-ولی این دقیقا مثل جمله ای هست که وقتی اخراجت کرد بهت گفت
-خودم می دونم احمق.به این می گن یک طعنه بی رحمانه مثل وابستگیه من به تو...
زندگی جدید امپراطور 1(یکی از کارتون هایی که خیلی دوسش می دارم...بمدت یک ماه هرشب قبل از خواب می دیدم...)
Printable View
-ولی این دقیقا مثل جمله ای هست که وقتی اخراجت کرد بهت گفت
-خودم می دونم احمق.به این می گن یک طعنه بی رحمانه مثل وابستگیه من به تو...
زندگی جدید امپراطور 1(یکی از کارتون هایی که خیلی دوسش می دارم...بمدت یک ماه هرشب قبل از خواب می دیدم...)
- تق تق!
- کیه؟!
- پیتزاییه! می خواستی کی باشه خوب منم دیگه!
- مطمئنی میخوای بیای تو؟! قبلش باید بگی متاسفی.
- خیلی خوب! متاسفم!
- پس حالا ... به قصر با شکوه من خوش آمدید!
------------------
- به اون ستاره ها نگاه کن؛ واقعا زیبان مگه نه؟
- آره، هر کدومشون مثل یه استیک بزرگ و آبدار می مونن!
- هی ... ببین رفیق مطمئن باش فردا برات یه استیک خوش مزه و آبدار پیدا می کنم.
- آره میمیرم براش!
از ماداگاسکار 1
if you dont try to save one life,you never save any
Resident Evil: Degeneration
- اونا همه چیزمو ازم گرفتن! دیگه هیچی برام باقی نمونده هیچی! اصلا دیگه نمی دونم چیکار باید بکنم...
- مطمئنی هیچی برات باقی نمونده؟!
- آره مطمئن مطمئنم! هیچی هیچی!
- این حرفو نزن عزیزم. اگه هیچی برات باقی نمونده بود من الان اینجا نبودم. این اشکایی که داری می ریزی با ارزشترین چیزیه که برات باقیمونده.
از سیندرلا 1
ما هر قسمتی از بدن رو میتونیم بسازیم .... هر قسمتی ... حتی بهتر از خودش ... خیلی بهتر از اصلش ... ولی نمیتونیم یه انسان بسازیم ... ما نمیتونیم روح انسان رو خلق کنیم
Ghost in the Shell
- باید باهات حرف بزنم. بگو ببینم آیا مادرش رو هم کشتی؟
- اون عجوزه رو؟
- مادر گرندل یه عجوزه نیست؛ هر دو مون اینو خوب می دونیم! ... به هر حال نگفتی، آیا اونو کشتی؟
- چند بار دیگه باید داستان درگیری طاقت فرسام رو با اون هیولا براتون تعریف کنم؟! این کافی نیست که سر گرندل رو براتون آوردم؟!
- خوب... به هر حال گرندل دیگه زنده نیست! اون دیگه نفرین بختک زده رو زندگی من نیست... و این همه چیزیه که اهمیت داره.
از بئوولف
تنها چيزي که حتمي است اينکه هيچ چيز حتمي نيست !!!
راتاتويي
- ولی من نمی خوام با تو بیام اونجا! من نمی خوام پادشاه بشم!
- همین که گفتم! هیچ حرفی هم دیگه نمی خوام بشنوم... تو با من میای به سرزمین خیلی خیلی دور و اونجا یه پدر میشی!
- شرک منظورت پادشاهه؟!
- آره دیگه همینو دارم می گم!
- ولی تو گفتی باید پدر بشی!
از شرک 3
دست چپ dunpeal خطاب بهش - تو زیادم بد نیستی فقط بد لباس می پوشی!
Vampire Hunter D: Bloodlust
از فروتنی متنفرم! چون فقط یه راه دیگه برای دروغ گفتنه!
***
- نه!
- چی؟!
- گفتم نه! من نمی تونم باور کنم که آینده با کم و زیادش یه چیزی شبیه ... این بشه!
- این چیزیه که همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود. تو نمی تونی طبیعت رو تغییر بدی.
- تغییر در ذات طبیعت! یعنی اون بخشی که ما می تونیم روش اثر گذار باشیم. و هر وقت خودمون تصمیم بگیریم شروع میشه.
