دلابسوز که سوز تو کارها بکند
دعای نیمه شبی دفع صد بلا بکند
Printable View
دلابسوز که سوز تو کارها بکند
دعای نیمه شبی دفع صد بلا بکند
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
یا رب این آتش که برجان من است
سردکن،آنسان که کردی بر خلیل
لب تو خضر و دهان تو آب حیوانست
قد تو سرو و میان موی و بر به هیأت عاج
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
در چین طره تو دل بی حفاظ من
هرگز نگفت مسکن مألوف یاد
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد وجان نیز هم
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
ان که او عالم سر است بدین حال گواست///