کاش می شد وقتی عاشق شدی...
همه ی وجودت مال معشوقت باشه.
کاش می شد همه ی خواسته های معشوقه تو...
توی وجود تو باشه.
کاش می شد وقتی معشوقت میخنده...
خندش فقط واسه روی تو باشه.
کاش می شد هر جا که میری...
معشوق هم به یاد تو باشه.:11:
شعر از خودم ...!:40:
Printable View
کاش می شد وقتی عاشق شدی...
همه ی وجودت مال معشوقت باشه.
کاش می شد همه ی خواسته های معشوقه تو...
توی وجود تو باشه.
کاش می شد وقتی معشوقت میخنده...
خندش فقط واسه روی تو باشه.
کاش می شد هر جا که میری...
معشوق هم به یاد تو باشه.:11:
شعر از خودم ...!:40:
به گوش خویش بشنویم این اواز
که عاشقان قدیمی دوباره می خوانند
مرا به نام
ترا به نام
که نام
نام منوتوست
عشق اواز است
مرابه نام بخوان
_این سکوت را بشکن
چرا ؟
_که زمزمه
_از ایه های اعجاز است .....
کسی با سکوتش
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد
کسی با نگاهش
مرا تا درندشت دریای خون برد
چگونه دوستت دارم؟
بگذار بشمرم
تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم
با احساسات نامرئي
به اندازه ي پايانِ هستي
من تو را مثل هر روز دوست دارم
مثل نياز انسان به آفتاب و شمع
تو را آزادانه دوست دارم
مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق
تو را خالصانه دوست دارم
مثل احساس بعد از دعا
تو را با اندوه قديمي
و ايمان کودکي ام دوست دارم
با عشقي که سال ها گم کرده ام
با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام
با اشک ها لبخند ها و تمام هستي ام
و اگر خدا بخواهد
تو را بيش از اين ها دوست خواهم داشت...
به صبح سپيد خوشبختي،
به لحظه ناب ابديت،
كه تو را احساس خواهم كرد در اعماق وجود خويش،
شعر هايم تكرار لحظه هاي با تو بودن است،
تكرار لحظه هاي بكر و معصومانه تبسم،
آري مي خواهم در تو گم شوم،
مي خواهم با چشمان تو ببينم،
و با قلب تو زيبايي ها را حس كنم،
مي خواهم با تو خوشبخت شوم،
خوشبخت و مغرور،
من در پناه عشق تو سر به آسمان مي سايم،
پس بگذار ديوانه وار بگويم،
"دوستت دارم"
از تمام راز و رمز های عشق
جز همین سه حرف
جز همین سه حرف ساده میان تهی
چیز دیگری سرم نمی شود
من سرم نمی شود
ولی...
راستی
دلم
که می شود!
"مرحوم قیصر امین پور"
هواي عاشقي تارا هواي ديگري دارد
سكوت چشم هاي تو صداي ديگري دارد
چرا يك شب فقط يك شب نمي آيي به خواب من
خيالت شايد اين شب ها سراي ديگري دارد
دل من زير پاي تو به جرم عاشقي له شد
ولي جرم من اي ظالم سزاي ديگري دارد
تو گفتي دوستت دارم ببين از من مشو دلگير
دروغ از تو شنيدن هم صفاي ديگري دارد
خدايا گر چه كفر است اين ولي باور كن اين شب ها
دلم كافر شده زيرا خداي ديگري دارد.
مي آيم اما نيستي امشب صداي تو
من را كشانده زير باران در هواي تو
من دستهايم لحظه لحظه سرد خواهد شد
مي خواهم امشب دستها انگشتهاي تو...
با چتر يادت با قدمهايي كه از من نيست
امشب تماما شعر مي خوانم براي تو
مي گيرم از هر كه سراغت را نمي داند
مي آمدي امشب اگر هم پيش پاي تو
نقش دراماتيك من شايد عوض مي شد
تو مي شدي در نقش من من هم به جاي تو
(تا مي دويدم تو به دنبال من اما من
گم مي شدم در كوچه هاي چشمهاي تو)
مردن چه فرقي مي كند با بي تو سر كردن
اين را نمي داند خداي من خداي تو؟
مي آيم اما چادرت در باد مي رقصد
مانده است بر سطح خيابان رد پاي تو...
نوبر است اين چشم ها حيف است خوابش می کنی
تا به کی قلب مرا هر شب جوابش می کنی
آن قدر سيب گناه از چشم هايت می کند
مطمئناً يک شبی آدم حسابش می کنی
کاش می شد کوچه ای باشم که شب ها در سکوت
با قدم هايت دچار اضطرابش می کنی
باشد از جنس خدايی پس خدايی کن بگو
کی دعايی را که کردم مستجابش می کنی
خانه ای می سازم از عشق تو در رويای محض
با وجود اين که می دانم خرابش می کنی
شکــوه عشق را در سینــه داری
لبی شیرین، دلی بی کینــه داری
تو آهـوی غـــزل ساز جنــونی
دو چشم پاک، چون آئینه داری