-
دست نازش برسرم هردم کشد از روی ناز
بوسه بر پیشانی ام بی حد زند وقت نیاز
من شراب هم با خدا نوشیده ام!
در سحر از جام او٬ من جرعه ها دزدیده ام
او خودش داند که من دیوانه ام در وصل او
از همین مستم کند تا من رسم در اصل او
او خودش رسوای عشقست خوب داند درد فراق
نیم نگاهی هم کنیم او دل دهد با اشتیاق
بعد ازین آیید رویم عشقبازی با خدا
بوسه بر ذاتش زنیم بر او شویم ما مبتلا
-
اولين ديدار ما بود آن و شايد آخرين ديدار
ما در آن غربت به هم نزديكتر ياران
ياد عطراگين آن افسانه گون لحظه
نورباران باد و گلباران
-
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهانم، باز، بسته ست
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم، شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم...
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم، گه می نوازد
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خواب گردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته، دردی گریه آلود
-
در بوسه هاي تو مزه ي اخلاص
از مايه ي خلاص شدن
انگشت ها
انگشت هاي گرم پرستاري
كه از سر ترحم
بيمار را خلاص كند
و پيكرت
تنگ بلور در شب گندم گون
شايد به اشتباه به من زهر مي دهي
شايد جز اين دواي كهن
چيزي به خاطرت نيست
-
تو دست معجزه بنگر در آستين كليم
كه فتنه بر سر فرعون از عصا نرود
اگر ز خرمن همسايه شعله برخيزد
گمان مدار كه دودش به چشم ما نرود
طبيب اگر كه زبان را به مهر بگشايد
ز كوي او تن رنجور بي شفا نرود
به يك نگاه چنان در دلم نشست آن ماه
كه ياد او ز سر من به سالها نرود
به شام تيره ي خود يك ستاره دارم و بس
چه روشنم گر از اين آسمان سها نرود
-
دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني
ديگه نه عاشقي نه مهربوني
منم ديگه تصميمم رو گرفتم
اصلا نمي خوام كه پيشم بموني
ديشب كه داشتم فكرام و مي كردم
ديدم با تو تلف شده جووني
-
این آخرین شعر تقدیم به کی بود آیا ؟ :دی راستی فرانک بلاخره کپی رایته آیا چی شد :غش و ریسه:
------------------------
رفتم ز پي ات درهمه دنيا تو نبودي
از شهر گرفتم ره صحرا تو نبودي
دنبال تو گشتم چه بسا باغ جهان را
گل بود ولي در بر گل ها تو نبودي
يك شب همه شب ديده ي من سوي فلك بود
من بودم و مه بود و ثريا تو نبودي
با عشق تو پروانه شم بر سر گل ها
ماهي شدم و در دل دريا تو نبودي
در شهر خيالم چه بسا گشتم و گشتم
خوبان همه بودند در آنجا تو نبودي
يك شب اگرم بود سري بر سر بالين
در آينه ي روشن رويا تو نبودي
چون دور جوانيت گذشت آمدي از در
اي واي تو بودي برم اما تو نبودي
-
كپي راييتش واسه من و مونيكاي گلم بود ايا ؟ ولي تقديمي نبود اون
ـــــــــــــــــــــــــ ــــ
يك شعر تازه دارم ، شعري براي ديوار
شعري براي بختك ، شعري براي آوار
تا اين غبار مي مرد ، يك بار تا هميشه
بايد كه مي نوشتم ، شعري براي رگبار
اين شهر واره زنده است ،اما بر آن مسلط
روحي شبيه چيزي ، چيزي شبيه مردار
چيزي شبيه لعنت ، چيزي شبيه نفرين
چيزي شبيه نكبت ، چيزي شبيه ادبار
-
روزی که با دوشاخه گل آمد سراغ من**در چشم او امید و به قلبش نوید بود
گفتم به او سلام، بفرما ،خوش آمدی**در دست او دوشاخۀ یاس سپید بود
-
دل سفيد مو سياه
مو سياه رو سفيد
رو سفيد آسمان و آينه
گفتي ناقدان نادان اين كرانه
در علت اعتمادت به دريا خيالبافي خواهند كرد
حق با تو بود پيشگوي شريف گريه ها
بسياري در جواب به دريا زدنت جفنگ مي بافند