خوب بچه ها اگه کسی تمایل داره عکس بعدی را داوطلب بذاره فاطمه جان گفتند این بار با مشکل مواجه شدن
Printable View
خوب بچه ها اگه کسی تمایل داره عکس بعدی را داوطلب بذاره فاطمه جان گفتند این بار با مشکل مواجه شدن
با اجازه ما دست به کار شدیم.... [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
هر کی میدونه زود بگه!:5:
من میدونم ولی چون با آپلود عکس مشکل دارم نمیگم!:19:
نزدیکه حوصله ام سر بره!!!!!:31:
به حال تو كه فرقي نداره اين عكس يا يكي ديگه! :31: از سيبيلش كه بر مي ياد از نوادگان دودمان نيچه-تواين باشه!نقل قول:
خب فکر می کنم بهتر باشه مقادیری راهنمایی کنم... [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
این نویسنده انگلیسی دوره ویکتوریا هستش ...نوشته هاش هم بیشتر ناتورالیسم و طبیعت گراست....شعر هم می گفته....
توماس هاردی ?
بلی بلی.... [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]نقل قول:
توماس هاردی
توماس هاردی (١۸٤٠ - ۱٩٢۸) درحوالی دورچستر(Dorchester) زاده شد، در آن خطه از جنوب غربی انگلستان که مُقدَّر بود ناحیه ی وسکس (Wessex) در رُمان هایش را بنا نهد. تا سن پانزده سالگی، او در مدارس محلی حضور یافت و در همین زمان به عنوان کارآموز یک معمار برگزیده شد و به مدت شش سال با وی همکاری نمود. در سال ۱۸٦١، برای ادامه ی تحصیل و نیز کارورزی در زمینه ی معماری به لندن رفت. در همین زمان، تحصیلات ِ عمومی خود را به شکل غیر رسمی و از طریق مطالعه ای غیرمنظم که او را بیش از پیش هم به داستان و هم به شعر علاقه مند می کرد تکمیل می نمود. پس از نخستین کوشش ها در راه ِ نگاشتن داستان کوتاه و شعر، تصمیم گرفت به داستان نویسی بپردازد. بنا به توصیه ی جرج مردیث (George Meredith)، ناشران نخستین رمان وی را در سال ١۸٦۸ رد کردند، و خودِ مردیث، به هر تقدیر، به هاردی توصیه کرد که رمانی دیگر بنویسد. حاصل کار "علاج های نومیدانه" (Desperate Remedies) شد که در سال ۱٨٧۱ و بدون نام نویسنده منتشر گردید و سالی پس از آن نیز نخستین موفقیت راستین وی (که به همان صورتِ ناشناس منتشر شد) "به زیر درخت جنگل سبز" (Under the Greenwood Tree) پدیدار گشت. حرفه ی رمان نویسی برای هاردی دیگر به خوبی سر و شکل یافته بود؛ وی حرفه ی معماری را به کناری نهاد و به نوشتن سلسله ای از رمان ها پرداخت که به رمان ِ "جودِ تاریک" (Jude the Obscure) در سال ١۸٩٦ انجامید.
انسان ها در آثار هاردی مسلطِ بر سرنوشت خویش نیستند بلکه دراختیار ِ نیروهای بی تفاوتی هستند که اعمال و روابط آنها با دیگران را رقم می زنند؛ با این حال، آنها می توانند ار طریق ِ تاب آوردن به مرتبه ای والا و از راهِ قدرت ِ صرف ِ شخصیتی به قهرمان مَنِشی (heroism) دست یابند.خودِ هاردی مُنکر بدبینی اش بود و خود را یک بهبود باور (meliorist) می نامید، بهبود باور شخصی است معتقد به این امر که جهان می تواند به مددِ تلاش آدمی به مکانی بهتر مبدل شود. اما نشان ِ چندانی از "بهبود باوری" در هیچ یک از آثار وی اعم از مهم ترین رمان های او و اشعار تغزلی اش - که در آنها بسیاری از نگرش ها، تصورها و موقعیت های مطلوبش یافت می شود - به چشم نمی خورده. شماری از شعرهای وی حکایات منظومی هستند که کژروی ِ تقدیر و تصادف های طعنه آمیز یا مصیبت بار را به نمایش می گذراند. ولی بهترین شعرهای او از این حالت ِ ذهنی فراتر می روند تا با متانتی خموشانه و احساسی از اندوه باری ِ به دقت مهار شده، عرضه گر ِ برخی جنبه های حُزن، پشیمانی، خُسران و تلخ کامی ِ انسان باشند که همواره در موقعیت هایی بخصوص و کاملا ً واقعیت یافته نقش می بندند .