- کجا داری میری؟
- هر جا که بختم بره ... به سمت جلو.
از انیمیشن رتتوی.
يوبابا خطاب به سن (بعد از اينكه زيپ دهنشو به خاطر درخواست كار ميكشه !) :
تو فقط يه آدم ضعيف بي فايده و بدرد نخوري
به علاوه اينجا جاي آدما نيست
اينجا هشت ميليون كله هست كه بدناشون دارن خستگي در مي كنن
پدر و مادرت خيلي گرسنه بودن
مهموناي ما غذاشونو مثل خوك با حرص و ولع ميخورن
اونا مثل خوك باقي مي مونن تا هر چقدر ميخوان بخورن
تو هم به شكل خوك در مياي
يه بچه خوك دوست داشتني
شايدم يه تكه زغال سنگ
كاركنان حمام يوبابا :
ما نيميتونيم بوي گند آدميزاد رو تحمل كنيم
اونو پيش ما نفرست
سن :
سه روز كه از غذاي ما بخوره بوش از بين ميره
اگه از بين نرفت محاكمه اش كنيد ، بجوشونيدش يا هر كاري كه ميخواييد بكنيد!
چيهيرو بعد از ديدن رفتار دوگانه هاكو :
خانم لين اينجا دو تا هاكو داريم ؟
چيهيرو ؟ اين اسم من بوده ؟
هاكو :
اوهوم .. يوبابا با عوض كردن اسماشون بر اونها فرمانروايي ميكنه
اينجا اسمت سن_ه ولي اسم واقعيت رو مخفي نگه دار
چيهيرو :
اون همون كارو با منم كرده ، اسم من سن شده
هاكو :
اگه اسمتو فراموش كني هرگز راه خونه ات رو پيدا نميكني
... من ديگه اسممو يادم نمياد
يوبابا به سركارگر : يه مزاحم داريم
جمجمه كنار يوبابا : آدميزاده !
چيهيرو : چرا اين رنگيه ؟
لين : چقدر خنگي ! نفهميدي چرا اين رنگيه ؟
اينقدر نمك توي اين آبه كه رنگش كاملا تيره شده
با اين آب تيره كسي لجن رو نميبينه !
چيهيرو :
نميتونيد يه راهنمايي كنيد كه چكار كنم ؟
ميخوام هاكو به شكل اولش برگرده ، خيلي وقته كه نديدمش
زنيبا :
اينطوري برات راحتتره چون خيلي وقته نديديش راحتتر فراموشت ميشه ، به زودي ديگه اصلا به خاطر نمياريش!
گوشه هايي از متن ترانه اي كه در تيتراژ پاياني ميشنويم :
هر وقت كه زمين ميخوريم ،
به آسمون آبي بالاي سرمون نگاه مي كنيم
و با رنگ آبي اون بلند ميشيم
...
جايي يه صدايي از اعماق قلبم بهم ميگه
روياهاتو ببين
نذار سرگردان بمونن
ما از غم يا اندوه دردناك زندگي شما صحبت ميكنيم
...
ما هر گز نمي خواهيم فراموش كنيم ،
در هر خاطره ي گذرايي هميشه نشانه اي براي شما وجود داره.
وقتي كه يه آيينه شكسته ميشه ،
تكه هاي متلاشي شده روي زمين پخش ميشن
اونوقته كه نگاههايي از زندگي جديد دور تا دور ما منعكس ميشه
پنجره آغاز
...
نكته : يه سري از ديالوگهاي پست قبلي در نفرت از رفتار انسانها بيان شدن !
زنيبا (بعد ار اينكه اون بچه رو به موش تبديل ميكنه) :
آها ، اندازه بدنت با مغزت مَچ شد !
زنيبا (بعد از دادن كش سر به چيهيرو) :
اين از تو محافظت ميكنه ، اين از نخيه كه دوستات با كمك همديگه بافتن
اما يه ديالوگي هم زنيبا داره كه سه جور ميتونيد بشنويد (!!!) :
يه بار كه چيزي رو ببيني ، هرگز فراموشش نمي كني . حتي اگه نتوني به خاطر بياريش ! (نسخه انگليسي)
Once you do something, you never forget. Even if you can't remember
چيزي كه اتفاق نيوفتاده هميشه فراموش شده است ، حتي اگر نتوني به خاطر بياريش ! (نسخه ژاپني)
Nothing that happens is ever forgotten, even if you can't remember it
چون خيلي وقته نديديش راحتتر فراموشت ميشه ، به زودي ديگه اصلا به خاطر نمياريش! (دوبله فارسي!)
