تو دست زرد یاس خسته ای را
به چشم عاشقان پیوند دادی
تمام سرزمین آرزو را
به دنبال گلستان تو گشتم
----------------
کویر جون پیر شدیاااا !شعرت تکراری بود [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
Printable View
تو دست زرد یاس خسته ای را
به چشم عاشقان پیوند دادی
تمام سرزمین آرزو را
به دنبال گلستان تو گشتم
----------------
کویر جون پیر شدیاااا !شعرت تکراری بود [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
می تازی همزاد عصیان
به شکار ستاره ها رهسپاری
دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار
اینجا که من هستم
آسمان خوشه ی کهکشان می آویزد
کو چشمی آرزومند؟
---------------------------------------
می بخشی اگر تکراری می زنم
اصلا تو حال خودم نیستم فقط می خوام شعر بنویسم بلکه کمی آروم بشم. :sad:
دوست دارم چه توی خواب، چه توی مرگ و بیداری..
فدای یه تار موهات، که تو منو دوست نداری!
مواظب آدما باش، زندگی گرگه زیبا جون
خدای رؤیای منم، هنوز بزرگه زیبا جون...
-----------------------
الهی خواهره خوبم اشکال نداره زیاد غصه نخور ... دنیا به مشکلاتو غصه هاشه که معنی پیدا می کنه [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
نور آلودگی ست .نوسان آلودگی ست. رفتن آلودگی
پرنده در خواب بالو پرش تنها مانده است
چشمانش پرتو میوه ها را می راند
سرودش بر زیر و بم شاخه ها پیشی گرفته است
سرشاری اش قفس را می لرزاند
نسیم هوا را می شکند دریچه ی قفس بی تاب است
ترنم های سرخ آرزو بود
و در ایوان چشمت یک پرستو
همیشه با دلم در گفتگو بود
قسم به آه نرم و خیس ساحل
قسم به آرزوی پاک دریا
قسم به ابتدای شعر پرواز
قسم به انتهای باغ دنیا
آرزو
تنها قلب گرم تو
و دیگر هیچ.
بهشت من
باغی ست
بی پرنده و بی آواز،
با یک جویبار تنها
و چشمه ای کوچک.
بی مهمیز باد بر شاخه ها،
یا ستاره ایکه بخواهد برگی باشد.
در کنار پنجره تنهای تنها
میان هاله ای از غم نشستم
تو آرایشگر چشمان موجی
و من زیباییت را می پرستم
تو با بارانی از جنس نیازم
من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گلها را می گیرم
آشنا هستم با سرنوشت تر آب عادت سبز درخت.
تاریکی ی شبهاست ولی راست اش این است
تا دل به چنین شب نزنی نیست سحر نیست
ای تشنه ! در این سنگ یکی چشمه روان است
این سخت به دندان بشکن تیشه اگر نیست
تو از کدام فصل به یادگار مانده ای
که از باغ روشنایی
فا نوسی از غزل را
تکرار می کنی
و در نهایت سبز نگاهت
آرامشی ابدی را...
از پاییز نخواهم سرود
وقتی غزل تنهاییم
در افسون نگاهت
کمرنگ می شود
و من
در حجم ثانیه ها
و بی نرانی حضور تو.....