به هر ترتیب، هاردی امروزه نه فقط به سبب رمان های بی بدیلش که به خاطر ِ شعرهایی هنرورانه و آکنده از ژرف بینی نیز ازمهمترین میراث داران ادبیات انگلیسی محسوب می شود. در شعر او نیز مانند سلف ویکتوریایی وی، اِی. ای. هوسمن (A. E. Housman) نوعی اندیشه ی اپیکوری – خیامی به چشم می خورد که بیشتر بر تألمات و دشواری های هستی و بی سرانجامی آن تأکید دارد. نباید از نظر دور داشت که ادوارد فیتزجرالد نیز در همین دوره رباعیات خیام را به انگلیسی بر می گرداند. هاردی در شعری تحت عنوان ِ "بخت" (Hap)، این گونه می سراید:
" خدایی کینه شاد هم اگر
مرا از اوج آسمان
می خواند و می خندید که:
"هان، ای تو، موجودَکِ رنجیده حال
هشدار که غم تو مرا مایه ی سرمستی است
و زیان ِعشق ِ تو سودِ نفرتِ من."
پس آنگاه من تاب می آوردم
می پیچیدم سخت به خود و جان می دادم
خشکیده تن از احساس ِ خشمی به ناحق
نیم آسوده که وجودی
با- زورمندانگی- تر از من
مرا به سرشکی که افشاندم
خوش تر داشته و کیفر داده است.
اما چنین نیست..."
شعری که در این جا از وی ترجمه شده نیز، نشان دهنده ی همین نظرگاه وی درقبال سرنوشت و زندگی ست. عنصر تصادفِ صرف (crass casualty) سرنوشت آدمیان را تعیین می کند، و آن دو تن که می توانستند در می خانه ای یکدیگر را به صرف یک نوشیدنی دعوت کنند و همکلام شوند، در جنگی به کشتن یددیگر روی می آورند.
مرد ی كه او كشت
مترجم: مینا جلالی فراهانی
اگر من و او در مسافر خانه ای قدیمی و كهن
همدیگر را میدیدیم،
می نشستیم و به چند پیمانه
لبی تر می كردیم!
اما آراسته چون سربازی پیاده،
و چهره در چهره هم خیره،
به او شلیك كردم، همان گونه كه او به من،
و در جا كشتمش.
من او را با گلوله ای كشتم،چرا كه
چرا كه دشمن من بود،
فقط همین: او دشمن راه من بود،
به اندازه ی كافی واضح است، اگرچه
شاید، بی درنگ انگاشته بود كه
در ارتش ثبت نام كند درست مانند من
چون بیكار بود و لوازم كارش را فروخته بود
دلیل دیگری وجود نداشت.
آری؛ جنگ چیز عجیب و غریبی ست!
تو كسی را به گلوله میزنی
كه اگر در كافه ای میدیدی اش، مهمانش می كردی،
و یا به نیم سكه ای كمكش.
