من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
دشت سجاده من من وضو با تپش پنجره ها میگیرم
Printable View
من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
دشت سجاده من من وضو با تپش پنجره ها میگیرم
دست هایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد , میدانم , میدانم , میدانم
و پرستو در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت
اینو گذاشتم که جور بشه
تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما
شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است
رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز
به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است
مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی
کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است
با هرچی میخواین شروع کنید
تنهايي عظيم نشسته برابرم
اينك
اي جهان حرف مي زني
يا همين آفتاب خسته ي شهرم
اجاق ترا
گرم مي كند
و با هر اشاره دستت
دريا ميان رگم خواب مي رود
اي مخملي كه سرو
گلبوته هاي حرف ترا سبز مي كند
دیدی دلا یار نیومد
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
و آن صبح زرنگار نیامد
دل دیوانهی من قابل زنجیر نبود
ورنه کوتاهی از آن زلف گره گیر نبود
دوش با طرهاش از تیرگی بخت مرا
گلهای بود ولی قدرت تقریر نبود
عشق میگفتم و میسوختم از آتش عشق
که در این مسالهام فرصت تفسیر نبود
دریغ آن گرانمایه سرو جوان
که ناگه فروریخت چون ارغوان
چه پر خون نوشتن این سرگذشت
دلی کو کزین غصه پر خون نگشت
خردمند دیرینه خوش می گریست :
اگر مرگ داد است , بیداد چیست ؟
تنها من وهمتاي هندي ام
شايد
در امتداد کوه به کوه هائي که
شانه هايمان
بحران عراق را به مذاکره نشسته اند
-به هم ميرسيم-
لب مرز هائي که
باز نميشوند
اوارا هاي لبم را لب بدهند
همتا ي هندي ام
دمپائي به پا کرده
همپاي من
هي ميدود
ميدود
که کودکان بادکنک شده را
در امتداد مرزهاي تنم جاي دهد
من نميپذيرم
می گفت گرفته حلقه در بر *** که اینک منم چو حلقه بر در
گویند از عشق کن جدایی *** این نیست طریق آشنایی
از عشق به غایتی رسانم *** کاو باشد گرچه من نباشم
(امیدوارم درست باشه)
من و بنفشه در این فصل سرد هم دردیم
که عمر کوته او هم در انتظار گذشت...
به نظر که درسته اما منم کامل یادم نیست