حـالا اشکها هـم شـبـيـه تـو شـده انـد
گـريـه کـه مي کـنـم نـمي آيـنـد . . .
Printable View
حـالا اشکها هـم شـبـيـه تـو شـده انـد
گـريـه کـه مي کـنـم نـمي آيـنـد . . .
شايد برايت عجيبست اين همه آرامش ام !
خودماني بگويم ؛
به آخر که برسي ديگر فقط نگاه ميکني ...
ـبيـنمتـــــــ. . .
گونه هايت خيس اســـتـــــ . . .
باز با اين رفيق نابابـــــتـــــــــ . . نامش چه بود؟ هان! باران. . .
باز با \"باران \" قدم زدي ؟
هزار بار گفتم باران رفيق خوبي نيست براي تنهايي ها . . .
همدم خوبي نيست براي درد ها . . .
فقط دلتنگي هايت را خيس و خيس و خيس تر ميکنــــــد . . .
نتـــرس . . .
اگــــر هم بخـــــواهم
... از ایـــن دیــــــــوانـه تـر نمیــشوم !
گفـــــته بودم بی تـــو سخــــت میگــــــذرد بـی انـصـاف !
حـــــرفم را پس میگــیرم
بــی تــــــو انگـــــــار اصـلا نمـیگــــــذرد!
بهونه برای گریه زیاده
اما
امان از گریه های بی بهونه…
همه چیز را هم
که تقصیر من بیندازی
عاشق شدن من
تقصیر توست !!
فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !!
به یکبــاره جــا خــوردم …وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..تــو
آزادیـــــ!........و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد. . .
*دوستتـــ دارمــ *
گلایه از تکرارے بودنش نکـטּ...
مشکل از مـَטּ نیستــ
تو زیـآد دوستـــ داشتنے هستے
دلم عکس می خواهد ،
عکسی به درازای عمر ...
و یک عکاس که مجبورمان کند
با لبخندهایی مُدام و پیوسته
_ تا انتهای جهان _
آغوش را
زندگی کنیم ... /.
کاش همه ی ما شبیه نقاشی بچگیمان بودیم !
گردن دراز / ساده / بی آرایش / بی آلایش
با دستانی باز / شبیه سخاوت
و البته دهانی بسته و لبی خندان
کوهی استوار / خورشیدی زرد
خدایی خندان / جوی آبی روان
چقدر همه چیز زیبا است !
نه دردی / نه عذابی / نه گناهی
نه لباسی پاره / نه دختری بیچاره
نه پدر گریانی / نه مادر لرزانی
نه کودکی خسته / نه دلی شکسته
کاش همه ی ما شبیه نقاشی بچگیمان بودیم !...
به کلاغــــها بگویید:
قصه ی من
اینجا
... تمام شد،
یکی..
بود و نبود مرا با خود برد... !
تا حرف از صداقت شد؛
صدا
قط
شد . . .
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
مقصد …
مال ِ شهر ِ قصّه ی ِ بچّه گی ها ست …
دنیای ِ آدم بزرگ ها …
فقط جادّه دارد …!
هـــمــیــشــه نــــه...
ولــــی گـــاهـــی...
مــیــان بـــودن و خـــواســتـن...
فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد...
وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه...
کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی...
ولــــــی نــــبـــــــای ــــد کــنـــارش بــــاشـــی ...!!!
تازگیــا هــر کـــی میگــه دوسِـــت دارم
خنـــدم میگیــــره !
بــی اراده میگــــم :
تــو دیگــه چــی میخــــوای از جونـــم ؟؟
برای خیانت ;
هزار راه هست اما هیچ کدام
به اندازه تطاهر
به دوست داشتن کثیف نیست...
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
بر آسمانِ تیر
مهمان رسیده؛ ابر
ابری خروشناک
آماده تا بشوید از هر شورهزار دور
رنگ غبار و غم.
در رهگذار او
هر باغِ مردهای،
هر سبزِ زردناک
بیدار میشود.
در های و هوی رعد
از دوردست دل
می آید این صدا:
"پس سهم من از این همه باران چه می شود...؟"
******
خدایــــا عاصــــے و خَستــه به دَرگاه تـــــو رو کردمـــــ
کـــه آخَـــر مَــــن نمــــــاز عشــــق را بــــه خـــون دلــــ وضــــو کردمـــ......