خوب ایندفه ما دست به سر کار شدیم [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
اگه تکراریه بگین:31:
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
بله دوست عزیز تکراریه....البته فکر کنم نوبت مگ مگ عزیزه که عکس بذاره ..... [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]نقل قول:
مرسی عزیزم که گفتی:40:نقل قول:
شرمنده من قبلش سرچ کردم چیزی نیومد وگرنه نمیزاشتم:20:
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
ببخشید بابت تاخیر
تصویر مربوط به یک نویسنده است
راهنمایی...؟؟!
نويسنده آلماني مي باشد
بله درسته
هاینریش تئودور بل (به آلمانی: Heinrich Theodor Böll) (۲۱ دسامبر ۱۹۱۷ - ۱۶ ژوئیه ۱۹۸۵) نویسنده آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبی است. بیشتر آثار او به جنگ (به خصوص جنگ جهانی دوم) و آثار پس از آن میپردازد.
زندگی نامه
هاینریش بل ۲۱ دسامبر ۱۹۱۷ در شهر کلن به دنیا آمد. در بیست سالگی پس از اخذ دیپلم در یک کتابفروشی مشغول به کار شد اما سال بعد از آن همزمان با آغاز جنگ جهانی دوم به خدمت سربازی فراخوانده شد و تا سال ۱۹۴۵ را در جبهههای جنگ به سربرد. بیشتر دوران خدمت سربازی او در جبهههای شرق آلمان بود و در پایان جنگ هم به حبهه فرانسه اعزام شد که در آنجا برای چندین ماه به اسارت متفقین درآمد.
اودر سال ۱۹۴۲ با آن ماری سش ازدواج کرد که اولین فرزند آنها، به نام کرسیتف، در سال ۱۹۴۵ بر اثر بیماری از دنیا رفت. پس از جنگ به تحصیل در رشته زبان و ادبیات آلمانی پرداخت. در این زمان برای تأمین خرج تحصیل و زندگی در مغازه نجاری برادرش کار میکرد. در سال ۱۹۵۰ به عنوان مسئول سرشماری آپارتمانها و ساختمانها در اداره آمار مشغول به کار شد.
در سال ۱۹۴۷ اولین داستانهای خود را به چاپ رسانید و با چاپ داستان قطار به موقع رسید، در سال ۱۹۴۹، به شهرت رسید. و در سال ۱۹۵۱ با برنده شدن در جایزه ادبی گروه ۴۷ برای داستان گوسفند سیاه موفق به دریافت اولین جایزه ادبی خود شد. در ۱۹۵۶ به ایرلند سفر کرد تا سال بعد کتاب یادداشتهای روزانه ایرلند را به چاپ برساند.
در سال ۱۹۶۵ به حزب دموکرات مسیحی پیوست و در ۱۹۷۱ ریاست انجمن قلم آلمان را به عهده گرفت. او همچنین تا سال ۱۹۷۴ ریاست انجمن بین المللی قلم را پذیرفت. او در سال ۱۹۷۲ توانست به عنوان دومین آلمانی، بعد از توماس مان، جایزه ادبی نوبل را از آن خود کند.
هاینریش بل خروج خود و همسرش را از کلیسای کاتولیک، در سال ۱۹۷۶، اعلام کرد. او در ۱۶ ژوئیه ۱۹۸۵ از دنیا رفت و جسد او در نزدیکی زادگاهش به خاک سپرده شد.
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
تصویر مربوط به یه شاعره...
این تاپیک چرا خوابه؟
یه راهنمایی پلیــز [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
ایشون سال 70 فوت کردن ...دانشگاه تهران هم درس میخوندننقل قول:
مرسی راهنمایی!
مهرداد اوستا
بله درسته :10:نقل قول:
مهرداد اوستا
مهرداد اوستا (محمد رضا رحماني) شاعر و نويسنده ي معاصر در17 ارديبهشت سال 1308 شمسي در خانواده اي اهل شعر در شهر `بروجرد` به دنيا آمد. پدر مادرش `حاج دوخا محمد` متخلص به `رعنا` شاعري بسيار خوش ذوق و توانا بود .
سخاوتمندي حاتم گونه ي او باعث شد تا در سن 3 سالگي با بخشيدن لباس تن خود به يکي از کودکان همسن و سالش تحير همگان را برانگيزد.
در 10 سالگي با سرودن شعر- آنهم موزون و مقفي- مورد تشويق يکي از آموزگارانش قرار گرفت، گوئي خود نيز به استعداد شگرف خويش واقف بود، زيرا در 12 سالگي شهر بروجرد را براي خود کوچک ديد و راه تهران را پيش گرفت و تا پايان عمرپر بارش در اين شهر اقامت گزيد.
پس از سپري کردن دوره دبيرستان، ضمن تدريس در مدارس و دبيرستانها، تحصيلات آکادميک خويش را تا اخذ مدرک فوق ليسانس در رشته فلسفه ادامه داد و به دليل اندوخته هاي خارق العاده ذهني اش در زمينه ادبيات و علوم انساني در سن 25 سالگي بعنوان جوانترين استاد جذب دانشگاه شد و در سن 30 سالگي به عضويت شورائي درآمد که رساله دکتراي دانشجويان دوره دکتري ادبيات فارسي را تأئيد يا رد مي نمود.
مطالعه شبانه روزي وي باعث گرديد در مدت کوتاهي بر ادبيات فارسي، عرب و بطور کلي ادبيات جهان تسلط کامل پيدا کند و بعنوان يکي از سخنرانان برنامه `مرزهاي دانش` راديو، که در آن زمان از وزين ترين برنامه هاي راديوئي بود در کنار اساتيد بزرگي همچون `محيط طباطبائي` و `ضيأالدين سجادي` به سخنراني بپردازد.
اين اديب گرانقدر و شاعر بزرگ با آنکه در همه زمينه هاي شعري قدرت خويش را به نمايش مي گذاشت، اما به قصيده بيشتر از ساير انواع شعر عشق مي ورزيد و به حق لقب بزرگترين قصيده سراي معاصر بعد از ملک الشعراي بهار را از آن خود ساخت.
او با تصحيح `ديوان سلمان ساوجي` در سن 22 سالگي و انتشار نخستين مجموعه شعر خود با نام `از کاروان
رفته` تحسين بسياري از صاحبنظران را نسبت به خود برانگيخت.
در سال 1327 همزمان با ورود به دانشگاه تهران به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به عنوان مسئول سامان دادن به کتابخانه هاي موجود و مقالات و کتب ادبي اين وزارتخانه و نيز دبير در چندين دبيرستان تهران به فعاليت پرداخت. در سال 1330 با کسب مدرک کارشناسي به ادامه ي تحصيل رشته ي فلسفه در دانشگاه تهران پرداخت.
استاد اوستا ضمن تدريس در دانشگاه تهران سفرهاي متعددي را به کشورهاي مختلف انجام داد و آثار و اشعار ارزشمندي از خود بر جاي نهاد. سرانجام در سال 1370 در سن 62 سالگي در اثر عارضه قلبي در گذشت و پيکر وي در قطعه مشاهير ادب و هنر ايران در تهران به خاک سپرده شد.
ويژگي سخن
سبک اوستا به شيوهي شعراي خراساني و بيشتر به ناصرخسرو، خاقاني و مسعود سعد نزديک است. در انديشههاي شاعرانهاش غالباً دقايق فلسفي و تفکرات حکيمانه را ميپروراند و به فلسفه نسبي نزديک ميشود. او معتقد است که «يک هنرمند بايد فرزند زمان خود باشد و اگر احياناً خود نيازمنديهاي زيادي از نظر مادي ندارد بايد آنقدر روحيهي حساس و تأثيرپذيري داشته باشد که دردها و نيازمنديهاي اکثريت مردم را درک کند و آينهي گوياي رنج و شادي مردم زمان باشد».
