من با یه دلی شکسته
چشم به راه وبی قرارم
منتظر با چشمای خیس
واسه لبخند بهارم
Printable View
من با یه دلی شکسته
چشم به راه وبی قرارم
منتظر با چشمای خیس
واسه لبخند بهارم
میان هزاران گل رازقی
درخت نماز
دعا می کند خاک بی اب را
دعا می کند چشمه خواب را
دعا می کند روز تاریک را
آن كه دائم هوس سوختن ما ميكرد
كاش مي آمد و از دور تماشا ميكرد
دلم از نيش جفا خانه زنبور شدست
بسكه از ناوك مژگانش در او جا ميكرد(نون مژگانش را به صورت ساكن بخونيد)
يه پيشنهاد اگه رفقا حضور ذهن دارن نام شاعرم ذكر كنن
فكر كنم شعري كه من نوشتم از فاضل گروسي باشه اگه اشتباه نكرده باشم
دگر زمنزل جانان سفر مکن درویش
که سیر معنوی و گنج خانقاهت بس
...
سنگ بر جا همچنان خونسرد می ماند
و نمی فرساید آن نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک
یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت
در شبی تاریک
***سهراب سپهری***
-------------------------
شعر قبلی هم ار م.آزاد بود.
كاش در ساحل رودي آرام......عطر مرموز گياهي بودم
چو برآنجا گذرت مي افتاد......به سراپاي تو لب مي سودم
من که آسمون نبودم
اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو
به خدا اون بی گناهه :sad:
سلام
......
هزار دشمنم ار ميكند قصد هلاك
گرم تو دوستي از دشمنان ندارم باك
...
کنون هنگام آنست ای ترنج قرمز خورشید
که عکس خویش در آیینه های آب بنمایی
و برق زندگی بخشی نگاه چشمه ساران را
__________________
و عید بر همگی مبارک.
آن كس كه نداند و بداند كه نداند / لنگان خرك خويش به مقصد برساند
آنكس كه بداند و بداند كه بداند / اسب شرف از منزل دوران بجهاند
.........