حالا که آمده اي
ديگر نه شاعرم نه عاشق
فقط اين پنجره را ببند تا دلم نگيرد
حالا که آمده اي سلام
حالا که نمي روي خداحافظ
اي همه آن سوزن بانهاي مسير دور دست
حالا که آمده اي
دلم براي اين ماه و ستاره مي سوزد
امشب چگونه سر بر بالش خواب مي گذارند
با اين همه بيداري
