جانا سخن از زبان ما میگوئی.
نقل قول:
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یک کلمه است:
"میگذرد"
جانا سخن از دلم گفتی، که نشست بر دلم این سخن جانا!
توضیح واسه آنهایی که شاید گمان کنند این صرفاً یک جمله بیمحتواست!
من بارها، با این واقعیت روبرو شدم، گذشتن.
مثلاً اینکه در گذشته از کسی عصبانی شدم، با او دعوا و قهر کردم؛ سالیان سال گذشت و آن فرد دیگه ندیدم ولی در یک اتفاق با او روبرو شدم. یهو به فکرم میرسه ای داد و بیداد دیدی چه شد، کسی که میتوانستم چه دوستیها با او داشته باشم و کلی از رفاقتش بهره ببرم به خاطر مسأله کوچک سالها نعمت مصاحبتش و همدلی را از دست دادم. بله اینجاست که گذر زمان حس می کنی.
و حافظ گوید:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را/به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت/کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب/چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است/به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم/که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم/جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند/جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو/که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ/که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را