که تا دوره قاجاریه کاسه ای صاف داشته است و آنرا روی سینه می گذاشتند و می گفتند صدای ساز به گوش نزدیک تر است و گویی صدای ساز از سینه بیرون می آید و ارتباط نوازنده با ساز بسیار نزدیک است و این یک سنت قدیمی است و در موسیقی مقامی آذربایجان هنوز تار را بر سینه می گذارندهمچنین تارها دارای پنج سیم بوده اند و در این صد سال اخیر یک سیم ششم به آنها اضافه شده است مثلا در موسیقی مقامی خراسان چندین پرده به ساز اضافه شده است. یا در موسیقی مقامی تاجیکستان تنبورهای قدیمی دارای سه سیم بوده اند و حالا دارای چهار سیم هستند. پس مسلما احساس ما از شنیدن سازها با ساختمان متفاوت با هم فرق دارد. تارهای امروزی بر روی ران قرار می گیرند. پس شکل کاسه آن ها با فیزیک ساختار بدن ساخته شده و یک سیم اضافه حالتی دیگر به اجرای موسیقی داده است.