معرفي آثار
1. تصحيح ديوان سلمان ساوجي
2. تصحيح دو رساله از خيام، «رسالهي وجود» و «نوروزنامه»، با شرح حال خيام
3. کتاب فلسفه و منطق و روانشناسي براي دبيرستانيها
4. از کاروان رفته- مجموعهي شعر
5. شراب خانگي، ترس محتسب خورده
6. حماسهي آرش
7. پاليزبان- مجموعهي نثر، داستان
8. امام، حماسهاي ديگر
استاد اوستا بيش از 40 اثر تحقيقي و يا تأليفي در زمينه ادبيات و هنر از خود به يادگار گذاشته که بيش از 20 اثر آن در زمان حيات ايشان وبقيه بعداً منتشر شده است.
"راما" (در شعر)، "پاليزان" و "از امروز تا هرگز" (در نثر داستاني)، "تيرانا" (در نثر انتقادي)، "عقل و اشراق" (در فلسفه)، "انديشه فلاسفه شرق و غرب"، "روش تحقيق در دستور زبان و شيوه نگارش فارسي"، "رساله اي در فلسفه، منطق، روانشناسي واخلاق"، "روش تحقيق درزيباشناسي" و "نقد و بررسي افسانه هاي ملل" (در چندين جلد)، "منطق کلام حافظ" و "منطق کلام فردوسي"، "منطق کلمات"، "منطق حماسي مهابرات"، "نقد وبررسي آثار سنائي"، "تصحيح کليات شيخ سعدي"، "تصحيح ديوان ابوسعيد ابوالخير"، "تحليل نوروز نامه و رساله وجود حکيم عمر خيام نيشابوري"، "تحليل فلسفي و علمي پيرامون اصول اديان"، "لحن شناسي پيرامون آثار و افکار بزرگان سخن ايران"، "روش تحقيق در تاريخ هنر"، "تصحيح مجدد ديوان سلمان ساوجي"، "روش تحقيق در تحولات فکري و فلسفي در اروپا و آسيا"، "سير مکاتب هنري در ايران"، "هدف هنر در شرق و هدف آن در اروپا"، "مکاتب هنري در شرق"، "مکاتب هنري در اروپا"، "مکاتب فلسفي در اروپا"، "مکاتب فلسفي درآسيا"، "هدف نهائي در شرق و غرب"، "کارنامه شعر معاصر"، "کارنامه نثر معاصر" و "تأثير ادبيات ايران بر ادبيات جهان" (در تحقيق)، "اشک وسرنوشت" (تأليف) ميباشند.
با من بگو تا کيستي, مهري؟ بگو, ماهي؟ بگو
خوابي؟ خيالي؟ چيستي؟ اشکي؟ بگو، آهي؟ بگو
راندم چو از مهرت سخن گفتي بسوز و دم مزن
ديگر بگو از جان من, جانا چه ميخواهي؟ بگو
گيرم نميگيري دگر, زآشفته ي عشقت خبر
بر حال من گاهي نگر, با من سخن گاهي بگو
اي گل پي هر خس مرو, در خلوت هر کس مرو
گويي که دانم, پس مرو، گر آگه از راهي بگو
غمخوار دل اي مي نيي, از درد من آگه نيي
ولله نيي, بالله نيي, از دردم آگاهي بگو
بر خلوت دل سرزده يک ره درآ ساغر زده
آخر نگويي سرزده, از من چه کوتاهي بگو؟
من عاشق تنهاييام سرگشته شيداييام
ديوانهاي رسواييام, تو هرچه ميخواهي بگو
کارین جان یکم راهنمائی پلیز!
