-
میخوانم از شبنم
از لغزشش بر برگ گل
تو جاری میشوی....
میخوانم از باد
از رقص گندمزار
از غزل
از شعر از ترانه
تو عبور میکنی تو سروده میشوی.....
میخوانم
از بهار
پایان خزان
تولد
مینویسم از اسمان
از ابر
تو سبز میشوی....تو باران میشوی.....
اه
چه میخواهی از تن این واژ ها
از من که نگذشتی ...
درنگ کن ..
یک لحظه بایست !!
بگذار کلمات را از پیش پایت بردارم
تا کمتر زیر صلابت حضورت له شوند
امان بدها
واژه غرورخرد شده ام را
جارو کنم
مبادا تکیه های شکسته اش
پای عبورت را بخراشد
گامت را بردار
واژه ای زیر پایت مانده
به گمانم واژه قلب من است
اری
بگذار این را هم بردارم
بگذار بردارمش
بنفشه
-
چه زیباست...
نگاشتن
وقتی بدانی
کسی میگذرد از بطن نوشته هایت
و ارام تک تک کلماتت را لمس میکند
چه تماشایست ....
گرفتن فال حافظ و خواندنش
برای کسی کی با داشتنش
بر شاخه نبات فخر بفروشی
و حافظ وتک تک غزل هایش
را در بهت این دلدادگی
بگذاری
واین زیبای انگاه به اوج خود میرسد که
بدانی روح تو همزاد خویش را
فرسخها دورتر از خود
در پهن دشتی از انسانیت
وگذرگاهی از معرفت یافته است
ولذت بودنش را
گر چه در خیال
به دنیای نفروشد
و چه زیباست .....
یکی از چشمهای تو بسراید
و لبریز باشد در نگاه تو
و هویدادر تک تک واژه های کی بر
لب میرانی
و روحی باشد
بر غزل واره های سرودنیت
چه زیباست..
که بدانی کسی هست برای
رویا شدن بر خوابهای شبانه ات
چه زیباست.....
بدانی
کسی هست که بگذرد بر تنهای تو
و جای پای عبورش را در خاطر روزانه ات
جا بگذارد برای بازکشتی دوباره
براستی که
چه زیباست...
زندگی
با لمس این همه زیبایی
وقتی بدانی کسی برای بودن تو
و ماندنت
لحظه های را به دلواپسی
عاریه میدهد
بنفشه
-
چه صبورانه به دوش کشیدی
بار سنگین غمی را که ناتوان از به دوش کشیدنش
در راه مانده بودم
چه مهربانانه دستم را گرفتی انسان که پای رفتنم نبود
و چه زیبا لبخند را
برگستره زندگی من بخشیدی
باشد
ای تار و پود زندگی خیالی ام
قدم در این راه با جان گذاشتم
ماندنم با تو جان میگیرد
و تو خرابه دنیایم را دوباره میسازی
مرا باز پس گیر از مرگ
از رفتن
و از نبودن
بنفشه
-
تو چون خورشیدی
هر روز می ای
میمانی
میسوزی و هر غروب
میروی و من افتابگردانی را میمانم
که صبح با طلوعی دوباره
رو به سوی خورشید
گرماومحبت را از ان بهره میگیرد
وبا غروب خورشید
باز سر فرو د
میاورد و
به پیله تنهای خویش
به امید فردایی دیگر
و طلوعی دوباره
فرو میرود
بنفشه
-
بخند حبيبم
به التماس نجیبم بخند حرفی نیست
شکسته پای شکیبم بخند حرفی نیست
در امتداد جنونم بیا و رو در رو
به خنده های عجیبم بخند حرفی نیست
از آخرین نفس کوچه هم پرم دادند
به این غروب غریبم بخند حرفی نیست
طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند
تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست
من از عبور نگاهی شکسته ام، آری
شکستن است نصیبم بخند حرفی نیست
به حال من پری دل گرفته هم خندید
تو هم بخند حبیبم ـ بخند حرفی نیست
مسعود سلاجقه
براي water_lily_2012 عزيز كه كم پيدا شده
-
سکوت.....تلخ ترین کلمه!
بشکن سکوت سرد مواجت را !
دارم نشانت را گم می کنم !
باورت می شود ؟ کسی نشانی قلبش را گم کند !؟
من آنم ، همان که نشانی وجودش را به وقت خانه تکانی شب عید در لابه لای خاطرات زنگار گرفته اش گم کرده است !
نگو : " گریه نکن . "
آسمان بهار را که نمی توانی بگویی : " نبار . "
نمی دانم ، چرا قطره های اشکم همیشه تلخ است !؟
نوروز در راه است ، طلوع کن .
سرد زمستانم را خورشید باش .
-
شبي نيست كه آهم به ثريا نرسد
از چشم ترم آب به دريا نرسد
ميميرم از اين درد كه آيا روزي
ديدار به ديدار رسد يا نرسد
-
خداحافظ...
خداحافظ! خداحافظ! سلام خوب ديروزم
بدون،من تا ته دنيا به آتيش تو مي سوزم
خداحافظ!خداحافظ! هميشه همدم و همراه
دليل بغض بي وقفه ،دليل هق هق گهگاه
خداحافظ!خداحافظ!عزيز خسته از تكرار
مگو تقدير ما اين بود،محاله بعد از اين ديدار
خداحافظ!خداحافظ!سيه پوش سرا پا نور
شروع ناب هر شعري،تو اي نزديك دورادور
خداحافظ غزل ساز طناب و شاخه و رويا
صداي ناب روئيدن، غريق عاشق دريا
خداحافظ!خداحافظ! گل ارديبهشت من
پر از نام زلال توست ، كتاب سرنوشت من
خداحافظ!خداحافظ!دليل تازه بودنها
خداحافظ!خداحافظ!تمناي سرودنها
خداحافظ!خداحافظ! سفر خوش ،راه رويا باز
پس از تو قحطي لبخند ، پس از تو حسرت پرواز......
-
من قامت بلند تو را در قصيده اي
با نقش قلب تو، تصوير مي كنم
---------- Post added at 08:36 PM ---------- Previous post was at 08:36 PM ----------
نگاهم به تلفن دوخته می شود
امـــــا دریغ از
چند ثانیه ی کوتاه صحبت
فقط
حجم خاک نشسته روی گوشی رانظاره می کنم !
-
رسـول عشق
به روی برگ برگ گــل، نوشــته اند نام تو
چراغ ماه روشن است، به گوشه های بام تو
فرشته ها، سرشته اند سرشتت از گل بهشت
رسـول عشق پُر کند، به دست خویش جـــام تو
در آن زما ن که می رسی، شکوه ماه می رود
مگر ستاره بسته اند به چلــچراغ شــام تو
به هر نفس که می کِشی، شکوفه تازه می شود
خوشـا که باد می برد به هـر طرف پیـــام تو
بنفشه ها و لاله ها صف دوگـانه بســته اند
بیـا که سبــزه می دمــد در انتــــظار گـام تو
تمام معنی عســـل به پیــکر تو گشته حـل
که طعــنه داده بر غزل، قد قصیده فـــام تو
چرا نشسته یی خموش، مَنَت ستاده ام بگوش
بـگو ســــــخن، که زندگی٬ نهـفـته در کــلام تو