اين مال من بود ! قبول نيست آقا ! :happy: ( شوخي كردم ... عيبي نداره ) .نقل قول:
نوشته شده توسط Alipacino
===========
ممي لعل ندابست و صراحي كان است
جسم است پياله و پرابش جان است
آن جام بلورين كه ز مي خندان است
اشكي ست كه خون دل در آن پنهان است
Printable View
اين مال من بود ! قبول نيست آقا ! :happy: ( شوخي كردم ... عيبي نداره ) .نقل قول:
نوشته شده توسط Alipacino
===========
ممي لعل ندابست و صراحي كان است
جسم است پياله و پرابش جان است
آن جام بلورين كه ز مي خندان است
اشكي ست كه خون دل در آن پنهان است
به نام خداي من
...
تو اگر خدايحقيتو بيا و داورمكُن
شكنم، سرابخوابت، محكِ سيمو زرمكُن
نشويخدايرحمت، تو اگر خدايتاري
كهبهعقلِ كسنگنجد، رهجهلكمترممن
تو اگر حياتبودي، رهعمر، بهر ما بس
تو گرهشديبهخاكم، تو برو رها پرمكن
نهغمِ بهشتداريمنهبدلوصال حوري
تو مرا بحالخود نه، بهرهائيبهترمكن
تو برو بكار خود رس، نهبكار اينجماعت
سر ما گلينخواهد، نهچو خار بر سرمكن
گليدر خزانغربت، تو اگر دميبكاري
ز سرابوقتچيدنبستانو پرپرمكن
سر منببار گاهت، ز هراس، خمنگردد
تو قَدَر شديگمانم، بهيقين، تو باورمكن
...
شرمنده lahij-web جان
من از وسط های کار اومدم شعرهای قبلی رو نخونده بودم. ببخشید
___________________
نمیدونم دلم دیوونه کیست
کجا میگردد و در خونه کیست
نمیدونم دل بشکسته مو(من)
اسیر نرگس مستونه کیست
باباطاهر
تو چه داري ؟
همه چيز
تو چه كم داري ؟ هيچ
بي تو در مي ابم
چون چناران كهن
از درون تلخي واريزم را
كاهش جان من اين شعر من است
آرزو مي كردم
كه تو خواننده ي شعرم باشي
راستي شعر مرا مي خواني ؟
نه ، دريغا ، هرگز
باورنم نيست كه خواننده ي شعرم باشي
كاشكي شعر مرا مي خواندي
بي تو من چيستم ؟ ابر اندوه
بي تو سرگردانتر ، از پژواكم
در كوه
گرد بادم در دشت
برگ پاييزم ، در پنجه ي باد
بي تو سرگردانتر
از نسيم سحرم
از نسيم سحر سرگردان
بي سرو سامان
بي تو - اشكم
دردم
آهم
آشيان برده ز ياد
مرغ درمانده به شب گمراهم
بي تو خاكستر سردم ، خاموش
نتپد ديگر در سينه ي من ، دل با شوق
...
قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد___یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر
_____________________________
شعر کامل:
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر___زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر
قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد___یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر
در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است___زابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر
در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم___ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر
منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان___وگر ایشن نستانند روانی به من آر
ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن___ یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر
دلم از دست بشد دوش چو حافظ می گفت___کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
رها ز شاخه بر امواج بادها مي رفت
به رودها پيوست
و روي رود روان رفت برگ
مرگ انديش
به رود زمزمه گر گوش كن كه مي خواند
سرود رفتن و رفتن و برنگشتنها
آنچه من ميبينم . ماندن درياست ...
رستن و از نو رستن باغ است ...
كشتن شب به سوي روز است ...
گذرا بودن موج و گل و شبنم نيست ...
گرچه ما ميگذريم ...
راه ميماند ...
غم نيست ...
تا شود روشن به مردم آنکه نور دیده ای------------------جان من امشب لباس سرمه ای پوشیده ای!
يه كم عادل باش و گلدونو بهم برگردون
دلمو بردي كجا راس بگو من چش مي ذارم
برو خونه ، برو بيرونو بهم برگردون
حرف و قولات چي مي شه ؟ يعني فراموشش كنم ؟
پس تو هم قولاي پنهونو بهم برگردون
دل من واسه خودش دار و درخت و گلي داشت
تو سوزونديش ، دل ويرونو بهم برگردون
من مي خوام برم به يه جزيره ، به يه جاي دور
اجازم دست تو ا ... اونو بهم برگردون
...
ناگهی بهلول را خشکی بخاست___رفت پیش شاه از وی دنبه خواست
آزمایش کرد آن شاهش مگر___تا شناسد هیچ باز از یکدگر؟
گفت: شلغم پاره باید کرد خرد___پاره کرد آن خادمش در پیش برد
اندکی چون نان و آن شلغم بخورد___بر زمین افکند و لختی غم بخورد
شاه را گفتا که: تا گشتی تو شاه___چربی از دنبه برفت این جایگاه
بی حلاوت شد طعام از قهر تو___میبباید شد برون از شهر تو
عطار نیشابوری