تو را صبا و مرا آب ديده شد غمّاز
وگرنه عاشق و معشوق رازدارانند
Printable View
تو را صبا و مرا آب ديده شد غمّاز
وگرنه عاشق و معشوق رازدارانند
یه بار نشد برا من دال نیاد , عجب شانسی دارم .
××دایم دل تو حزین نماند××
××یکسان فلک اینچنین نماند××
دردم نهفته به ز طبيبان مدعي
باشد كه از خزانهي غيبم دوا كنند
ديد موسي شباني را به راه.....كو همي گفت اي خدا و اي اله
همان پاداش بینی وقت نیرنگ
که ماهی خوار دید از چنگ خرچنگ
گفت موسی های خیره سر شدی...خود مسلمان ناشده کافر شدی
یا:
گربه ی مسکین اگر پر داشتی...تخم گنجشک از زمین برداشتی
یک سر رشته گر ز خط گردد
همه سر رشته ها غلط گردد
در روزگار غم كاري نكردم×××حالا دلم خواهد كه خوشحال گردد...
دلش رفته قرار و بخت مرده
پی دل می دوید آن رخت برده
هستم به باد رفت دلم بد گرفت×××عاشق شدم دلم از همه گرفت...