رو به سوي آفتاب پاي در نشيب
در غروبهاي سرخ و خالي و خفته
دل به گرمي نوازش نگاههاي خسته تو مي دهم
سر به ساحل تو مي نهم
اي كرانه عظيم دوست داشتن
اي زمين گرمسير
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ
شبت خوش
Printable View
رو به سوي آفتاب پاي در نشيب
در غروبهاي سرخ و خالي و خفته
دل به گرمي نوازش نگاههاي خسته تو مي دهم
سر به ساحل تو مي نهم
اي كرانه عظيم دوست داشتن
اي زمين گرمسير
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ
شبت خوش
عشق
بذر زخم است
و ما در جراحت گلوگاه تو
ريشه مي بنديم.
غرور
شکوفه ي تنهايي است
و ما در واپسين نفس شعله مي شکفيم.
غم
ميوه ي جهل ست و ما
ديري ست تا غمناکان باغ توايم
چه کسي آيا
مي چيندمان
به بهاي هبوط؟
طمع خام بين که قصه فاش
از رقيبان نهفتنم هوس است
شب قدری چنين عزيز و شريف
با تو تا روز خفتنم هوس است
---------------
مگه ط پيدا ميشد !!! [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
سلام.
طعنه به من و عشق من
حاصل همه عمر عاشق بودن
ندیدن و ندونستن عشق
حاصل همه عمر عاشق بودن
نهالي در ذهنم
داسي در دستم
شوري در سينه ام
سكوتي بر لبانم
نوري در يأسم
غمي بر چشمم
آفتابي در انديشه ام
رگباري بر زبانم
چگونه با درون همسفرت كنم
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام!
ميعاد در سه راهي باريك ، مشكوك در هواي مه آلود ، تا دختري
از سفره خانه ي شيطان تو را دعوت كند به شام
تو هيچ چيز نداري كه پنهان كني ، حتي زيبايي فنا شده ي عكس هايت را
پس جاي هيچ پنهان كاري در هيكل تو نيست
جز كفش دخترانه كه پوشيدي
بر پنجه هاي آن دو ميخك بلند دميده
شكل دو پرچم سرخ
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
اي درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباري ننشيند
اي سيل سرشك از عقب نامه روان باش
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
تمام زندگی ام در خیال می گذرد
جوانی ام به امیدی محال می گذرد
مسافری که ز سمت بهار می آید
به من که می رسد آرام و لال می گذرد [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]