در اتاق رازهاي تو سرك نمي كشم
بيش از آنچه خواستي نمي پرم قبول كن
قدر يك قفس ! كه خلوتت بهم نمي خورد
گاه ، نامه مي برم مي آورم قبول كن
هي نگو كه عشقمان جداست ، شعرمان جدا
بي تو من نه عاشقم ، نه شاعرم قبول كن
Printable View
در اتاق رازهاي تو سرك نمي كشم
بيش از آنچه خواستي نمي پرم قبول كن
قدر يك قفس ! كه خلوتت بهم نمي خورد
گاه ، نامه مي برم مي آورم قبول كن
هي نگو كه عشقمان جداست ، شعرمان جدا
بي تو من نه عاشقم ، نه شاعرم قبول كن
نيم آب و نيم آتش كزم سيل و شرر خيزد
منم قلب همه گيتي كه جان از مشت من ريزد
ديگه حرفهايي كه من ميزنم تكراري شده
. اين نفس كشيدنام ديگه انگار اجباري شده
. من ميرم با انبوه خاطرات سرد خود
. آخه از نصيحت سيرم حرفاتم دلدا
آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي
روي خندان تو را كاشكي ميديدم...
من مسافر و غریب اما لبریز یقین
می دونم تو راه عشق همه رو جا میزارم
یکی از همین روزها روی شب پا میزارم
روی قاب لحظه ها عکس فردا میزارم ..........
من از آغاز که روی تو بدیدم گفتم
در پی طلعت این حوروش انجامم نیست
خاک کویش شوم وکام طلبکار شوم
گر چه دانم که از آن کام طلب کامم نیست
تو همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم
تبسمي كن و جان بين كه چون همي سپرم
چنين كه در دل من داغ زلف سركش توست
بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم
من بد بودم اما بدي نبودم
از بدي گريختم
و دنيا مرا نفرين كرد
سال بد در رسيد
سال اشك پوري
سال تاريكي
یکی یکدونه ی من ...حتی از خیال تلخ من نرو...اگه بری میمیرم
از عشقه که جون می گیرم...
مهر از همه خلق برگرفتم
جز ياد تو در تصورم نيست
با بخت جدل نمي توان كرد
اكنون كه طريق ديگرم نيست
...