مرا زيبا پرستي داده عشقو زاده هستي
رنج هستي برده از يادم
ندارم ترسي از غم تا كه هر دم
ميرسد عشقت به فريادم
Printable View
مرا زيبا پرستي داده عشقو زاده هستي
رنج هستي برده از يادم
ندارم ترسي از غم تا كه هر دم
ميرسد عشقت به فريادم
ميتوني مشت منو وا بكني...
من و پيش همه رسوا بكني..
ميتوني همره اين قطره اشك..
دامانم رو مثل دريا بكني..
اما مشكل بتوني عشقم رو حاشا بكني...
ديگه مشكل مثل من ياري تو پيدا بكني...
ميتوني قهر بكني و ناز بكني...
از نو اون حرفها رو آغاز بكني..
ميتوني قلبم رو آتش بزني..
با دلم غمها رو دمساز بكني...
اما مشكل بتوني......
يا حق..... ;)
يادش به خير باد
يك روز آمدي در كوچههاي دل
آن روز از نگاه تو بر لب رسيد جان
قلبم به دست تو هي ايستاد و زد
دل با خيال تو هر روز زنده بود
اما تو بي خيال
بيهوده پرسه زدي در نهان من
حالا تو رفتهاي و در دل من رد پاي توست
باز است در به روي تو ، برگرد جان من
نه تو می مانی,نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند.
...
درنظر بازي ما بي خبران حيرانند ----------------- من چنينــم كه نمودم دگر ايشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي ------------------ عشق داند كه در اين دايره سرگردانند
دريا دلي دارم ولي
کيست ناخداي کشتي تنهائيم
تا ز اقيانوس غم صيد محبتها کنم ؟
کيست ان ناجيم از گردباد حادثه
تا که از توفان او ريشه غم را ز جانها بر کنم ؟
کيست آخر آن معلم کز کتاب مهر و عشق
بر من امي کلامي چند آموزد
اندر اين گمنام ترين فصل زمان
سينه عاشق ترين مرد زمين
با بوسه بشکافد؟
کيست آن پروانه بر شبهاي تاريک دلم
تا که از سوز دلش شمعي بر افروخته کند
يا نگاهي بر تن شمعدان جانسوخته کند
کز غريبي و فراق
نقش دوران هاي عشق و عاشقي
بر تن گمنام خويش حک کرده است
روزگار آيا چنين قسمت کسي هم برده است
در چنين عهدي که عشق
در پس سوداها مرده است ؟!
تصویر بادهای غبارین استوا
در انتظار مرد مسافر جوانه زد
و مرد مسافر
با تیغ بازوان بلندش
عرض هوای سکن سربی را
در امتداد محور « او ایکس » پاره کرد
و محور « او ایکس »
طول عزیمتی است برون از خویش
و ایکس
پایان روزهای مکرر .
رهگذار عمر سيلي در دياري روشن و تاريك...
رهگذار آن عمري در فضايي دور يا نزديك...
كس نميداند كدامين روز ميايد...كس نميداند كدامين روز ميميريد.
چيست اين افسانه هستي خدايا چيست...پس چرا آگاهي از اين قصه مارا نيست...؟
صحبت از مهر و محبت چيست؟جاي آن در قلب ما خاليست...
روزي انسان برده عشق و محبت بود..چون ره مهر و وفا را نميپيمود!!!!!!!
كس نميداند كدامين روز.......
يا حق..... ;)
زندگي هنگامه فريادهاست
سرگذشت درگذشت يادهاست
تو هم عاشق كشي الله اكبر..نقل قول:
نوشته شده توسط magmagf
با چشمات ميكش الله كبر..
تو با ناز و ادا و روي زيبا...
تو شيطون و بلا الله اكبر
(ببخشيد ديگه..چيزي به ذهنم نرسيد).!!
يا حق..... ;)