نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
Printable View
نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
در میدان آ با سپر و ترکش باش
سر هیچ بخود مکش بما سرکش باش
گو خواه زمانه آب و خواه آتش باش
تو شاد بزی و در میانه خوش باش
شب را چه زهره کز سر کوی تو بگذرد؟این جست و جو که در قدم رهگشای توست
کان آفتاب سایه شکن در سرای توست
خوش می برد تو را به سر چشمه ی مراد
تا شیر بدم شکار من بود پلنگ
پیروز شدم به هرچه کردم آهنگ
تا عشق ترا به بر درآوردم تنگ
از بیشه برون کرد مرا روبه لنگ
گر از من زشتی بینی به زیبائی خود بگذر
تو زلف از هم گشائی به که ابرو در هم اندازی
به شعر شهریار آن به که اشک شوق بفشانند
طربناکان تبریزی و شنگولان شیرازی
یعنی دلت را فتح خواهم کرد ... یعنی
دیگر نمی ترسم از این بالا بیفتم
من آبی چشم تو را سر می کشم تا
هر لحظه یاد روز عاشورا بیفتم
وقتی که در قلب تو باشم مطمئنم
که می توانم توی دنیا جا بیفتم
ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته
زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا
ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده
ای موسیعمران بیا بر آب دریا زن عصا
امکان ندارد بعد از این از پا بیفتم
تنهای تنها گوشه دنیا بیفتم
می خواهم از امروز دنبالت بگردم
توی خیابان های ذهنم راه بیفتم
حالا تو را تا بی نهایت دوست دارم
حتی اگر از چشم خیلی ها بیفتم
معلوم نشد صدق دل و سرّ محبت
تا این سر سودازده بر دار نبردیم
ما را چه غم سود و زیان است که هرگز
سودای تو را بر سر بازار نبردیم
مرا احدی است با جانان که تا جان در بدن دارم.......... هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم