در شهر ما عشق کیمیا نیست.سخن حدیث قاف و سیمرغ نیست.که عشق آشنای جان ماست...
Printable View
در شهر ما عشق کیمیا نیست.سخن حدیث قاف و سیمرغ نیست.که عشق آشنای جان ماست...
چه فرقی میکند زدن یا خوردن برای سنگ
وقتی فقط میشکند...
در بن بست هم راه آسمان باز است ، پرواز بياموز...
در شهادت یک شمع راز منوری است که آن را آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب می داند...
هركه را از دست ميدهيم بي آنكه بخواهيم پاره اي از وجود ما را ميبرد پس سعي كن كمتر از دست بدهي تا وجودت صد تكه نشود...
هميشه عاشق کسي باش که لايق عشق باشدنه تشنه ي عشق . زيرا تشنه ي عشق روزي سيراب مي شود...
او را گفتند فرق بین تولد و مرگ در چیست؟
گفت، در نوع گریستن. در تولد آدم خود می گرید، اما در مرگ دیگران می گریند...(بهلول)
دلم به آرزوهایم می سوخت دل به آرزو سوزاندن همانقدر بی ثمر است که آرزو داشتن چون خود آرزو واهی است
دلت را از احساس خالی کن آنگاه سرشار می شوی... سرشار ...سرشار
عشق مثل باد روده است تا موقعي که در وجود توست خودت را ناراحت مي کند و زماني که ابراز مي شود ديگران را مي آزارد
عاشق آن نیست که یک دل به صد یار دهد عاشق آن است که صد دل به یک یار دهد...
به روياهايتان بچسبيد زيرا اگر روياها بميرند زندگي يك پرنده ي شكسته بال است كه نمي تواند پرواز كند...
دواي همه دردها نيكي است ، به شرط آنكه ندانند شما نيكيد وگرنه نخواهند گذاشت نيك بمانيد ...
(اینم ازامروز ...بریم تاهفته بعد )
خواهر من ام بی ام جان به بنده مربوط نمیباشه ... اواتارهای شما واقعا زیباست ... خوش باشید ...
مهرشاد جان ممنونم .و دیگران
باز صبح آمد و تنهايي شبانه مرا از من ربود
باز انوار طلائي خورشيد سوسوي ستارگان تنهاييم را از بين برد.
نمي دونم چرا هر بار که به آسمان شب نگاه مي کنم بياد روزهاي تنهاييش ميافتم اما هرگز تنهايي او را تا زماني که کنارم نيست احساس نمي کنم .... .
تا صدايش برايم نجوا نمي کند دل تنگش نيستم اما هر بار که صدايش را برمن مي بخشايد غم دل تنگيش را بيش هر بار ديگر بر تن خود احساس مي کنم وبه ياد زماني که نيست مي افتم
شايد از بين تمام چيز هايي كه داري ،
لبخند تو ونگاهي كه بر رخ داري،مهمترين باشند
مردم در يك چيز مشتركند : همه باهم فرق دارند
&&&هرگز اشكي را كه ازشادي مي ريزد پاك نكن&&&
نوشتن براي فراموش كردن است ، نه به ياد آوردن!!!
" دكتر شريعتي"
&همنشين نيكو بهتر از تنهايي،تنهايي بهتر از سكوت و سكوت بهتر از شر است&
هر كس بد ما به خلق گويد
ما صورت او نمي خراشيم
ما خوبي او به خلق گوييم
تا هر دو دروغ گفته باشيم
×××××××××××××××××××××××××
من از چشمان خود آموختم رسم محبت را
كه هر عضوي به درد آيد به جايش ديده ميگريد
××يا چنان نما كه هستي يا چنان باش كه مي نمايي ××
××افسانه حيات چيزي جز اين نبود :يا مرگ آرزو يا آرزوي مرگ ××
××براي رسيدن به جايي كه تا بحال نرسيده ايم بايد از راهي برويم كه تا بحال نرفته ايم××
&يك دقيقه عصبانيت مساوي است با از دست دادن يك دقيقه شادي&
لحظه خطرناكي است لحظه اي كه اميد جاي خود را به نا اميدي مي دهد*
لحظه خطرناكي است لحظه اي كه عجله جاي خود رابه صبوري مي دهد*
لحظه خطرناكي است لحظه اي كه ما جاي خود را به من و تو مي دهد*
لحظه خطرناكي است لحظه اي كه بخشش جاي خود را به خشم مي دهد*
لحظه خطرناكي است لحظه اي كه صلح جاي خود را به جنگ مي دهد*
حضرت علي (ع)
" زندگي دو روز است : يك روز به نفع تو وروز ديگر به ضرر تو ان روزي كه به نفع تو است , مغرور مباش و روزي كه به ضرر توست , نا اميد مباش
زندگي يعني زنده بودن و زنده انديشيدن
پس بايد بود و از آن لذت برد...
عجب ای دل عاشق تو هم حوصله داری
تواین سینه نشستی هزارتا گله داری
یه روز عاشق نوری یه روزی سوت و کوری
یه روز مثل حبابی یه روز سنگ صبوری...
عاشق ماندن هزار بار سخت تر از عاشق شدن است!...
مرگ
مردن امر ساده اي است
و از زندگي كردن بسيار آسانتر است
تمام خفقان مرگ
در مقابل يك شك
در مقابل يك حرص
در مقابل يك ترس
در مقابل يك كينه
در مقابل يك عشق
هيچ است
مردن امر ساده اي است
و در مقابل خستگي زندگي
چون سفري است كه
در يك روز تعطيل مي كنيم
و ديگر هرگز باز نمي گرديم !
هميشه گفته ام بازم ميگم :.... عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد ...
امید بستن خطر نا امید شدن را در بردارد و تلاش کردن خطر شکست خوردن را زیاد میکند.
آدما مثل يك كتاب ميمونن كه تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن پس سعي كن خودتو جلوي ديگرانتند تند ورق نزني تا زود تموم بشي براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سراغ يك كتاب ديگه
همه مي گويند كه خسته مي شويم از اين زندگي اما هرگز از خود نپرسيده ايم كه چرا از او مي ناليم؟
وقتي به حنجره ي گلوي خود نمي فشاريم كه از كدام نقطه ي اوجش بايد بناليم ...
عشق مثل دریاست
اول مثل دوستت میمونه ولی وقتی تو رو میکشه به سمت خودش با بی رحمی غرقت میکنه
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست / هر کجا هست خدايا به سلامت دارش
ياری اندر کس نمیبينيم ياران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمیگويد که ياری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلی از کان مروت برنيامد سالهاست
تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار
مهربانی کی سر آمد شهرياران را چه شد
گوی توفيق و کرامت در ميان افکندهاند
کس به ميدان در نمیآيد سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی ميگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد
شب ندارد سر خواب
مي دود در رگ باغ
باد، با آتش تيزابش، فريادكشان
پنجه مي سايد بر شيشه ي در
شاخ يك پيچك خشك
از هراسي كه زجايش نربايد توفان
من ندارم سر يأس
با اميدي كه مرا حوصله داد
باد بگذار بپيچد با شب
بيد بگذار برقصد با باد
گل كو مي آيد
گل كو مي آيد خنده به لب
گل كو مي آيد، مي دانم،
با همه خيزگي باد
كي مي اندازد
پنجه در دامانش
روي باريكه ي راه ويران
گل كو مي آيد
با همه دشمني اين شب سرد
كه خط بيخود اين جاده را
مي كند زير عبايش پنهان
شب ندارد سر خواب
شاخ مأيوس يكي پيچك خشك
پنجه بر شيشه ي در مي سايد
من ندارم سر يأس
زير بي حوصلگي هاي شب، از راه دور
ضرب آهسته اي پاهاي كسي مي آيد
احمد شاملو
آفتاب را به تو نمي دهم
تا خرده خرده بشكافي اش
و از آن هزار ستاره بسازي
ماه را به تو نمي دهم
تا به خاطر كوه نور
درياي مرواريد را انكار كني
ستاره ها را به تو نمي دهم
تا بگويي خوشا شب هاي بي مهتاب
آسمان را به تو مي دهم
تا نداني كه چه بايد كرد.
يدالله اميني (مفتون)
غرور ....
اگر مغرور شوید؛ موفقیت به همان اندازه شکست خطرناک است .
خداوندا !!!!
خداوندا! در این برهوت عاطفه، هر که را تتمه دلی برای مهر ورزیدن هست گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن. خدایا! کاری کن که دل قرار گیرد. خدایا! عاشقان را بساز و خستگان را بنواز و دیگران را از چشم دوستدارانت بینداز. دلهای سنگ آسا را بشکن تا مگر در شکستگیها نشانی از تو بیابند. خدایا! توفیق ده تا جز به مقام تو نیندیشم و جز به جاه تو دل نبندم و جز به منصب رضای تو را آرزو نکنیم. خداوندا! به ما آنچنان فراستی عطا کن که عشق را از هوس باز شناسیم و نور رحمان را از تار شی?
به یاد من باش ...
وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیارکسی رو که به صداقت حرفات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته
این طیباست ..منظور خداست اینجا؟نقل قول:
به یاد من باش ...
وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیارکسی رو که به صداقت حرفات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته
(چون غیر اون فک نکنم چزیز بیشتر ارزش داشته باشه )