لبخند محزون «زني» دهساله بود اين
كز گوشه چادرسيا ديديم اي ماه
آري «زني دهساله» بشنو تا بگويم
اين قصه كوتاه ست و دردآلود و جانكاه
Printable View
لبخند محزون «زني» دهساله بود اين
كز گوشه چادرسيا ديديم اي ماه
آري «زني دهساله» بشنو تا بگويم
اين قصه كوتاه ست و دردآلود و جانكاه
همه جا ، جای سکوت و همه کس طی طریق
یکی آلوده جاه و یکی آماده تیغ
غم پروانه آفتابي شد.
روزها رفت و او نه خورد و نه خفت.
ترانه ساحرانه ای گفتم
مراد خویش گرفتم باز
سرود جاودانه زندگی
نهیب میزند دوباره یک آواز
زندگي چيزي بود مثل يك بارش عيد يك چنار پر سار
زندگي در آن وقت صفي از نور و عروسك بود
يك بغل آزادي بود
زندگي در آن وقت حوض موسيقي بود
در رهش, گذرگاهش,
هر جمال و جلوه كه نيست
يا كه هست, مي نگرد:
آن شكسته پير گدا
وآن دونده آب كدر
وآن كبوتري كه پرد.
در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم
كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم
مجروحم و مستم و عسس ميبردم
مردي, مددي, اهل دلي, آيا نيست؟
تکرار می کنيم ترانه های غربت و دل تنگی را،
چنان که مادران دل تسليم سرنوشت
لالايی های آميخته به غم تنهايی خود را
در سرگيجه ی گهواره های خستگی می تنند.
با سلام
تن خشک کویرم
من ببار ای نم نم باران
ببار ای ابر بارونی
که خستم از دگرگونی
ببر من را به آرامش
که خستم از پریشونی
صدام کن عطر آزادی
تو عشقو یاد من دادی
فعلا جایگزینی ندارم با پست قبلی ادامه بفرمایید :blush: