باز هم یه سفرنامه دیگه که مجبورید بخونید . . . :21:
شما که نمی نویسید بجاش من مینویسم!! :27:
مقصد: بهشهر - بالای کوه (سنگ نو)
زمان: 1/مهر/1389
خب رفتیم سنگ نو به اولش رسیدیم (چیزی نداشت عکس بگیریم) :13:
به وسطاش رسیدیم شروع کردیم به عکاسی:
پس از رد کردن تاریکیها بلاخره به جاهای پر نور تر رسیدیم:
بلاخره یه جا وایسادیم صبحانه زدیم به بدن برای نیم ساعت راه باقی مونده (ساعت: یه ربع به 9)
خب سه پایه علم کردیم و به فشار دادن شاتر پرداختیم:
خب یه جای باحال پیدا کردم سر راه گفتم یه HDR بگیرم:
سر راه به موجودی عجیب برخورد کردم گفتم یه ماکرو بزنیم، ازش این دو عکس گرفتم:
ماشاا... تکون نمیخورد (فکر کنم فهمید دارم عکسشو میگیرم میزارم تو اینترنت که معروف بشه)
یکی فیس تو فیس گرفتم:
جالبه که رو چشمش یه حشره دیگه هم نشسته بود.
خب دیگه آخرای راهیم که به ابشار برسیم:
وبلاخره رسیدیم به ابشار سنگ نو::18:
تو این دو عکس واید نبودن لنز شدیدا اذیت کرد که مجبود بودم کادر بندی همونجا رعایت کنم!:41:
بعد این ابشار یک ساعت دیگه (شایدم بیشتر) راهه خیلی خیلی سخت هست که میرسه به چشمه های این ابشار !!!!!!!
خسته نشدین که؟ :20:
اگر شدین؛ خب خسته نباشید!!! :10:
اگر نشدین؛ واقعا عجیبه!!!!!!! :10:
عکس آبشار + ملخ + HDR رو روش از همه نظر قضاوت کنید و نقد کنید!!!! (لطفا + خواهشا + التماس می کنم){ این پست دوساعت وقت برد، شما هم چند دقیق بزارید نظر بدین لطفا}