آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
Printable View
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
گل های یاس را
شب ها میان بستر خود می پراکنم
آنگاه، تا سپیده دم،
انگار با تو ام!
ميخواهم بروم
پا به پاي هيچ كس
نگاه ميكنم
به هيچ چيز
آرزو ميكنم
هيچ را
به دنبال خودم ميگردم
مي يابم ش
هيچ.
یکی طلب اقا امیر
مونیکا هم که دیگه افتخار نمی ده بیا بابا ادیت هم عالمی دارد:cool:
چشم بر چشم تو مي بستم
دست بر دست تو مي سودم
به تمناي تو مي مردم
به تماشاي تو خوش بودم
می تابد ماه و خیمه خاموش شده است
اندر تک رود آب از جوش شده است
تنها منم آن که گوش من چشم من است
تنها وی آن که چشم او گوش شده است
تاوان خنده ي گندم گاهي
اين چار دره برابر نيست
لنگر كه مي كشد حضور راهبه
گودال ديگري
گرد سرم به عمق افق
تار مي زند
چه قدر همه سریع شدن امشب
دور بادا عاقلان از عاشقان
دور بادا بوی گلخن از صبا
اشکیم و حلقه در چشم، کس آشنای ما نیست
در این وطن چه مانیم دیگر که جای ما نیست
چون کاروانِ سایه رفتیم ازین بیابان
زان رو درین گذرگاه نقشی ز پای ما نیست
آیینۀ شکسته، بی روشنی نماند
گر دل شکست ما را، نقصِ صفای ما نیست
با آن که همچو مجنون، گشتیم شهره در شهر
غیر از غمت درین شهر کس اشنای ما نیست
عمری خدا تو را خواست،ای گل نصیبِ دشمن
عمری خدای او بود یک شب خدای ما نیست.
آدم می ترسه پست بده
ط دسته دار!
طرف ما شب نیست
چخماق ها کنار فتیله بی طاقتند
خشم کوچه در مشت توست
بر لبان تو شعر روشن صیقل می خورد
من تو را دوست می دارم
و شب از ظلمت خود وحشت می کند
فک کنم از شاملو
تاك خشك تشنه بودم-سر نهاده روي خاك-
جان گرفتم زير باران نوازش ها ي او
خوشه هاي بوسه اش در من شكفت.
شاخه ها گستردم همه آفاق را!