-
تو نبودی به سوگت نشستم
ای که تنها تو را می پرستم
ای که با یک نگاه صمیمی
ناگهان کار دادی به دستم
کوچ تو بازگشتی ندارد
آه بی خود به پایت نشستم
می خواستم تا عاشقانه با تو باشم
مانند دریا بی کرانه با تو باشم
با تو هم آوا باشم و با تو بخوانم
در کوچه های پر ترانه با تو باشم
می خواستم بودای تنهائی تو گردم
در خلوتی نیلوفرانه با تو باشم
تنهایی خود را به چشمان تو دادم
تا وقت رویایی شبانه با تو باشم
می خواستم تا با تو باشم با تو اما
نگذاشت دست این زمانه با تو باشم
...
-
من به دنبال سحري سرگردان مي گردم
تو سخن مي گويي من نمي شنوم
تو سكوت مي كني من فرياد مي زنم
با مني با خود نيستم
و بي تو خود را درنمي يابم
ديگر هيچ چيز نمي خواهد نمي تواند تسكينم دهد
-
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم ××× نقشی بـه یــاد خط تــو بـر آب می زدم
ابـــروی یــار در نظر و خرقـــه سوخته ××× جامی به یاد گوشه ی محراب می زدم
-
...عشق...
مارا به خدا صبر درين حالت نيست ×××كه به دور از مه روي يار باشيم...
-
ماهی که نظیرخود ندارد به جمال ××× چون جامه ز تن برکشد آن مشکین خال
در سیـنه دلش ز نـازکی بتوان دید ××× مــــانـنـده ی سنــگ خــاره در آب زلال
-
...عشق...
لعنت به دلي كه ضد عشق است×××عشق را تفسير به جز الله نيست...
-
تو را با من است ای فلان آشتی ××× به جنگم چرا گردن افراشتی؟
-
...عشق...
یاد باد آن روزگاران یاد باد×××روز وصل دوستداران یاد باد
-
دانم ز چه مقلوبـم ، یا رب نظری کن هان ××× این بنده ی مسکین را عقلی ده و دل بستان
-
...عشق...
نی شده اسباب دست عاشقان×××عشق آهنگ نی در عارفان