تخت زمرد زده است گل به چمن
راح چون لعل آتشین دریاب
در میخوانه بسته اند دگر
افتتح یا مفتح الابواب !
Printable View
تخت زمرد زده است گل به چمن
راح چون لعل آتشین دریاب
در میخوانه بسته اند دگر
افتتح یا مفتح الابواب !
به نوک خامه رقم کرده ای سلام ما را
که کارخانه دوران مباد بی رقمت
تو اگر می دانستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه ای مرد چرا تنهایی
یاران همنشین همه از هم جدا شدند
ماییم و آستانه دولت پناه تو
و تو گريه هاي مكرر خود را ترانه مي نامي؟
اگر اينگونه بود،
هر كودكي شاعر و هر انشاي كودكانه
همنام ِ ترانه بود!
مي شناسم اين اهالي ِ همهمه را!
در عبور از معابر ِ باد،
شاعران ِ بسياري را ديده ام!
شاعراني كه به لطف ِ عينكهاشان شاعر شدند!
شاعراني كه مويشان را از وسط فرق مي گرفتند،
تا شاعر تر شوند!
شاعراني كه گفتند : « - ساده ايم! » و ساده نبودند!
گفتند : « - عاشقيم! » و عاشق نبودند!
گفتند : « - به رسم آينه رفتار مي كنيم! »
ولي آينه ها را شكستند
و تنها از طراوت ِ تن ها ترانه نوشتند!
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
دیشب به یاد تو تنها گریستم
مستانه گریه کردم، دریا گریستم
طوفان غم چو داد گلستان دل به باد
بر حال پر پر گلها گریستم
من بودم و خیال تو در نیمه های شب
بر بخت خویش و این دل شیدا گریستم
بیخود شدم ز گریه و رفتم به اشتیاق
معراج دل نمودم و آنجا گریستم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم
نقل قول:نقل قول:بی نظیری به خدا :)نقل قول:
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید !:sad:
ز میوه های بهشت چه ذوق دریابد
هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید:blink:
دیدید که موجی به پر قو بزند
بردارد و با خود به هر سو بزند
سخت است ولی باور این حادثه که
یک ببر به یک غزال زانو بزند
-------------------------
مرسی سامان جان که این قدر لطف داری
و این قدر با توجهی به همه شعرها