کاش میشد عشق را ابراز کرد یا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم یا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت
Printable View
کاش میشد عشق را ابراز کرد یا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم یا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت
تا شمع بلندش به افق روشن شد
جان پر نكشيد جز به پروانه دوست
زان خانه كه خون عاشقان مي ريزد
رفتيم برادران به كاشانه دوست
تا به کی خواهی تو پرسیدن کجاست
منزل یکدانه دوست؟
تا کی آواره شوی در این ، سراست
منزل یکدانه دوست
خوش به حال دیده ای که دیده است
منزل یکدانه دوست
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
هزا بار اشک ریختم از فراقت
هزار بار دیده شده آلوده ماهت
تنها تر از قبل
کتاب می خوانم
و دور می شوم از حوالی خودم
اینجا پر از خدایان منطق است
اجازه فکر کردن به آدم نمی دهند
چشمانم را می بندم
انگار که خوابم
یواشکی فکر می کنم
اجازه حرف زدن هم...
باشد یواشکی با خودم حرف می زنم
هیس صدایم را نشنوند
دل در این پیرزن عشوه گر دهر مبند
که این عروسی است که در عقد بسی داماد است
دمای بدنم 37 درجه شده است
اما با تابش خورشید خنک میماند
چه خوش است گریه کردن من
که با صدای امید به سنگ میماند
دروازه ای بسویم باز شد
همنجاست آنجا ....
کوچه ای که برایم
سحر میخواند ....
دلم به حس صميمانه ي دعا خوش بود
به لحضه هاي قشنگ خدا خدا خوش بود
كسي كه ماند براي هميشه كنج خودش
به درك مبهم مفهوم انزوا خوش بود
در اين زمانه كه كس خواستن نمي فهمد
به عشق،اين لغت خورده پشت پا خوش بود
و يك نفر كه از اول كنار خود مي مرد
به مرده بودن خود پشت زنده ها خوش بود
چه چاره باز اگر هم دعا اثر نكند
كه قوم نوح به اميد ناخدا خوش بود
و من ز حسرت يك شعر خوب مي گويم
و شاعر يكه به اين شعر واژه ها خوش بود
دوست دارم و دانم كه نداري دوستم
تو بگو من چكنم تا تو بداري دوستم