پ.ن : با دو تا عبارتي كه من ترجمه كردم ميشه پنج جور :27:
x625 : الو ، شما ؟
لاغر : مِن لاغرم !
x625 : خب اگه غذا بخوري چاق ميشي
لاغر : نه نه چاق داريم ، اون يكي ديگه است
رئيس بزرگ : داري با كي حرف ميزني ؟
x625 : با يه نفر كه ميگه لاغره اما چاق يه نفر ديگه است !
چاق و لاغر
سلام
از "ماداگاسکار فرار به آفریقا" یه دیالوگ خنده دار شنیدم که نتونستم جلوی خودمو بگیرم و نگم!
الکس : میشه بگی با چی می خوای این رو (هواپیمای داغون به صورتی که اسکلت اش به جا مونده ) درست کنید؟
پنگوئن ها : (بعد از حساب کتاب) سنگ , تف!!! , (میزنه پشت گردن یکی از پنگوئن های دیگه و آب دهن اش جاری میشه!!) و چسب لوله ی دست نخورده!! [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
سعید- من فرمولی رو کشف کردم که توی ایرودینامیک می تونه انقلابی به پا کنه
جاق- من که هیچی نفهمیدم
سعید - ساده است!
لاغر- ما فقط چیزای مشکلو می فهمیم!
چاق و لاغر
یک مرد قوی خودش را نجات میده و یک مرد قوی تر دیگران را نجات می ده.
رئیس مزرعه
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
_ الان ساعت انگور و نيمه !
گوريل انگوري
یادت باشه تنها محدودیتی که تو داری همونه که خودت جلو ی پای خودت میذاری ...
از میکس ناتس
- بئوولف! چه مرد قدرتمندی هستی!
- بگو ببینم از من چی میدونی ... اهریمن!
- اینو میدونم که ... پشت این زیبایی فریبنده ات تو هم مثل پسر من گرندل یه هیولا هستی.
- زیبایی فریبنده ام؟! ...
***
- اعلی حضرت! مردم دارن همه کارهایی که برای دور کردن شر این دیو از سرزمین ما لازمه رو انجام میدن. اونا حیوانات رو قربانی می کنن و در مراسم دعا هم شرکت می کنن. ولی خواستم از شما بپرسم آیا موافق هستین به درگاه خدای جدیدی که فردی به نام مسیح عیسی آورده هم دعا کنیم؟
- نه! خدایان هیچ کاری که ما خودمون نتونیم انجام بدیم برامون انجام نمیدن. چیزی که ما نیاز داریم یه قهرمانه نه یه خدای جدید.
***
- یعنی اون اینقدر زیبا بود؟! زیبایی اینقدر پر زحمت؟
- زیبا بود و پر از وعده های دلفریب ... منم جوان و ضعیف بودم ...
از بئوولف
(چقدر من این انیمیشن رو دوست دارم!!)
- ولی اون بیرون یه دنیای بی نظیره! طبیعت بی انتها، ستاره ها ...
- اوناهاش! یه دونه ش همین الان بالای سرمون برق زد!
- اون یه هلیکوپتره!
- ببین ما هر چیزی که می خوایم اینجا داریم، آدمایی که دوستمون دارن، یه جای راحت برای زندگی و از همه مهم تر یه استیک خوشمزه و چرب و چیلی!
- برو بابا! تنها چیزی که می تونی بهش فکر کنی فقط استیکه!
- (خطاب به استیک!) اوه! ناراحت نشو عزیزم! اون منظوری نداشت!
از ماداگاسکار 1
کلاه قرمزی : تو این جشنواره های خارجی فیلم جایزه هم میدن ؟
آقای مجری : اره .. شیر طلایی ، پلنگ نقره ای و...
