درياي بيكران باشي ياگودال كوچك آب
فرقي نميكند زلال كه باشي آسمان در توست
Printable View
درياي بيكران باشي ياگودال كوچك آب
فرقي نميكند زلال كه باشي آسمان در توست
#8500
درخت مدرسه پر بار و برگ کودک شد
درخت کوچه __ که ناگاه برگ و باد آشفت ___
پلنگ خوفی در کوچه ها رها گردید
گل سیاه بزرگی در آفتاب شکفت .
___________________________
8501#
تا عرش رفته بودم
ماندم جدا همیشه من ازکاروان پول
باری براهها
آنها که کوله ای ز طلا بار داشتن
پا را بر روی شانه من می گذاشتند.
و من
در آن زمان براه
بودم خری که بار طلاهای دیگران
بر دوش می کشد .
سلام به همگی:
دارم سخنی با تو گفتن نتوانم
وین درد نهانسوز نهفتن نتوانم
من او را پيش از اين هرگز نديده
و نام او را نيز نشنيده
ولي انگار با هم روزگاري اشنا بوديم
نمي دانم كجا بوديم كه من در نيلي چشمان او
او در كبود رود شعر من زمانها در شنا بوديم
سلام
مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبري نيست که نيست
سلام و شب بخیر
من نمیدانم
که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است
کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
در این کشاکش توفانیِ بهار و خزان
گلی که می شکند ، عشق بی گناه من است
چرا نمی دری این پرده را شب ! ای شب من ؟
که در مُحاق تو دیری است تا که ماه من است
خوبید همگی؟ محمد، فرانک و ...
تنها
پشت میله های خاطرات دیروز
این جا
انگشت هایم را می شمارم
یک
دو
سه......
ودست های تو در هم فرو رفته اند
تو
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربا نی ات را ثابت کنی
ولی...
ولی نفهمیدی که من
آن سوی خیابان
انتظارت را می کشم
شب خوش اقا محمد
میبرد عشق از زمین بر آسمان ارواح را
زین دلیل آسمانی هر که غافل ماند، ماند
تشنهی آغوش دریا را تنآسانی بلاست
چون صدف هر کس که در دامان ساحل ماند، ماند
نیست ممکن، نقش پا را از زمین برخاستن
هر گرانجانی که در دنبال محمل ماند، ماند
سیل هیهات است تا دریا کند جایی مقام
یک قدم هر کس که از همراهی دل ماند، ماند
برنمیگردد به گلشن شبنم از آغوش مهر
هر که صائب محو آن شیرین شمایل ماند، ماند
درها باز. چشم تماشا باز . چشم تماشا تر . و خدا در
هر .... ایا بود؟
خورشیدی در هر مشت : بام نگه بالا بود