-
زمين ادامه ي دستي ست که به گندم ميرسد
زمين ادامه ي عشق است که سرخ ترين پيرهن را بر تن دارد
و من ادامه ي زيبا ترين ترانه هاي ترس خورده ي بابا بزرگ
به ترکه ي ناظم و درد بلند جريمه
به وحشت سود و زيان تاجر زنگ حساب
به کوچه هاي خشک آب شاهي و يخ بر خر
سکوت ماندگار پدر
و فرفره هاي بي باد مي رسم ...
چه کسي آيا سه ماه تعطيلي ده سالگي ام را
از تخم مرغ فروش و تاجر بازار امتحان حساب باز پس ميگيرد جز من ؟
که از زمين تو مي رويم ...
زمين ادامه ي يک شعر است که عشق را ادامه ي شبنم ميداند
و سرخ ترين شال را براي شانه هاي فقيرت ميبافد
در سرخباد سرود و سپيده ...
زمين ادامه ي يک ريشه است تا هميشه ي بيشه
زمين ادامه ي يک سفره است
که گرده ي نان را به گرده گرفته است ...
صحرا به انفجار تر باران ايمان دارد ...
چشم بادامي من زمين ادامه ي يک " گنبد " ستاره است
و دشمن ادامه ي شهرزاد هزار و يکشبه ي خواب است
زمين اما به گندم ميرسد ...
زمين به سفره ي مردم ميرسد
...
-
در بازی چوگان تو گوی دلم حیران تو
افتاده در میدان تو هر دم به یک سو گوی ما
رام کمند مو ی تو گم در خم ابروی تو
در یوزه ام در کوی تو شاها نظر کن سوی ما
گر در رهت ا فتا د ه ام من عاشق آ ز ا د ه ا م
من ساغرم من باده ام ای ساقی مه روی ما
-
این پرنده مهاجر
همیشه عاشق پرواز
حالا با بالی شکسته
میخونه چه غمگین آواز
توی یک هجرت جمعی
دست بیرحمه صیاد
اونو از جفتش جدا کرد
با تنهایی آشنا کرد
نجوای دو جفت عاشق
روی شاخه های تنها
شعری عاشقانه بود
صدای قشنگ بالش
تو فضای بی کرانه
بهترین ترانه بود
حالا تنها حالا خسته
با دلی از غم شکسته
بی صدا تر از همیشه
با خودش تنها نشسته
با صدای غم گرفتش
شعر تنهایی میخونه
سوز غمگین صداشو
اونی که تنهاست میدونه
...
-
هزار دل اينجاست
هزار لب همه لبريز بوسه و لبخند
هزار چشم به راه تو مانده دلواپس
درون ديده ام ای مهربان ترين همراه
هزار چشم كه مشتاق بر تو می نگرد
پر از ترانه ی پيوند
و با تو می گويد:
بيا به پا خيزيم
و كوله بار ببنديم همدل و همراه
به شهر عشق هماهنگ رهسپار شويم
و بگذريم از اين ورطه ی هميشه سياه.
شب است و خسته دلان بر كرانه ی تشويش
به سوی صبح دمان پيش می روند آرام
شب است و غمزدگان غرق در ملالت خويش
لبالب اند از آوازهای نا فرجام...
-
من بودم
آنكه
تار میتنید.
دلم از شوق پریدن میتپید
و چشمانم
كمكم
در زیر پرده سپید
خاك میشد.
بهار كه آمد،
پیلهای بودم
كه پروانه نشد.
-
در روشناي پريانه ي سبزه زاران ماه...
تو را گم كرده ام
در مرز بود و نبود
ديدن و ناديدن
گم ات كرده ام
كجا پنهان شده اي كه
نمي يابمت
نمي بينمت...
نه در ماه
نه در مريخ
!و نه در ناهيد كه ستاره ي زنان عاشق است
با عشق هم مي شود بال بال زد و پريد
سر عتش از نور هم بيشتر است
بر بال هاي آن مي پروازم.
تو آن جايي
در آن باريكه
آن خط ناخوانده – ميان بود و نبود.
تو آن جايي مي دانم!...
-
با سلام
دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو ای غبار ، تو این سکوت
چه بی صدا ، نفس نفس
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
---------------------------------
بعد از مشاهده پست خانم Monica :
از ساعت 20:27 در تلاش!! بودم برای ارسال این چند کلمه به انجمن:blush: که به لطف شبکه محترم سامان بعد از سعی فراوان ( چندین مرتبه DC شدن و دیدن جمله The page cannot be displayed) در 2 پست متوالی ظاهر شد.:angry:
-
سرمه كو تا كه چو بر ديده كشم
راز و نازي به نگاهم بخشد
بايد اين شوق كه دردل دارم
جلوه بر چشم سياهم بخشد
-
دلقکانِ هزار اطوار را
وا داشتيد تا گمراهان کنند
و خدايانِ دروغين تان
به تهديد بر ما چشم دراندند.
ما به رقص زنگوله ها اعتنا نکرديم.
رشته هاي چرمين ما را هراسان نکرد
-
دل فداي توچون تويي دلبر
جان نثارتوچون تويي جانان
دل رهاندن زدست تو مشكل
جان فشاندن به پاي توآسان
راه وصل توراه پرآشوب
درد عشق تودرد بيدرمان
گرسرصلح داري اينك دل
ورسرجنگ داري اينك جان
ـــــــــــ
پي سي من جون مي كنه تا بياد بالا
حالما گرفته