خانم نویسنده ی برنده ی جایزه نوبل!نقل قول:
" دوریس لسینگ "
دوریس می تیلور با نام ادبی دوریس لسینگ ، نویسنده ی انگلیسی که امسال نوبل ادبیات را برد به معنای واقعی کلمه نویسنده ای کلاسیک است. او که در سال پر ماجرای 1919 و در میان غوغای مشروطه خواهان و قرارداد مشهور استخراج نفت در ایران که به تاسیس شرکت نفت ایران و انگلیس منجر شد از پدر و مادری انگلیسی در کرمانشاه ایران متولد شد
سال های کودکی را در مستعمرات انگلیس در افریقا گذرانده است.آثار او شامل حوزه های مختلفی از داستان های اجتماعی و رمانتیک گرفته تا داستان های سیاسی و علمی تخیلی می شود و ویژگی عمده ی آثار او جندلایگی شخصیت زنانی است که سوژه ی این داستان ها قرار گرفته اند.
او در 88 سالگی هنوز با علاقه به نوشتن ادامه می دهد و در کارنامه اش 74 کتاب تا به امروز در قالب های مختلف داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه، مجموعه مقاله و شعر به چشم می خورد . با این همه لسینگ عمده شهرت خود را مدیون داستان نویسی است.
لسینگ در طول دوران کاری خود دو بار شعر منتشر کرده است نخست مجموعه ای با عنوان چهارده شعر که در دهه ی 50 با تیراژ محدود در انگلستان منتشر شد و اشعار ابتدایی لسینگ در قالب هایی مثل سانت را در بر می گیرد و دیگری مجموعه ای مشترک با دو شاعر دیگر به نام های هربرت توییگر و تی اچ بنسون است که در سال 2002 توسط انتشارات پوییتیک پیشنس در انگلیس به چاپ رسید و یک بخش از آن تحت عنوان «قلب ها و لباس های باشگاهی» به 7 شعر از لسینگ اختصاص دارد.این مجموعه به صورتی ابتکاری طراحی شده است به این معنی که هر شعر آن پشت یکی از کارت های ورق بازی چاپ شده اند. لسینگ در مقدمه ی این مجموعه درباره ی چرایی شرکت کردن در آن می نویسد:« من راه های ابتکاری رساندن اثر به دست مردم را دوست دارم. این ایده خیلی ساده مرا اغوا کرد و نتوانستم مقاومت کنم» یکی از شعر های این مجموعه را همراه با متن انگلیسی در ادامه خواهید خواند.
کتاب شناسی دوریس لسینگ به زبان فارسی
کتاب ها
دری که می خواند (نمایشنامه) ، ترجمه هوشنگ حسامی ، نشر تجربه ، 1379
علف ها آواز می خوانند (داستان) ، مترجم آذر کریمی، نشر آذربد، 1379
چال مورچه (داستان) مترجم ضیاءالدین ترابی، انتشارات سوره مهر، دردست انتشار
مقالات
طرحهایی از بوهمیا (نقدی بر آثار ویرجینیا وولف) ؛ ترجمه خجسته کیهان ، بخارا ،شماره 56 ، پاییز 1385:، صفحه های 236 – 240
درباره ی آثار
گفت و گو با دوریس لسینگ ،ماهنامه کلک، شماره 41، (مرداد 1372): صفحه 187
زنانی که به گذشته وفادارند، نوشته لیندا اسکات؛ ترجمه میترا لطفیشمیرانی ، روزنامه همشهری، 24 مهر 1381
حضور و غیاب کتابهای مرده، نویسنده دووایت گارنر؛ ترجمه میترا لطفیشمیرانی، روزنامه همشهری، 26 مهر 1381
داستان های کوتاه
درود بر ایساک بابل – مترجم اسدالله امرایی – ماهنامه نافه – شماره 10 – دی و بهمن و اسفند 1379 صفحه 37
دردسر – مترجم علیرضا جباری – ماهنامه کلک – شماره 3 – پیاپی 123 – صفحه 54
منبع: kargah.blogspot.com
پیشنهاد می کنم یکی از دوستان عکس بعدی رو داوطلبانه بذارن که تاپیک نخوابه! [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
مرسی [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
یه عکس راحت میذارم که دوستان زود جواب بدن و تاپیک نخوابه
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
میشه یه کوچولو راهنمائی ؟
نباید واسه کاربرای فعال ادبیات سخت باشه...
