اعتقاد محاله فرو بریزه مگر اینکه پایه و اساسش سست باشه .
کسی که پایه های اعتقادش به وجود خالق رو بسیار محکم و استوار بنا کرده , وقتی بهش میگن دلیل بیار و ثابت کن که خالقی هست , جواب میده:
شما بیاین دلیل بیارین و ثابت کنین که نیست چون من از بس دلیل و مدرکِ مادی و ملموس ( قابل لمس ) برای بودنش پیدا کردم دیگه محاله قبول کنم نیست مگر اینکه کسی دلیلی قاطع بیاره که همه ی اون دلیلها رو از بین ببره . اونوقت دستش رو هم مىبوسم .
یکنواختی باعث غفلتِ مردم میشه مگر آنانکه غافل نیستند
برایِ خردمندانِ اندیشمند ( عاقلانی که بسیار می اندیشند ) , تکرارِ دیدن و شنیدن باعثِ فراموشیِ پدیدآورنده و غفلت از او نمیشه .
مثال:اگر آسمان تاریکِ تاریک بود از ابتدای پیدایش انسان و پس از هزاران سال ناگهان در یک شب تمام ستارگان پدیدار میشدند , همه ی مردم با توجهِ شدید و تعجب بسیار میگفتند :
اون بالا یه اتفاقی افتاده ؟ اون همه جسم درخشان یهو چطوری پیدا شد و از کجا ؟ نکنه یه نفر باعث پدید اومدنِ اون همه جرم آسمانی شده ؟
و این موضوع هفته ها و ماهها خبر اول همه ی رسانه ها میشد اما بعدش بیشتر مردم تدریجاً توجهشون به این موضوع کمتر و کمتر میشه تا اینکه براشون عادی و بی اهمیت میشه ( درست مثل الان )
فقط عده ی اندکی میمونند که از یاد نمیبرند پدید آورنده رو .
اینها همون کسانی هستند که الان هم وقتی به آسمان نگاه میکنند باوجودیکه از گذشته های بسیار دور آسمان همینجوری بوده , اما باز هم از پدیدآورنده غافل نمیشند و موضوع براشون عادی و بی اهمیت نمیشه .
این افراد هر روز پرندگان و حشرات و گلها و ابرها و باران و برف و رودخانه و خورشید و غیره رو میبینند مثل همه ی مردم
اما موضوع براشون عادی و معمولی و بی اهمیت نمیشه و از پدیدآورنده غافل نمیشند و فراموشش نمیکنند .
تکرارِ دیدن و شنیدنِ اجسام و پدیده ها نه تنها باعث فراموشی نمیشه برای این افراد , بلکه باعث میشه همیشه به یاد پدیدآورنده باشند و نتونند فراموشش کنند
افرادِ عادی میگن :
ماه ؟ خورشید ؟ ستارگان ؟ حیوانات ؟ گیاهان ؟ خب که چی ؟ اینها همیشه بوده توی طبیعت ؟
اما اون افراد میگن :
همیشه بوده این چیزها , همیشه هم باعث شده که پدیدآورنده رو از یاد نبریم .