-
ساده بیا دست ومنو بگیرو
ساده نگیر این همه ساده گی رو
ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه سادگیهات بمونی
خسته نشو اگه تموم راها پیش و تو سادگیهات بسته شن
طاقت بیار اگه همه آدما از اینکه پا به پات بیان خسته شن
آخر خط جاده های خسته بگو چقدر راه نرفته مونده
پشت دلت وقتی به خون نشسته چند تا ترانه است که کسی نخونده
دووم بیار خسته نشو از سفر تنهاییتم بذار رو دوشت ببر ترانه باش اونور آخر خط به نقطه می رسی بیا سر خط .
افشین یدالهی
-
حالا آمده ای!
توان ایستادن ندارم
بنشین...
سر بر زانوانم بگذار
-
من از تو دل نمی برم... اگر چه از تو دلخورم
اگر چه گفته ای ترا... به خاطرات بسپرم
هنوز هم خیال کن... کنار تو نشسته ام
منی که در جوانی ام... به خاطرت شکسته ام
تو در سرای آینه ... شبانه خنده می کنی
من شکست داده را... خودت برنده می کنی
نیامدی و سال ها... نظر به جاده دوختم
بیا ببین که بی تو من... چه عاشقانه سوختم...
رفیق روزهای خوب... رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من... همیشه در هنوزها
صدا بزن مرا شبی... به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را... بدون من شناختی...
-
خسته تر از آنم که کنارم بنشینی
یا خیره به چشمم شوی و عشق ببینی
عاقل تر از آنم که برای دو سه روزی
با نام خود از دفتر من شعر بچینی
من خالی ام از عشق ولی از تو چه پنهان
مشتاق نماندم که مرا باز گزینی
یک خواهش ناچیز فقط از تو همین که
شب بر سر خواب من خسته ننشینی
مریم افضلی
-
دیری ست که از گردش ایام پس افتاده ام ای یار
انگار که مرغی شده ام، در قفس افتاده ام ای یار
گویند کَسی را که کَسش نیست، نفس در نفسش نیست
خود را به کنارم برسان، از نفس افتاده ام ای یار
-
آسمان ابیست
آسمان ابیست
مثل چشمان تو، مثل دستان من
لطف پا برجست
مثل حرف تو، مثل عشق من
شب سیاه است و من
خالیام ز هر نگاه
بی هوده پی نگرد
نیست هیچ چیزی به جا
دوریت نفس برد
ای همه هوای من
بی تو من به کس بگم
حرفهای عاشقانه را:40::40::40:
-
این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دست های سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل ها را می دانم
و حرف لحظه ها را می فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
در کوچه باد می آمد
در کوچه باد می آمد
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون
و این زمان خسته ی مسلول
و مردی از کنار درختان خیس می گذرد
مردی که رشته های آبی رگهایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلو گاهش
بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
تکرار می کنند
سلام
سلام
و من به جفت گیری گل ها می اندیشم
-
کی با اشکای تو یه آسمون ستاره ساخت
کی بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت
کی بود که با نگاه تو خواب و خیال عشق رو دید
نگو کی بود کجایی بود اونکه برات دیوونه بود
رو خط به خط زندگیش از عشق تو نشونه بود
من بودم اونکه دلشو ساده به پای تو گذاشت
اونکه واسش بودن تو به غیر غم چیزی نداشت
-
غروب شد و خورشید رفت
آفتابگردان دنبال خورشید گشت
ناگهان ستاره ای چشمک زد
آفتابگردان سرش را پایین انداخت
آری...گل ها هیچ وقت خیانت نمی کنند
-
سر دفتر عالم معنی عشق است
سر بیت قصیده ی جوانی عشق است
ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
این نکته بدان که زندگانی عشق است