-
لرزیده صخره در غم شط ها و رودها
آزرده از فریب زمین گم شدم ز خویش
در من شکفت شوق وصال کبودها
ای مژده اطاعت دستان و زانوان
ای انتظارهای دراز غریزه ها
با زیور رضایت آرایشم دهید
ای برکشیده در تن من التهاب ها
با کام دختران کف آرامشم دهید
ای جام های پر گل و مست جزیره ها
آن دورها چه می گذرد
در ذهن روشن کف ها
-
آه کردم چون رسن شد آه من............... گشت آویزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم...............شاد و زفت و فربه و گلگون شدم
در بن چاهی همی بودم نگون...............در دو عالم هم نمی گنجم کنون
آفرین ها بر تو بادا ای خدا...............ناگهان کردی مرا از غم جدا
گر سر هر موی من گردد زبان...............شکرهای تو نیاید در بیان
-
نمی دونم چرا بابام رو دشت کربلا نشست
انگاری کوه غصه ها کمر بابامو شکست
بابام داره داد می زنه آخ یوسف ام البنین
یار و علمدار داداش معشوق خوب و مه جبین
آتیش گرفته خیمه ها یکی بگه چه خبره ؟
نکنه این عموم باشه این پهلوون که پرپره!
شما رو به خدا قسم این قد حرفای بد نگید
این قد به جای دلبرم این آقا رو نشون ندید
عموی من که این نبود رفته برام آب بیاره
دستاش نجیب و خوشگله این آقاهه دست نداره
-
سلام
فرانک خانوم این شعر اخر برا کی هست؟
هرچه كني بكن ، مكن
ترك من اي نگار من
هرچه بري ، ببر ، مبر
سنگدلي به كار من
هرچه بري ، ببر، مبر
رشته الفت مرا
هرچه كني ، بكن ، مكن
خانه اختيار من
هرچه روي برو ، مرو
راه خلاف دوستي
هرچه زني ، بزن ، مزن
طعنه به روزگار من
-
سلام برای واقعه کربلا ( حضرت عباس و امام حسین )
نكند اندوهي ‚ سر رسد از پس كوه
چه كسي پشت درختان است ؟
هيچ مي چرد گاوي در كرد
ظهر تابستان است
سايه ها مي دانند كه چه تابستاني است
سايه هايي بي لك
گوشه اي روشن و پاك
كودكان احساس! جاي بازي اينجاست
-
احسنت
ترا از دور ميبينم که ميآيي
ترا از دور ميبينم که ميخندي
ترا از دور ميبينم که ميخندي و ميآيي
ترا در بازوان خويش خواهم ديد
سرشک اشتياقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
***
راستی به نظر شما این شعر قشنگ نیست
خواستی دانلود کن
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
چه بد كردم؟ چه شد؟ از من چه ديدي؟
كه ناگه دامن از من دركشيدي
چه افتادت كه از من برشكستي؟
چرا يكبارگي از من رميدي؟
-
در آن شب برهنه
تو، تو بودی
من، من.
تمام شب را روشن کردیم
با بوسه هایمان.
وقتی آفتاب دمید
نمی دانم چه اتفاقی افتاد
سردمان شد
و این سرما
سبب شد که
از خورشید برف ببارد!!!
و همه این ماجرا را یا ترس درونی من رقم زد
یا تو، تو نبودی.
چرا خیلی قشنگ بود
ممنون
-
ياران موافق همه از دست شدند
در پای اجل يکان يکان پست شدند
بوديم به يک شراب در مجلس عمر
يک دور ز ما پيشترک مست شدند
-
دردا که بهار عیش ما آخر شد
دوران گل از باد فنا آخر شد
شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما
افسانهء افسانه سرا آخر شد
-
در بیابان خشک و ریگ روان.............تشنه را در دهان چه در چه صدف
مرد بی توشه کاوفتاد از پای.............بر کمر بند او چه زر چه خَزَف