کمی بیشتر از یه کوچولو راهنمایی میکنم :
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت
خوب دیگه من عکسشونو ندیده بودم تا به حال !
حمید مصدق :)
حمید مصدق به سال 1318 در شهرستان شهر رضا به دنیا آمد و پس ازطی دوره ابتدایی و متوسطه وارد دانشکده حقوق و اقتصاد تهران شد و با اخذ مدرک لیسانس در سال 1348 در موسسه اقتصادی به عنوان محقق کار مشغول شد . در سال 1350 پس از گذراندن دوره فوق لیسانس در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به عضویت هئیت علمی دانشگاه درآمد و به عنوان استادیار به تدریس پرداخت . حمید مصدق از سال 1353 عضو کانون وکلای دادگستری تهران بود و در کنار شغل وکالت و تدریس به سرودن شعر و انتشار مجموعه های شعری خود اشتغال یافت . وی درسال 1377 فوت نمود . تحصیلات رسمی و حرفه ای : حمید مصدق آموزش دبستان و دبیرستانی را در شهرضا و اصفهان به پایان برد . در سال 1338 به تهران آمد و رشته ی بازرگانی موسسه ی علوم و اداری و بازرگانی را به پایان برد سپس در دانشگاه به کار پرداخت و ضمن کار به تحصیل خود ادامه داد و از ذانشکده ی حقوق تهران موفق به دریافت لیسانس و سپس فوق لیسانس حقوق از دانشگاه ملی شد . مشاغل و سمتهای مورد تصدی : حمید مصدق پس از گذراندن لیسانس تا سال 1348 در موسسه اقتصادی به عنوان محقق کار کرد . از سال 1353 عضو کانون وکلای دادگستری تهران شد و به شغل وکالت اشتغال ورزید . فعالیتهای آموزشی : مصدق پس از گذراندن دوره ی فوق لیسانس ، به عضویت هیات علمی دانشگاه درآمد و به عنوان استادیار به تدریس پرداخت مراکزی که فرد از بانیان آن به شمار می آید : حمید مصدق به سال 1318 در شهرستان شهر رضا به دنیا آمد و پس ازطی دوره ابتدایی و متوسطه وارد دانشکده حقوق و اقتصاد تهران شد و با اخذ مدرک لیسانس در سال 1348 در موسسه اقتصادی به عنوان محقق کار مشغول شد . در سال 1350 پس از گذراندن دوره فوق لیسانس در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به عضویت هئیت علمی دانشگاه درآمد و به عنوان استادیار به تدریس پرداخت . حمید مصدق از سال 1353 عضو کانون وکلای دادگستری تهران بود و در کنار شغل وکالت و تدریس به سرودن شعر و انتشار مجموعه های شعری خود اشتغال یافت . وی درسال 1377 فوت نمود . سایر فعالیتها و برنامه های روزمره : طبع شعرسرایی درمصدق زمانی شکل گرفت که او دربطن جامعه قرار گرفت و از درد و رنج مردم نگاشت . او در کنار شغل وکالت و تدریس در دانشگاه ، به کار سرودن شعر و انتشار مجموعه های شعری اشتغال یافت . آرا و گرایشهای خاص : خانم سیمین دانشور در مقدمه کتاب شعر مصدق نوشته است : «شعر مصدق خصلت سهل و ممتنع دارد یعنی در ظاهر بسیار ساده و روان به نظر می رسد و هر کس بخواند فکر می کند که این دریافت ها و احساس های خودش است که مصدق به نظم کشیده و عده ای تصور می کنند که آنها نیز می توانند به همان سادگی و روانی شعر بگویند ولی وقتی دست به قلم می برند ، در می یابند این گونه شعر سرودن کار چندان سهل وساده ای نیست . » شعر های « حمید مصدق » بیشتر طولانی و ویژگی او در سرودن منظومه بود .آثار: درفش کاویانی- آبی ، خاکستری ، سیاه- کاوه- رهگذار باد- دو منظومه- از جدایی تا 1357- سال های صبوری- تا رهایی- شیرسرخ- مقدمه ای بر روش تحقیق
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
نویسنده می باشن ایشون!
