نان طلب دارد از زني مادر
چه از اين بهتر
Printable View
نان طلب دارد از زني مادر
چه از اين بهتر
رفتي و فراموش شدي از دل دنيا
چون ناله ي مرغي كه ز ياد قفسي رفت
تا من از اصل خود جدا شده ام
دمي آرامي ام نبوده به دهر
طالب رنج و ماجرا شده ام
كرداه ام از شكفتن خود قهر
رفتي و غم آمد به سر جاي تو اي داد
بيدادگري آمد و فريادرسي رفت
تا كي به تمناي وصال تو يگانه
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه
همه ي عمر سفر مي كردم
من هنوز از اثر عطر نفسهاي تو سرشار سرور
روزگاري اگر فرصتي ماند
بيش از اين با هم اندر صفائيم،
می جویمت
در تکانِ تنهایی
گوش می سپارم
به شُد آیندِ درختان
سپید می نالند و
سبز
می مویند.
در دير مغان امد يارم قدحي در دستنقل قول:
نوشته شده توسط amir 110
مست از مي و مي خواران از نرگس مستش مست
تو چيستي اي شب غم انگيز
در جست و جوي چه كاري آخر؟
بس وقت گذشت و تو همانطور
استاده به شكل خوف آور