یکی بود یکی نبوده اول قصه دروغه
وقت شستشوی مغزی جای ماست تو کاسه دوغه
شهر شب سرده وتاریک من رسول شب سردم
حوضه خونه شوره آبش طعمشو تجربه کردم
Printable View
یکی بود یکی نبوده اول قصه دروغه
وقت شستشوی مغزی جای ماست تو کاسه دوغه
شهر شب سرده وتاریک من رسول شب سردم
حوضه خونه شوره آبش طعمشو تجربه کردم
من بو گولزاریده بیرده،او گؤزه ل یاری گؤرمورَمیئنی بیر گوللر ایله او کهنه دیلداری گؤرمورمقوربتده حسرتلی قالار،بیر آشینا گؤرونجه گؤزمین آشینا ایچیندییم،بیر گول أوزاری گؤرمورمطاهر صاحبی تبریزیمعنی(در این گلزار، دیگر، یار نازنین را نمی بینمدر بین این گل های نورس ،رخسار آن گل دیرین را نمی بینمدر ولایت غربت چشم در حسرت دیدار یک آشنا ستعجبا بین هزاران آشنایم،اما آشنایی نمی بینم)م
مگذار که بی مهر رخت شب به سر آرم
بیمار شوم خون دل از دیده برآرم
پروانه شوم پر بکشم بهر وصالت
ای شمع نباشی تب غم بر جگر آرم
من مانده ام و تو انگار رفته ای
با انتظار ِ ثانیه ها... مثل ِدیگران
گفتی که فرق می کند این ماجرا، بگو
در انتهای قصّه چرا مثل دیگران؟-
باید دوباره دورترین نقطه ها شویم
از ذره های عشق جدا، مثل ِ دیگران
نقاب دارد و دل به جلوه آب کند
نعوذ بالله اگر جلوه بی نقاب کند
***
فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هر چه کند حیله در حجاب کند
در ازل پــرتـو حسنــت ز تجـــلّي دم زد
عشق پيـدا و شـد آتش بـه همه عالـم زد
در جهان تا بود از قبله و محراب نشان
قبله ی جان نبود جز رخ جانانه مرا
نسیمی
اگر چه بی نشان بی نشانیم
نشان قلۀ آتش فشانیم
سری بر دیدۀ همسایه ها زن
که ما آئینۀ زخم زبانیم
من ترک شراب لب یار ائیلئدیم،اولدی
زهر غم هجر ایله مدار ائیلئدیم اولدی
ای شیخ بهشتی دئمه،ترک ائلئین اولماز
من ترک سر کوی نگار ائیلئدیم اولدی
صرّاف
يك شب نشانِ خانه ي ما را به ياد آر
شيرين ترين ترانه ي ما را به ياد آر
محنت كِش ِ زمانه شدم، آشناي عشق
فريادِ عاشقانه ي ما را به ياد آر