" imre kertesz "
تو آپلود عکس دقت کنید...
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
اصلا حواسم نبود [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]نقل قول:
بله درسته [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
ایمره کرتس در ۹ نوامبر ۱۹۲۹، در بوداپست به دنیا آمد. نوجوان بود که جنگ جهانی دوم در گرفت و بعد از جنگ مجارستان جزو بلوک شرق شد. ایمره توانست علیرغم محدودیتهای موجود در زمینه نویسندگی رشد کند. او زبان آلمانی را بهخوبی میدانست و آثاری از نیچه، فروید و... را به مجاری ترجمه کرده است. اما مهمترین اثرش بیسرنوشت از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۵ در انتظار چاپ باقی ماندبا فروپاشی بلوک شرق و ترجمهٔ آثار کرتس به انگلیسی و آلمانی و سایر زبانهای مطرح دنیا، به سرعت سرشناس شد و سرانجام در 2002 برای مجموعه کارهایش جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد. اهدا کنندگان جایزه نوبل او را «به عنوان نویسندهیی که نوشتههایش «بر تجربهی شکنندهی فرد در برابر خودکامگی وحشیانهی تاریخ صحه میگذارد»» برگزیدند.
ایمره کرتس قبل از آن که جایزه نوبل به او اهدا شود در ایران کاملاً ناشناس بود و هیچ یک از رمانهای او ترجمه و منتشر نشده بود و تازه سه سال بعد از اهدای جایزه نوبل به او رمان کم حجمی (که بیشتر داستان بلند است تا رمان.) از او به نام رمان پلیسی توسط گلبرگ برزین به فارسی ترجمه شد. در بخشی از این رمان میخوانیم:«چهلوهشت سال داشت و هنوز میشد عاشق او شد، به همین سادهگی که اسم من مارتنس است. چه چشمانی! نمیتوانستم چشم از او بردارم، مثل مگس در تله، آنقدر که فکر میکردم اوست که از من سؤال و جواب میکند و نه برعکس.»
پل استر درسته؟كشور آخرين ها
و باز هم تاپیک خوابیده
دوستانی که پاسخ درست میدن لطف کنن عکس بعدی رو هم در اسرع وقت بذارن که تاپیک نخوابه
عکس بعدی رو خودم بذارم؟!!
بله ... شما بذار ... ما فقط جواب میدیم
نقل قول:
اشتباه نشه
قرار نیست بنده بیام عکس بذارم بقیه بگن کیه
اما وقتی شما جواب صحیح رو میدید و یک مدت طولانی ای می گذره و عکس جدید رو نمی ذارید این برداشت میشه که یا نیستید یا نمی خواید ادامه بدید و برای اینکه تاپیک نخوابه من گفتم یک نفر (حالا من) عکس بعدی رو بذاره
دفعه ی اول هم نیست!
شرمنده که من نمی تونم هر روز بیام و درخواست بدم بهتون که لطف کنید عکس بعدی رو بذارید که تاپیک نخوابه!
ok.
یه تصویر میذارم که راحت باشه و تاپیک نخوابه :
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
یعنی اگه یکی نتونه جواب بده نمیتونه عکس بزاره.؟
حتما باید اونی که جواب درست رو داده سوال طرح کنه؟
خب اگه اینجوریه یه راهنمایی خوب بکن که من حتما جواب بدم!!!!!!!!!!!!!!!!!
در ضمن
ممنون از این تایپیک جذاب و آموزنده