کلاه قرمزی : گاو شکلاتی نمیدن ؟
از کلاه قرمزی (ویژه ی عید)
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
نور ماه در دريا مي درخشد
و باد در لابلاي بادبان مي نالد
موجهاي نقره اي و آبي با حركتي نرم به بالا مي آيند
و كشتي من بدون وحشت ، بدون دشمن ، بدون طوفان دريا را مي شكافد و مي رود
در آنسوي مرزها پادشاهان براي به دست آوردن يك وجب زمين بيشتر جنگ هاي كور و حشيانه به راه مي اندازند
و من در اينجا كشتي خود را در درياها آزاد و رها پيش مي برم
چيست كشتي من ؟
آن گنج من است
شعار من چيست ؟
آزادي
قانون من نيروي باد است
و وطن من درياست
اي وطن عزيز من عدالت را به طور عادلانه تقسيم خواهم كرد
رهبران قدرتهاي بزرگ ديوانه شده بودند
و بي اعتمادي و جنون در همه جا اشاعه پيدا كرده بود
چندين دانشمند سعي كردند عواقب جنگ جهاني تمام عيار رو هشدار بدند
ولي محكوم به جوسازي شدند و كار به جايي كشيد كه حتي دوستان و خويشان خودشون رو هم از دست دادند
اينطوري شد كه تصميم گرفتم از تمام دانش ها و آموخته هام استفاده كنم
و يك پناهگاه اتمي مجهز و امن بسازم
در شروع جنگ تعداد قربانيان به هزارها نفر رسيد
كمي بعد به مليونها نفر
و كمي بعد ديگه كسي باقي نمونده بود كه تعداد قربانيان رو بشماره
از مونولوگهاي ماندگار " كوتلاس "
مورچه خوار : از سر راهم برو كنار موريانه ي مزاحم !
موريانه : اوووي ... بذار بزرگ شم حسابتو ميرسم !!
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
[مورچه خوار زخمي شده و مجبوره فقط اسپاگتي بخوره ( برای خوردنش فقط باید سر اسپاگتي رو بذاري توی خرطومت و بعد اونو بمكي!). سر دیگر اسپاگتي هم توي دهن مورچه است ... ناگهان مورچه و اسپاگتي با هم به داخل شکم مورچه خوار ميرن]
مورچه خوار با لذت : اوووم عجب مزه ي خوبي داشت....
[اما ناگهان مورچه از خرطوم مورچه خوار بیرون پرید و فرار کرد.]
مورچه خوار ناراحت و عصباني : آهاي مورچه ... برگرد ، همه ي مزش رو بردي ....
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
مورچه و مورچه خوار
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
باب اسنفنجی(خطاب به اون حلزونش گری): خیله خوب آماده اید تمرینات رو شرو کنیم خانوم؟
ما مربی ها همیشه جلسه اول به مرزشکارا می گیم خانونم که بهشون بر بخوره بیشتر تلاش کنن!
سندی:نمی دونم چرا هوس کردم بزنم این باب اسنفجی رو با یه اوردنگی لهش کنم!
:31:
از انیمیشن عالی کابوس قبل از کریسمس/ The Nightmare Before Christmas
جک اسکلینگتون: کاری که برای شما دارم یه کاره فوق سریه...نیاز به مهارت،حقه، حیلـــ...
شاک:ما رو باش که فکر میکردیم تو ازمون خوشت نمیاد جک!
__
از باب اسفنجی/Spongebob
باب اسفنجی: برای روندن یه ساندویچ نیازی به گواهینامه نداری!
----
باب اسفنجی:من اونقدرام تغییری احساس نمیــــ... وای خدایا! پاتریک تو سیبیل داری!!!
-تو هم همینطور!
----
گری حلزون[تحت قدرت پلانکتون اونجا که همه میگن درود بر پلانکتون] : میو...پلانکتون!
----
پلانکتون: خدا میدونه! من تمام نقشه هامو از A تا Y امتحان کردم ولی هیچ کدوم نتیجه نداده.
کارن کامپیوتر: A تا Y ؟
پلانکتون: آره A تا Y! میدونی ، الفبا رو میگم.
کارن کامپیوتر: پس Z چی؟
پلانکتون: Z ؟
کارن: Z حرف بعد از Y...
پلانکتون [در حال گشتن توی فایل ها] : W,X,Y .... آهان ایناهاش!!! Z!!!! همون طور که تو گفته بودی!!
کارن[با بی حوصلگی و تعجب]: ای خدا !
پلانکتون: این شیطانیه!!! اهریمنیه! نقشه Z!!!! این یکی امکان نداره شکست بخوره!