به جــــز در عاشقـــی یا رَبـــــ .....مَــدَد گفتمــــ.....شـــدمــــ عاشقــــ! اگــــر نفــــرین بــــه ایـــن دنیــــاے بَــــد کردمـــــ!
نه اینکه دردی نباشد ..
نه ؛
دیگر گلویی نمانده برای فریاد .. /.
گاهي فرار مي كنم
از فكر كردن به تو ،
مثل رد كردن آهنگي كه خيلي دوستش دارم ...
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
عاشق مهتاب شبهایی هستم که در هنگام غروب، لحظه لحظه ی با تو بودن را به یادم می آورد....!
تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد...
یک بار قسمت کردم...
چندین برابر شد
ساعت ها خیره به ستارگانم، که در آسمان مشکی شب، به آدم هایی همچون من چشمک میزنند...
گاهی فقط فکر میکنم، که شاید نگاه توست که من را زیر نظر دارد...
در این خیال خوش به سر میبرم، که شاید گوشه ای از همین زمین، چشمان تو محو ستاره ی من است...
شبیه بادکنکی شده ام
ازبغضهایی که به اجبار فرو داده ام...
التماست میکنم...
فقط یک سوزن!
تکه تکه شدنم باخودم...
خدایا....
دلم نه عشق آتشین میخواهد....
......................................نه دروغهای قشنگــــ....
......................نه سکوت تلــــخ....
.........................نه ادعــــاهای بزرگـــــــ....
....................نه بزرگی های پرادعــــــا.....
...دلم یک فنجان قهوه میخواد و یک دوست که بشود با او درد و دل کرد..........
برای دقیقه های سرد
چای دم کن در فنجان ثانیه های تلخ شکر بریز
شاید لحظه های دلخوشی آنقدر نباشد
که فرصت حتی یک تبسم را به نگاهمان وصله بزنند
از دور تو را
دوست دارم
بی هیچ عطری
آغوشی
لمس
یا حتی بوسه ای
تنها
دوستت دارم
از دور...
سـخت است ميـدانـی ؟
اين هـمـه :40: در دنيـا است كــه هيچـكدام ..
بـرايم تـنگ نميشـود ..
من و ته سیگار و پنجره نیمه باز
مانده ایم که کدام یک برای سقوط مناسب تریم؟
خنده ام می گیرد
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل گرفته باشي
میگویی : دلم برایت تنگ است.
یا مرا به بازی گرفته ای ،
یا معنی واژه ها را خوب نمیدانی ...
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
رفیق
یک لقمه نان - که نیست -
چنان در گلوی فکرم گیر کرده است
که با هزار آفتاب هم روشن نخواهد شد ..
مرا چه به روشنفکری ../.
گاهی دلم میخواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان!
درست میشود!
درست میشود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام میشود...
بالاخره تمام میشود...!!
.
بعضی چیزها را " باید " بنویسم
نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "
برای اینکه " خفه نشم "
همین !!
به نسل های بعد بگویید ...
که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...
نسل ما خود پیاز بود ...
که هر که ما را دید گریه كرد...
من و هزاران مورچه ی دیگر
که آن ها هم تصادفا شاعرند ؛
بر روی تلی از خاک به نام جهان
زندگی را در عوض شعرهایمان خریدیم ..
آن ها همه شعرهایشان را به من تقدیم کردند
و من ..
من هنوز در حسرت این معامله ی شکست خورده ام .. /.
گلوله ای بین راهی ام
چطور توبه کنم ؟!
چقــــــدر دیر می فهمیم
که زندگــــــی
همین روزهاییست که منتظــــر گذشتنش هســتیم
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
از عبور مکرر آب ِرود
صیقلی تر میشود سنگ میان آن
پس از عبور تو
زیباتر خواهم شد
از رنج رفتنت، بی گمان
زنـــבگـــــے
چــهـ اتـــفـــاق غــــم انــگــيــزی ســت
وقـــتــی تــنــــــــــــــهــــــايــــــــــــے ات
ســــال هــــا
از تــو بــــزرگــــتـــر بـــاشـــد !...
راستش را بخواهی :
فاجعه ی رفتن "او" ؛
چیزی را تکان نداد !
من هنوز هم چای میخورم ،
قدم میزنم .... هستم !
اما ....
تلخ تر ؛
تنهاتر ،
بی اعتمادتر ... !!!
من حتی به خدا هم نمیسپارمت
می ترسم
می ترسم که دامن خدا هم لکه دار کنی