تو نیستی و پاییز
از چشمهای مرد عاشقی
شروع شده است که
تمام درختان را گریسته است
در سوگ رفتنت.
برنگرد،
که بر نمی گردی تو هیچوقت
نمی خواهمم داشته باشمت،نترس
فقط بیا
در خزان خواسته هام
کمی قدم بزن
تا ببینمت
دلم برای راه رفتنت
تنگ شده است...
کامران فریدی
Printable View
تو نیستی و پاییز
از چشمهای مرد عاشقی
شروع شده است که
تمام درختان را گریسته است
در سوگ رفتنت.
برنگرد،
که بر نمی گردی تو هیچوقت
نمی خواهمم داشته باشمت،نترس
فقط بیا
در خزان خواسته هام
کمی قدم بزن
تا ببینمت
دلم برای راه رفتنت
تنگ شده است...
کامران فریدی
این واژهها که جز تو نیستند
شب و روز
تمام زندگی من نیز همین است
که بتراشم واژهها را
چون آنجلو
که داوود را
و بیرون بکشم تو را
از دل سنگشان
تو نیستی
و من
در نبودنت
ذره ذره از تن می چکم
شاید لا به لای خاک آرام گیرم
اما باز رهایم نمی کنی
تن تکیده ام بر دوش می نهم
و پیش می روم
گله های من را از عشق باور نکن
می گویند خود کرده ام
اما نه!
رازی است میان من و تو
چشمهایم را که میبندم
تصویر تو پشت پلک هایم حک شده
و وقتی می گشایم
توی قاب
گله هایم از عشق را باور نکن
دلم لوس بار امده
بهانه می گیرد
بهانه تو
اما.............
و طلوع
و سحر
و غروب
و اثر
و چراغ شب يلدای كسی باش گلم
و بهار
ونسيم
و نگار
و نديم
و دل آرام و تمنای كسی باش گلم
ابر شو،باران باش
برف كوهستان باش
ياری پنهان باش
چشمه جاری صحرای كسی باش گلم
زندگی دريايی ست
پرتلاطم،پر موج
گاه موجی آرام
گاه موجی در اوج
با دلی دريايی
زورق و ساحل دريای كسی باش گلم
اختری كن هر شب
خاوری كن هر روز
ماه و خورشيد كسی
قهرمان غم و كمهای كسی باش گلم
جرسی
نفسی
و مسيحای كسی باش گلم
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
" مجتبی كاشانی"
دل تو باغ بهشته پر ریحانه و مریم
دل من زخمی صد خار عشق تو مثل یه مرهم
دل تو ابر بهاره دل من مثل بیابون
نمی خوام گریه کنی تا دوباره دل بگیره جون
دل تو یه آسمونه دل من مثل ستاره
تو دلم جا نشدی حیف دل من چه بی قراره
دل تو لطیف و گرمه دل من سرد و شکسته
دل تو دشمن غم ها دل من از غصه خسته
دل تو مثل یه دنیا دل من مثل یه ذره
سربلندی مثل یک کوه پست پستم مثل دره
دل تو روشنی نور دل من تاریکی شب
دل تو گرم شده از عشق دل من تو آتیش تب
دل تو نوری تو ظلمت دل من سایه یک نور
دشمن روشنی ام من واسه همین شدی دور
دل تو سپیده صبح دل من چون شب تاریک
دل تو مثل یه دریا دل من یه رود باریک
دل تو نم نم بارون دل من ریگ بیابون
دل تو باغ بزرگ و دل من هم خاک گلدون
دل تو هفت آسمونه دل من هیچه تو دنیا
کاش ببینم روی ماهت کمکم کن ای خدایا
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری
یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته
تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی
برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی
قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی
تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه
دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه
هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه
وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه
من از تو می مردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی می پیمودم
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت می کردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نیمشد
تو از میان نارونها گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت می آمدی به کوچه ما
تو با چراغهایت می آمدی
وقتی که بچه ها می رفتند
و خوشه های اقاقی می خوابیدند
و من در آینه تنها می ماندم
تو با چراغهایت می آمدی ...
تو دستهایت را می بخشیدی
تو چشمهایت را می بخشیدی
تو مهربانیت را می بخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را می بخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لاله ها را میچیدی
و گیسوانم را می پوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی می لرزیدند
تو لاله ها را می چیدی
تو گونه هایت را می چسباندی
به اضطراب پستان هایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونه هایت را می چسباندی
به اضطراب پستانهایم
و گوش می دادی
به خون من که ناله کنان می رفت
و عشق من که گریه کنان می مرد
تو گوش می دادی
اما مرا نمی دیدی
دخترِ ماهِ آبان، غزلتر از ترانه
وسوسهى یه سیبى، شیرین و عاشقانه
لبات انار بوسه، چشات یه كهكشونه
مخملِ نازِ دستات، ململِ آسمونه
گیراتره نگاهت، از پونههاى وحشى
جسارتِ چشمامُ، مىخوام بهم ببخشى
دخترِ ماهِ آبان، یه بوسه مهمونم كن
فقط تو با یه چشمك، ستاره بارونم كن
بذار كه قطره قطره، سَر بكشم لباتُ
این شبا بىستارس، ازم نگیر چشاتُ
شیطون و پر هیاهو، چشات چشاى آهو
پیشِ تو كم میارم، پرىِ شهرِ جادو
مىخواى نشون بدى كه، سردى و سخت و لجباز
با همهى غرورت، من كه دوست دارم باز
فقط مىخوام كه یكبار، باور كنى دلم رُ
آخه من از تو دارم، خواباى خوشگلم رُ
دخترِ ماهِ آبان، قشنگِ روزگارى
تُو دستِ زرد پاییز، جوونهى بهارى
طعمِ قشنگِ بوسه، عطرِ نجیبِ آغوش
منو دوباره حس كن، نذار بشم فراموش
چه بی چراغ و بی علاقه و به ناروا،
راه را بر عبور علاقه می بندند...
بگو!
بگو که با آفتاب زاده شده ایم
و با آفتاب طلوع خواهیم کرد!...