----
(یه مقدار ناچیز تغییر دادم تو ترجمه)
آقاي مجري- بله چون اين پسرعمه زا خيلي بچه ي خوبيه و اون لباسي رو هم كه پوشيد ازش خوشش اومد ولي هيچي نگفت و درش آورد من براش يه هديه دارم. خب حالا فكر مي كني اين هديه چيه؟
پسرعمه زا- ها؟
آقاي مجري- مي گم اون لباسه كه از تنت در آوردم يادته؟ حالا حدس بزن اين هديه چيه
پسرعمه زا- ماشين؟
آقاي مجري- نه ببين يادت مي ياد اون لباسه كه ازت گرفتم؟ حالا فكر مي كني اين هديه چيه؟
پسرعمه زا-توپ؟
آقاي مجري- نه ببين اصلا ولش كن بيا اين هديه هه رو بازش كنيم ببينيم چيه
كلاه قرمزي 88
حیف که داره تموم میشه ...
.........................
صاحب خونه : (با عصبانیت و دعوا) من با تو آبم تو یه جوب نمیره ...
کلاه قرمزی : ( مستعسل) من میگم دیگه خونتون نمیام ... چه برسه بخوام باهات بیام تو یه جوب
کلاه قرمزی 88
خب يه سري ديالوگ هم از كلاه قرمزي 88 من اضافه ميكنم :
كلاه قرمزي : اين آخه قاطي كرده ! پسر عمه زا جان تو خروس پسر عمه نيستي تو خود پسر عمه زا جاني . (فيلم گاو...)
پسر عمه زا : كلا قرمزه ! دكتر ! مريض پشت دره چيكار بكنيم ؟
كلاه قرمزي : صبر كن مگه نميبيني دارم گچ ميگيرم
پسر عمه زا : ها ! اون مريض پول نداره كاهگل بگير!
كلاه قرمزي : بذار ماله رو بذارم كنار بگو بياد تو
آقاي مجري : به به دوباره آمد فصل بهاري ...
پسر عمه زا : بيا ببنديم اسبِ به گاري ...
آقاي مجري : وقتايي كه برق خونمون ميره نبايد بترسيم
پسر عمه زا : آقاي مجري ، وقتي كه اينجوري تاريك بَشه اژدر پشمك به سر مي آيه ... بعد ئي ميره اون چيز ميايه ؛ دراز خاك بر سر خسته !
كلاه قرمزي : آقاي امين حيايي ميگم نميشه كه منو ببري تو فيلم بازي كنم
مثلا بهت ميگن بيا فيلم بازي كن بگو نه من خسته ام فعلا وقت ندارم آقاي كلاه قرمزي مياد جاي من بازي ميكنه
امين حيايي : خب اون جوري اونوقت كي خرج خونواده ي منو بده ؟
كلاه قرمزي : ئه ! خرج خونواده ؟ خب ميخواي نفصشو بازي كن وسطاش بگو ديگه خسته شدم بايستي برم استراحت كنم. كلاه قرمزي جان بيا باقيشو تو بازي كن ... اون جاها كه دختره عاشقت ميشه از اون به بعدشو من بازي كنم !
بگم كه نه .. من الان وقت ندارم برو با يكي ديگه ازدواج كن .
حيايي : اككهي معلوم نيس ضعيفه كجا گذاشته رفته نميگه آخه شوهرش گشنس تشنس از سر كار اومده...
قرمزي : سلي آقا ! حالت خوفه ؟
حيايي : خجالت نميكشي ؟ شوهرتو ول كردي اينجا تشنه و گشنه كجا رفتي ؟
قرمزي : خب غذام كه روو باره كه ، كجا ميخواستي برم ؟ رفتم دنبال هزار و يه بدبختي
حيايي: دو تا تيكه سيب زميني گذاشتي تو قابلمه غذا رو باره ؟
قرمزي : نه كه هر روز برا من گوشت ميخري كيلو كيلو نه اينكه مرغ و ماهي برام ميخري ؟ اون سيب زميني رم خودم تهيه كردم از خونه مادرم آوردم
حيايي : ئه ! حالا چرا اينقدر سرخاب سفيداب كردي كجا بودي ؟
قرمزي : سرخاب سفيدابم كه تو برام نخريدي كه ، خودم رفتم تشت جهازمو گرو گذاشتم پول گرفتم رفتم برا خودم از اينا خريدم
حيايي : من بدبخت از طلوع صبح تا بوق سگ ميرم كار ميكنم گشنه و تشنه اومدم خونه ، نه غذا آماده است نه هيچي ، خودتم گذاشتي رفتي سه ساعته كجايي ؟
كلاه قرمزي : ئه بوق سگ كجا بود ؟ بوق سگ چي ميشه ؟
حيايي : همون شب ميشه .
قرمزي : هوا كه روشن نشده من بايستي بلند شم سماور رو برات روشن كنم آخر شبم كه شيپور سگ ميشه هنوز نمياي خونه . ميگم پول چي شد ؟ ميگي پولمو اين ماه ندادن ماه ديگه ، اون ماه ندادن ماه ديگه .. ميگم چي كار كنم ميگي برو از داداشت قرض بگير داداشم چقدر قرض بگيرم آبروم رفت خاك به سرم شد جلوش
حيايي : عاليه كلاه قرمزي ، حالا روسريتو بردار يه ماچت بكنم .
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
ماسکی _ و اینهم معاون کلانتر ، مردی که پشت ستاره حلبیش قلبی از طلا داره. ( ناجنسا خامش میکردن. تخم مرغا رو میدزدیدن. از اون طرفم کلانتر شیره شو میکشید! )
______________________________
_گروهبان به سربازرس : فقط سوت بزن!! ( تا سر حد مرگ کتک خورد آخرش سوت زد!)
یک سیاه پوست : شما در مورد emancipation proclamation چیزی شنیدید ؟ اعلامه ای که توسط لینکن رئیس جمهور آمریکا صادر و بواسطه ی آن به سیاهپوستان حق آزادی داده شد ؟
مرد سفید پوست : من به آهنگ های رپ گوش نمیدم
.............
انیمیشن بسیار زیبای پارک جنوبی
اگه نتونی یه زندگی رو نجات بدی هیچ چیز دیگه ای رو هم نمیتونی ...
Resident Evil Degeneration
فرصتی شد تا چند قسمت از کلاه قرمزی 88 رو دوباره ببینم...
یکی از زیباترین و جالب ترین دیالوگ ها بین پسرخاله و آقای مجری
که واقعا هنرمندانه کار شده بود:
آقای مجری: خب... بهترین وقته چیه؟ لبخنده. این روزهایی که ما تعطیلیم، تو خوونه بخندیم، شاداب باشیم. شادابی خوبه...
پسرخاله: تچ تچ تچ تچ....
- چیه؟
- آخه همه که تو خونه نیستن.
- خب منم برا اونایی که تو خونه ن میگم دیگه...
- خب اونایی که خونه نیستن چی؟
- یعنی کجا هستن؟
- سر ِ کار.
- آهان... خوب آره بعضیام سر ِ کار هستن. خب اونام خوشحالن که خانواده شون دور همدیگه هستن. جای اوناهم خالیه. خیلی خالیه. ما این روزا باید پر از انرژی و شادابی باشیم. درسته؟
- بعله... درسته.
- خب، جمع میشیم توی خوونه. مهمون میاد برامون. چقدر قشنگه ما ظرف شیرینی رو ورداریم....
- تچ تچ تچ...
- ....ببریم به مهمان تعارف بکنیم...
- هی...
- ...درسته؟
- خب آخه اونایی که شیرینی ندارن چی؟
- شیرینی ندارن... خب بعله... یه عده ای هم هستن شیرینی ندارن، آره... خب... اِ...
- ولی دلشونم میخواد...
- دلشونم میخواد... درسته... . خب اوونام... اممم... حتما کسایی هستن یا خودشون فکر میکنن چه جووری تهیه بکنن... . الان ما میخوایم راجع به... مم... ب... چیز... خووبی صحبت بکنیم... دیگه بگو بخند و اینا... . خب مثلا... پس پذیرایی یکی از کارای خوبیه که ما میکنیم. یکی از کارای خووب دیگه که میکنیم چیه... که کیف میکنیم؟ لباس نو می پوشیم.
- تچ تچ تچ تچ تچ...
- چیه؟
- اونایی که ندارن چی؟
- اونایی که...ندارن... خب بعله بعضی لباس نو ندارن... اونا میتوونن لباساشونو قشنگ تمیز بشورن مرتب تنشون بکنن.
- لباس باید تمیز باشه...
- بعله...
- نو نبود عیب نداره.
- بعله... اونا میتونن لباسشونو قشنگ بشورن، تمیز مرتب تنشون بکنن، قشنگ بخندن، شاداب باشن. درسته؟
- بعله...
- خب ما سفر میریم... میریم کجا؟ میریم مثلا کنار دریا، میریم جاهای دیدنی، خیلی قشنگه...
- تچ تچ تچ تچ...
- ...میتونیم اونجا عکس بندازیم... درسته؟
- هی... هی...
- چیه هی هی ؟
- خب بعضیام نمیتونن برن سفر...
- خب اینکه...خب بعضیام اینجوورین..آره... بعضیام اینجورین... . بعضیام مشکل دارن نمیتونن برن، بعضیا لباسندارن، بعضیا... . بعله... بعله....
- اوون که تو بیمارستانه که نمیتونه بلندشه بره سفر...
- بعله اونام گرفتاری دارن... بعله... سلام میکنیم به همه ی اونایی که الان تو بیمارستانا هستن، دارن زحمتمیکشن... و... همه ی...
- مریضا رم بگو...
- مریضا، و همه ی کسای خووب دیگه ای که.. حالا گرفتاری ای دارن... چیزی دارن.... . خیلی سخته...بعله...
- خب بگو دیگه... همشو اینجوری نگو... بگو... خوبا رو بگو...
- نه اصلا تو منو یاد یه چیزایی انداختی... که اصلا... نمیتونم حرف بزنم...
- خووباشو بگو دیگه... غصه دار میشن بچه ها...
- (با ناراحتی و بغض زیاد) نه دیگه ولش کن...
- اِ... بگو دیگه...
- درسته واقعا بچه هایی که مثلا ندارن... حتی مشکل خیلی ساده... غذا خوردن و اینها...
- اِ... خب تهیه میکنن... چیزای دیگه.. خووب بگو دیگه... . عوضش بلبل میخوانَد در بهاران...
- بلبل... ای... بلبل به چه دردی میخووره؟ آدم دلش خوش نباشه... به چه دردی میخوره...
- عید شده دیگه... بچه ها خوشحالن...
- نه دیگه...
- عیدی که میگیرن.
- بعضی از بچه ها عیدی نمیگیرن. نه.. اصلا کسی بشون عیدی...
- عیدی کووچیک میگیرن...
- کی؟ هیشکی بهشون عیدی نمیده...
- چرا نمیده؟ یکی بالاخره هس دیگه...
- نه... یه کسایی هستن.. کسی بهشون عیدی نمیده اصلا...
- چرا هستن... خب بالاخره یکی هست دیگه... چیزای خووب بگو... مگه فقط عیدی خووبه؟... . آقای مجری بگو دیگه...
- نه دیگه ولش کن اینقدر ناراحت شـ..
- چی گفتی...؟
- هیچی بابا... ناراحتم... . برو اونور حوصله ندارم... برو اونور...
- بذا من بگم... همین که سالمیم مگه بده؟
( آقای مجری زیر چشمی به پسرخاله نگاه کرده و میخنده )
خب فک کن لباس نداشته باشیم، نو نباشه، می شوریم، سفت می شوریم... اتو میکنیم... ولی سالمیم که!
- اینا قشنگه...
- چشمون می بینه...
- آفرین...
- گوشمون که میشنوه...
- آفرین... ببینید، مهمترین چیزی که خدا به ما داده، و ما باید قدرشو بدونیم، سلامتیه... . سالم که هستیم...میتونیم بخندیم... با هم دیگه حرف بزنیم...
- بعله... پس چی.
- حالا کم داریم یا زیاد... مهم نیست.
- بعله... بعله پس چی...
- عید شمام مبارک باشه.
- عید شمام مبارک باشه.
- چی گفتی...؟
- یه ماچ بده...
- اِ... ماچ چیه...
- بابا عیده.
- خیلی خب بسه دیگه.
سلام دوستان اسم این انجمن "تنیمیشن " هست . هر چند که مخاطب انیمیشن ها معمولا کودکان هستند . ولی این باعث نمی شه هر چیز مربوط به کودکان رو انیمیشن حساب کنیم .
نمایش عروسکی انیمیشن محسوب نمی شه . لطفا از گذاشتن مباحث مربوط به این تیپ نمایش ها - جدا از نمایش با عروسکهای غیر زنده - در این انجمن و تاپیک خودداری بفرمایید .
با تشکر از اینکه وقت میذارید و معلومات ما رو افزایش میدید :11:
بخشی از دیالوگهای اعضای ستاد بحران :
اگه بخواد توی یه منطقه پرجمعیت راه بره یه فاجعه ی بزرگ رخ میده
ما در مورد این قضیه به برترین مغزهای علمی مون نیاز داریم .
اگر ایالات متحده رو به یه سیاره امن تر انتقال بدیم ...
من میگم به این بیگانه گرین کارت بدیم و کاری کنیم که افتخار کنه یه آمریکاییه ...
بس کنید ... این یه فاجعه است ؟
صبر کنید قربان این کارو نکنید ، نه ... اون دکمه همه ی موشک های اتمی ما رو پرتاب میکنه !
خب پس کدوم یکی بهم شیر قهوه میده ؟
The Missing Link : مثل اینکه واقعا متوجه نشدی نه ؟ هیچ هیولایی هرگز از اینجا خارج نشده .
B.O.B : این حقیقت نداره ، مرد نامرئی خارج شده !
The Missing Link : نه نشده ، ما فقط بهت نگفتیم تا ناراحتت نکرده باشیم .
Dr. Cockroach : اون 25 سال پیش بر اثر حمله قلبی مرد !
The Missing Link : دقیقا روی اون صندلی !
B.O.B : هنوز اونجاست ؟
Monsters VS Aliens
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
it's better to be a good nobody than an evil somebody
IGOR
برام مهم نيست .... مردم دهکده درمورد من .... چي فكر ميكنند ... منم.... ميميرم
Naruto - Manga - Chaptere 425
ادیت : چپتر 425 - پرده نهایی
بیزل : ای نادان ، نمیدونی اهریمن ها بسیار خطرناکن ، حالا که پدرم خورد شده من اهریمن عزلت بعدی هستم.
----
یونیکو : باید میدونستم تو بازی بلد نیستی.
بیزول: مثلا چی بازی کنیم؟
یونیکو : میتونیم حرفهای خوب خوب بزنیم. یا قایم موشک بازی کنیم.
بیزل : حرف بزنیم ، هاه؟! قایم موشک بازی کنیم؟! تو فقط اینو نگاه کن ... (مثل فشفشه از جا درمیره و با کله میره توی ستونها بچه تخس!)
----
بیزل : یونیکو ، احمق پاشو ، شاختو پس آوردم.
یونیکو :ممنونم که نجاتم دادی.
بیزل : من فقط به قولم عمل کردم ، کی از نجات دادن حرف زد؟!
_ : چت شده بیزل؟
_ : دریا برای ما اهریمنها مرگ آوره ، یونیکو ، خداحافظ. خداحافظ.
----
اون اسب بزرگ که دیدی من هستم ، وقتی به اون شکل درمیام که کسی من رو دوست داشته باشه. و تو نشون دادی که دوستم داری بیزل.
دوستت دارم؟! بس کن!! داره خارشم میگیره!! میخوای دوباره منو بکشی؟
چقدر دوست داشتم این کارتون رو دوباره ببینمنقل قول:
میدونم جاش نیست ولی کسی لینکی ازش نداره بهم بده؟
خب نه شرمنده خودم پیداش کردم
پرنسس مونونوکه
نمیشه بر احمقها پیروز شد.
(نرود میخ آهنی در سنگ!)
كوتلاس : تموم شد مابل !
مابل : ولي اينجا چه خبره ؟
كوتلاس : ما روي كره زمين تنها مونديم و تا بيست ثانيه ديگه ستاره دنباله دار هالي با ما برخورد ميكنه و ما از بين ميريم ... لطفا گريه نكن خواهش ميكنم !
مابل : گريه ؟ اون بالا رو نگاه كن كوتلاس ... ستاره ها رو نگاه كن ، فقط يه انعكاس از عظمت پروردگاره ، در اعماق اين كهكشان چيزايي هست كه هنوز به دست بشر كشف نشده و همونطور باقي مي مونه تا وقتي كه كره زمين تبديل به يه داستان بشه و خيلي زود ما هم بخشي از اون نورها خواهيم شد .