هر کجا مینگرم
نیزه و شمشیر است
یا رب برادرم
تک و تنهاست
Printable View
هر کجا مینگرم
نیزه و شمشیر است
یا رب برادرم
تک و تنهاست
تنها تويی مخاطب اين روح بی قرار
معشوق ناگزير غزل های رنگ رنگ
در شاعری شروع نخستين من تويی
با هر غزل غزال تر، آوردمت به چنگ
می خواهمت عزيز تر از هر چه آرزوست
ای آرزوی گمشده ، ای حسرت قشنگ
تا بوی علف و عشق به پیراهنم پیداست
همواره و هنوز
همان روستائیم
تو
باور نمی کنی از باران بپرس.
من کلی تنوع به خرج دادم شعر به "گ" ختم بشه شما با "ت" شروع میکنید؟:19::31:
حالا مگه میشه روی حرف فرانک خانوم حرف زد؟!!...وقتی گفت «ت» یعنی «ت»!
ولی با اجازه ی فرانک جام من با همون گ شروع کنم:
گربه میخوابد، بیدار میشود
و با خمیازه های کشدار
میرود پی عشق بازی
یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز که برحمت گذری بر سر فرهاد کند
شاه را به بود از طاعت صد ساله ذرهد قدر یک ساعته عمری درد دادکند
سلام
ببخشید نمی دونم چرا گ را ت دیدم
شرمنده
با اضطراب و دلهره اما دوان دوان
آمد دلم به ديدن تو خوب مهربان
در دست باد يك چمدان شعر و دلخوشي
از سمت تو قشنك ترين خنده ي جهان
بعد از چقدر فاصله مثل گذشته ها
حالا رسيده است به هم باز دستمان
نترس ، که ترس تو برده دلم
مبر ، که دلم را برده کرم
ساقی امشب را بلا کش گشته
مرو ، که دور است حرم....
من مثل هيچ کسی بد نمی شود
من مثل آينه مرتد نمی شود
من مثل جاده نه مانند کوچه ها
وقتی که هيچ کسی رد نمی شود
من مثل حادثه هايی که ممکن است!
تو اتفاق نيفتد نمی شود !
تومثل هر چه نيايی عجيب نيست!
من مثل فاصله ممتد نمی شود .
دلم در پيشگاهت بندگي کرد
و حتي با نگاهت زندگي کرد
به دل گفتم عزيزم دست بردار
ولي او مثل تو يک دندگي کرد