هر کسي را مينوازد لطف و خاطر جستنت
چون به نزد ما رسي، با خاطر آيد جستنت
امشبم داغي نهادي از جفا بر دل، کزو
سالها نتوان، اگر روزي ببايد شستنت
اوحدی مراغه ای
Printable View
هر کسي را مينوازد لطف و خاطر جستنت
چون به نزد ما رسي، با خاطر آيد جستنت
امشبم داغي نهادي از جفا بر دل، کزو
سالها نتوان، اگر روزي ببايد شستنت
اوحدی مراغه ای
تا ز لیلی سر حسنش سر نزد
عشق او آتش به مجنون در نزد
تا لب شیرین نکردی چون شکر
آن دو عاشق را نشد خونین، جگر
عبدالرحمن جامی
روزم خجسته بود، که ديدم ز بامداد
آن ماه سرو قامت بر من سلام داد
ماهي فکند سايه؟ اقبال بر سرم
کز نور روي خويش به خورشيد وام داد
اوحدی مراغه ای
دؤشمؤشم مستانه عینین آلینا
جان فدا گؤلگؤن یاناغین آلینا
ای چئکن بارماغی آیین الینا
اولدو حؤسنؤن فیتنه یس(یاسین) آلینا
عمادالدّین نسیمی
آشوب عقل و جاني، آرايش جهاني
چون ماه آسماني، اي آسمان زمينت
گر چه ز خوب چهري، چون اختر سپهري
با ديگران به مهري، با اوحديست کينت
اوحدی مراغه ای
تا نشد عذرا ز تو سیمینعذار
دیدهی وامق نشد سیماببار
تا به کی در پرده باشی عشوهساز
عالمی با نقش پرده عشقباز؟
عبدالرحمن جامی
ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
تنم ز دوري او در شکنجهي ستم افتد
شبي که قصهي درد دل شکسته نويسم
ز تاب سينه بسوزم که سوز در قلم افتد
اوحدی مراغه ای
در ظاهر اگر دست نظر کوتاه است
دل را همه جا یاد تو خضر راه است
از روز و شبم وصل تو خاطر خواه است
خورشید گواه است و سحر آگاه است
خاقانی شروانی
تو حجابي، ولي حجاب خودي
پردهي نور آفتاب خودي
گر زماني ز خود خلاص شوي
مهبط فيض نور خاص شوي
جامی
یورولار سیر ایله اینسان،من ایسه دورماقدان
بیل کی،تنگه گئتیریبدیر بواطالت جانیمی
هر کیمی گؤرمؤشم،ای وای،بو گؤن باغداد دا
نانجیب،ذاتی قیریق ظؤلمت ائدیب دؤرد یانیمی
خطیب تبریزی