شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش
من که شب بودم
و
شب هستم
و
شب خواهم بود
به امیدی که تو فانوس شب من باشی
Printable View
شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش
من که شب بودم
و
شب هستم
و
شب خواهم بود
به امیدی که تو فانوس شب من باشی
با سلام
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود*******رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
یاد باد آن که چو چشمت به عتابم میکشت*******معجز عیسویت در لب شکرخا بود
یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس*******جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
در اسرع وقت ويرايش ميشود.
دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمیارزد
به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمیارزد
درسته دنیا بی وفاس ، اما بدون خدا داره
کلی مجازات واسه ی آدم بی وفا داره
اگر که راست گفته باشن آدمای دور و برم
دلم می خواد برم یه جا ، لحظه ی مرگو بخرم
شنیدن حرفای دیگه داره دیوونم می کنه
آدم آخه برای کی ؟ انقد دل بسوزونه
علتشو نفهمیدم می خواستی عاشقت بشم
بعدش که مطمئن شدی هرگز دیگه نیای پیشم
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی طریقت بدین قدر نرود
سیاه نامه تر از خود ز کس نمیبینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
دستمون تو دست هم بود، یادته؟
غصه هامون،کم کم بود یادته؟
چشم نازت مال من بود یادته؟
دیدن من قدغن بود یادته؟
روزای بی غم و غصه یادته؟
ببینم، اول قصه یادته؟
هوا خواه تو ام جانا و میدانم که میدانی
که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی
ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
يك روز آمدي در كوچههاي دل
آن روز از نگاه تو بر لب رسيد جان
قلبم به دست تو هي ايستاد و زد
دل با خيال تو هر روز زنده بود
اما تو بي خيال
بيهوده پرسه زدي در نهان من
حالا تو رفتهاي و در دل من رد پاي توست
باز است در به روي تو ، برگرد جان من
نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما ...