-
سر انجام با دیدن نگاه تو آرام می شوم
چو آهوی گریخته ای رام می شوم
باور نمی کنی ؟ ای همه هستیم
که من دارم به جرم عشق تو بدنام می شوم
من بی تو پای چوبه ی دار غریبی ام
روزی هزار مرتبه اعدام می شوم
با چشم های خویش مرا آرام می کنی
باور نمی کنم که چنین خام می شوم
گفتی که تو هرگز عاشق خوبی نمی شوی
گفتم : قسم به عشق ! سر انجام می شوم
______________________________
-
گُم می شوم در ناکجای باران خورده ی هر شب
در کوچه های باصفای چشم هایت
در جاده های خیس باران خورده ی هر شب
در جستجوی ردپای چشم هایت!
_______________
-
زندگي شطرنج دنيا و دل است قصه ي پررنج صدهامشکل است
شاه دل کيش هوسها مي شود پاي اسب آرزوها در گل است
فيل بخت ما عجب کج مي رود در سر ما بس خيالي باطل است
ما نسنجيده پي فرزين او غافل از اينکه حريفي قابل است
مهره هاي عمر من نيمش برفت مهره هاي او تمامش کامل است
با دل صديق ما او حيله ها دارد و از بازيش دل غافل است
______________________
-
نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد
آخر گلويم از صداي هاي پايت جان سپرد
آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود
به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد
آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت
كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد
آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني
كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد
آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است
بخوان شعرم كاین شعرم در هوايت جان سپرد آخر (فرياد)
___________________
-
واژه واژه سطر سطر ...می نگارمت تورا
صفحه صفحه فصل فصل می سرایمت تورا
رشته رشته ...بند بند می کشانیم مرا
قطره قطره ...شمع شمع می گدازیم مرا
تو را دوست دارم ... به جای او که هیچگاه
ندیدمش...تو را بخاطر دوست داشتن
دوست دارم ...تو را بخاطر تو
دوست دارم ...تورا دوست دارم برای
بودنت ...برای دیدنت بر ای نگاهت
برای آن چشمان فریبایت ... تو را دوست
دارم بخاطر دل مهربانت ...تو را
دوست دارم برای خودم ....برای خودم ... تو
را می جویم نازنینم سالهاست که در
انتظارت چشم بر راه دارم و می خواهمت
با تمامی جان.... تو همان آفتاب یقینی ...بر
من بتاب تا سرمای این
دل فسرده ام را با گرمای وجودت حیاتی دوباره بخشی
-
ای شما !
ای تمام عاشقان هر کجا !
از شما سوال میکنم:
نام یک نفر غریبه را
در شمار نامهایتان اضافه میکنید؟
یک نفر که تاکنون
رد پای خویش را
لحن مبهم صدای خویش را
شاعر سروده های خویش را نمی شناخت
گر چه بارها و بارها
نام این هزار نام را
از زبان این و آن شنیده بود
یک نفر که تا همین دو روز پیش
منکر نیاز گنگ سنگ بود
گریه ی گیاه را نمی سرود
آه را نمی سرود
شعر شانه های بی پناه را
حرمت نگاه بی گناه را
و سکوت یک سلام
در میان راه را نمی سرود
نیمه های شب
نبض ماه را نمی گرفت
ای شما!
ای تمام نامهای هر کجا !
زیر سایبان دستهای خویش
جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید ؟
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
در میان خویش
راه می دهید؟
-
دل از سنگ باید که از درد عشق
ننالد ، خدایا ، دلم سنگ نیست .
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ آهنگ نیست
به لب جز سرود امیدم نبود
مرا بانگ این چنگ خاموش کرد
چنان دل به آهنگ او خو گرفت
که آهنگ خود را فراموش کرد !
نمی دانم این چنگی سرنوشت ،
چه می خواهد از جان فرسوده ام ؟
کجا می کشانندم این نغمه ها ؟
که یک دم نخواهند آسوده ام
دل از این جهان برگرفتم ، دریغ
هنوزم به جان آتش عشق اوست
در این واپسین لحظه ی زندگی
هنوزم در این سینه یک آرزوست :
مگر وا رهم از غم عشق او
مگر نشوم بانگ این چنگ را
همه زندگی نغمه ی ماتم است
نمی خواهم این ، ناخوش آهنگ را
-
به سراغ تو شبی می آیم..
با دوصد بوسه ناز..
با دو صد راز و نیاز. . ..
به سراغ تو شبی می آیم...
با دلی خسته ز درد، با غم با غصه زیاد
مثل شبنم كه نشیند بر گل
چو حبابی كه نشیند بر آب
مثل بارون روی گلبرگ درخت
همچو دیدار تو با من در خواب
به سراغ تو شبی می آیم
من به دیدار تو باز می آیم...
با نسیمی آرام پر از عطر بهار
من به دیدار تو باز می آیم...
با دلی خسته ز درد، دور از نیرنگ و ریا
می دهم دل به دل قصه تو
قصه غصه تنهایی تو
می كشم بار غم تو بر دوش
خسته از دوری و تنهایی تو
به سراغ تو شبی می آیم
__________________
-
صدای نفس هایت
تمام امواجم را
برای
شنیدن ِ درونت
به سکوت می کشاند
-
به هنگام فراقت زبان کام ببستم،
زبان دل را چه کنم
کین به فرمان عقل است و
کان به ساز خود رقاص
شکرا در خواب و خیالم همه نقشی است از نگارم
ورنه تا شب اشک ریزان به دنبال جرعه ای شرابم
یک بوسه از لبانت، سرمست باد و هوشیار